وقتی محسن رضایی دروغ می گوید

محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص نظام ایران که لابد برای انتخابات بعد هم نامزد است، در اینستاگرام شخصی اش ادعایی کرده که دروغ است.

photo_2016-09-25_10-11-10

ابتدا ببینیم چه گفته است:

یکی از ناگفته‌های جنگ، قضیه مک فارلین است؛ در مقطعی امریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که احتمالا ایران، عراق را شکست خواهد داد، برای همین بدون اطلاع صدام و دوستان منطقه‌ای‌شان آمدند تا از طریق دیگری وارد شوند که اگر صدام سقوط کرد، بتوانند از طریق دیگری منطقه را مدیریت کنند. واسطه این جریان آقای کنگرلو مشاور آقای میرحسین موسوی بودند.
ما متوجه جریان شدیم و از طریقی یکی از دوستان خود را وارد کردیم و جریان را به دست گرفتیم. به جای اینکه درخواست‌های اندکی مطرح شود ما یک لیست از درخواست‌های مهم مثل برخی توپ‌های سنگین را تقاضا کردیم. اما آنها که متوجه شدند درخواست ما می‌تواند باعث افزایش قدرتمان در میدان نبرد شود طور دیگری عمل کردند و مک فارلین را با یک کیک و یک انجیل و مقداری قطعات ضدهوایی فرستادند.

اول ببینیم ماجرای مک فارلین و سفرش به ایران چیست. براساس اطلاعات عمومی، ماجرای ایران–کُنترا (به انگلیسی: Iran Contra affair) که به ماجرای مک‌فارلین و ماجرای ایران گیت نیز معروف است، به معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از ۲۰ اوت ۱۹۸۵ تا ۴ مارس ۱۹۸۷ (۲۹ مرداد ۱۳۶۴ – ۱۳ اسفند ۱۳۶۵) بازمی‌گردد. در این ماجرا آمریکا از طریق نفوذ ایران سعی در آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان کرد و در ازای آن برخی قطعات ادوات جنگی و نظامی را که به واسطه تحریم امکان فروش آنها به ایران نبود، در اختیار ایران قرار داد. پول فروش این تسلیحات به طور پنهانی به ضد انقلابیون نیکاراگوئه موسوم به کنترا داده می‌شد. اسرائیل نیز بخشی از معامله فروش تسلیحات به ایران را در دست گرفت و از این طریق سعی در شکست‌نخوردن ایران در مقابل جبهه متحد عربی مخالف اسرائیل داشت. این ماجرا به وسیله نامه منوچهر قربانی فر به فتح الله امید نجف آبادی اطلاع رسانی شد و برای اولین بار در بیت آیت الله منتظری مطرح شد. گفته می‌شود سید مهدی هاشمی به وسیله روزنامه الشراع لبنان این ماجرا را فاش کرد. کنگره آمریکا در آن زمان کمک مالی به شورشیان نیکاراگوئه را ممنوع کرده بود و ماجرای ایران–کنترا بعد از رسوایی واترگیت بزرگ‌ترین رسوایی سیاسی آمریکا لقب گرفت.

همانطور که اینجا ذکر شد، هدف آمریکایی ها در آن ماجرا «آزادسازی گروگان های آمریکایی» در لبنان بود. آمریکا به ایران پیشنهاد کرد چنین کند و در ازای آن سلاح دریافت کند. بنابراین آقای رضایی دروغ می گوید.

اساسا آقای رضایی سه دهه بعد از جنگ اصرار دارد عملکردش را درست جلو دهد در حالیکه می دانیم او اشتباهات کلیدی در جنگ داشت که برسرنوشت ایران و جنگ تاثیر داشت. نمونه اش عملیات کربلای چهار که خسارت سهمگینی وارد کرد.

آقای رضایی مدعی شده چون آمریکایی ها فهمیدند ایران، عراق را شکست می دهد، باب مذاکره را باز کردند.

تاریخ و مستندات این را نمی گوید. سال ۶۴ وضعیت جنگ عراق و ایران تغییری نداشت. اتفاقا برعکس گفته آقای رضایی وقتی مک فارلین به ایران آمد که ایران پیشرفت محسوسی در جنگ نداشت. عملیات بدر که اسفند ۶۲ با ناکامی سپاه همراه شده بود، بهانه ای شد که در تیر ۶۴، عملیات قادر توسط ارتش برگزار شد که البته آنها هم توفیقی نداشتند.

بهمن ۶۴ بود که همزمان با تصرف شهر فاو در خاک عراق، مک فارلین به تهران آمد.

توجه داریم که برخی مصلحان مثل مرحوم بازرگان بعد از آزادسازی خرمشهر به آقای خمینی پیشنهاد پذیرش قطعنامه صلح را می دهند که به اصرار همین آقای محسن رضایی و لابد هاشمی و دیگران خمینی قبول نمی کند.

ماجرا تصرف فاو در خاک عراق هم جنبه دیگری داشت. تا زمان آزادسازی خرمشهر، آقای خمینی بحث فقهی دفاع داشت. یعنی ما از خاک مان دفاع می کنیم و قرار نیست به خاک عراق تجاوز کنیم. باز به توصیه همین آقای محسن رضایی و لابد تایید هاشمی، ایران سیاست دفاعی را در میانه دهه شصت از دفاع به تهاجم تغییر می دهند. استدلال این بود که باید نقطه قابل قبولی از عراق را تصرف کنیم و بعد به پای مذاکره برویم. با چنین استدلالی است که تصرف فاو اجرایی می شود.

پیشنهاد می کنم آقای رضایی که حالا مایل است درباره مک فارلین صحبت کند، درباره معامله اسلحه پشتش صحبت کند. چون براساس توافق ایران با آمریکا، اسرائیل مسئول انتقال سلاح به ایران می شود. نامهایی چون مهدی کروبی، صفایی فراهانی و دیگرانی در این ماجرا دخیل است. کاش آقای رضایی به این جزئیات بپردازد.


پس نوشت – آقای محسن رضایی پست خود را حذف کرد!

بازجویی داوطلبانه کلینتون مهم است، اما نظر لورتا لینچ مهمتر

چه کسی فکر می کرد آن دختر جوان با عینک کائوچویی که در هیات بررسی تخلف ریچارد نیکسون عضو بود، روزی در یک قدمی کاخ سفید، خود بخاطر تحقیقات اف بی آی روز به روز اسیب ببیند؟

Clinton Email Phone 1

هیلاری کلینتون روز شنبه «داوطلبانه» در  اف بی آی یا اداره تحقیقات فدرال در واشنگتن دی سی، پایتخت آمریکا حاضر شد تا به سوالات افسران پرونده اش پاسخ بدهد. ماجرا به استفاده از سرور ایمیل های شخصی اش باز می گردد که بدون اجازه قانونی بوده است. وزرا باید از یک پروتکل رایج استفاده کنند و براساس آن تنها مجاز به استفاده از تلفن و سرور کاری برای ارتباط هستند اما خانم کلینتون به این مساله بی توجه بود.

از آنجایی که در دوره وزارت ایشان حوادث جنجالی چون حمله به سفات آمریکا در بنغازی روی داده، برخی و بخصوص جمهوریخواهان این را غیرقانونی و ضعف او می دانند.

چقدر ماجرای این گفت و گوی داوطلبانه هیلاری کلینتون یا بخوانید بازجویی از او مهم است و آیا بر انتخابات تاثیر دارد؟

به نظرم مهمتر از بازجویی او که قابل پیش بینی بود (هرچند خودش آن را به تاخیر می انداخت)، مهمتر یک رویداد دیگر است.

 یک اشتباه رئیس جمهوری سابق، همسرش هیلاری کلینتون را به دردسری بزرگتر انداخته است. 

بیل کلینتون هفته پیش ظاهرا به طور اتفاقی با لورتا لینچ دادستان کل آمریکا دیدار و خوش و بش می کند. جمهوریخواهان و منتقدان کلینتون این را بهانه کرده اند و کلی روی لینچ فشار آوردند. خانم لینچ از این جهت اهمیت دارد که در نهایت اوست که باید تشخیص دهد تحقیقات انجام شده درباره ایمیل هیلاری کلینتون شکایت حقوقی علیه او شود یا نه.

شاید بپرسید این شکایت چه اهمیتی دارد؟‌ خب، خانم کلینتون تا همین الان هم به عدم صداقت متهم شده و اگر پرونده ای داشته باشد چه بسا بیشتر اسیب پذیر بشود و راهش برای ریاست جمهوری سخت بشود.

بعد از بیخ پیدا کردن ماجرای ملاقات بیل کلینتون و خانم لینچ، دادستان کل آمریکا گفت اگر اف بی آی شکایت از کلینتون را طرح کند، او آن را رد نمی کند. این برای کلینتون گران تمام می شود. توجه کنید که پیش از این دادستان وقت آمریکا، وقتی ژنرال پترائوس وقتی بخاطر ایمیل بازی با معشوقه اش با اتهام خیانت روبرو شد، دادستان کل این شکایت را وارد ندانست و او بخاطر جرمی سبک تر به مجازات مالی محکوم شد.

وقتی خانم لینچ می گوید او مانع شکایت نمی شود، این یعنی اگر افسران اف بی آی به نتیجه برسند که کلینتون خلاف کرده، او را به دادگاه می کشانند. این می تواند کار هیلاری کلینتون را سخت کند.

برخی طرفداران سندرز از این رویداد خوشحال هستند چون اگر هیلاری کلینتون به هر دلیلی از نامزدی کنارگذاشته شود، سندرز شانس اصلی است. اما مساله این است که احتمال کنارگذاشتن هیلاری کم است.

یک نکته مهم در این ماجرا این است که باراک اوباما قرار است این هفته تبلیغ و حمایت از هیلاری را شروع کند. اگر شناخت نسبی از اوباما داشته باشیم، باید بدانیم که او در این مسایل ادم محافظه کاری است. اگر ذره ای اطمینان داشت کلینتون در پرونده ایمیل ها تخلف کرده،‌ هرگز به روشنی از او حمایت نمی کرد. شاید این بهترین نشانه باشد که بدانیم از ماجرای ایمیل ها آبی برای مخالفان کلینتون گرم نمی شود!

۱۶ یا ۱۰ سال،‌ فرع است؛ بجای کاهش مصلحتی حکم، نرگس محمدی را آزاد کنید

این تلاش برخی از جمله نزدیکان خانم نرگس محمدی برای تبدیل محکومیت ۱۶ ساله به ۱۰ ساله را متوجه نمی شوم.

خانم محمدی براساس رای آقای صلواتی به سه اتهام به ترتیب به ده، پنج و یکسال که در مجموع شانزده سال است محکوم شده است.

Mohammadi Nargess11

نرگس محمدی (وسط)‌ در کنار مادر ستار بهشتی و محمد ملکی

اتفاقا «کانون مدافعان حقوق بشر» که ایشان نائب رئیس آن است در بیانیه ای تایید کرده که قاضی بدنام، ابوالقاسم صلواتی، «خانم محمدی به استناد مواد ۵۰۰، ۶۱۰، ۴۹۸ و ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، در مورد اتهام اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور به تحمل پنج سال و در مورد اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به تحمل یک سال حبس و در مورد اتهام تشکیل و اداره گروهک غیرقانونی لگام به تحمل ده سال حبس محکوم شده است.

ساعتی بعد از انتشار این خبر، ابتدا همسر ایشان که در پاریس است، و بعد مجموعه های در ارتباط ایشان و از جمله همین کانون مدافعان حقوق بشر، در بیانیه و خبرهایی اعلام کردند حکم خانم محمدی ۱۰ سال است.

استدلال ایشان ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی است. این ماده قانون می گوید، «در مورد تعدد جرم مقرر می‌دارد که هرگاه عناوین ارتکابی بیشتر از سه جرم نباشد، رعایت حداکثر مجازات تعیینی اعمال می‌شود. بنابراین با این تجمیع، خانم محمدی به ده سال حبس محکوم شده است.

این یکی از تغییرات جدید قانون مجازات اسلامی است که اتفاقا به نفع متهمان سیاسی است. یعنی در همین مورد مشخص، خانم محمدی بجای اینکه مجموعا ۱۶ سال (۱۶=۱+۵+۱۰) در زندان بماند، اگر این حکم قطعی شود، تنها به اندازه میزان بیشترین محکومیت (یعنی ده سال) زندانی خواهد شد. البته که نویسنده این نوشته امیدوار است این زن شجاع و مبرز حتی یک روز هم برای بیان افکار و عقایدش زندانی شود.

برگردیم به بحث بالا. دوستان استدلال کرده اند که چون براساس قانون جدید باید تحمل کیفر ایشان ده سال باشد، پس رسانه ها باید در خبرشان ننویسند ۱۶ سال، بلکه بگویند حکم نرگس محمدی ۱۰ سال زندان است.

نمی دانم هدف چیست؟ آیا با کمتر اعلام کرد محکومیت، دریچه امیدی برای کاهش مجازات است، و یا چیز دیگری.

مساله مهم این است که خانم محمدی اگر این حکم در موردش قطعی شود، باید درخواست اعمال ماده ۱۳۴ را کند. آنچه تاکنون دیده ایم، قوه قضاییه راسا محکومیت ها را کاهش نمی دهد. نمونه ادعای من این گزارش کلمه است که اگر بخوانید ، متوجه می شوید برخی زندانیان به رغم قانون جدید، تحمل همه مجازات هایشان را می کنند چون به درخواست اعمال ماده ۱۳۴ شان رسیدگی نشده است.

روح قانون این است که اگر قرار بود بطور خودکار اعمال ماده ۱۳۴ شود، دیگر نیازی نبود که قاضی در حکم خود به ترتیب جرایم و مجازات ها را از بیشتر به کمتر بیاورد بلکه توضیح می داد ایشان به شانزده سال محکوم شده اما براساس ماده فلان، تنها ده سال آن قابلیت دارد.

می دانیم که قوه قضاییه ابایی ندارد در غیاب توانایی برای کاهش جرم و جنایت، نخبگان و فعالان مدنی و سیاسی را با خشونت محض به اشد مجازات محکوم می کند. اما در عین حال فکر می کنم تلاش برخی از نزدیکان خانم محمدی برای کمتر نشان دادن محکومیت ایشان، مساله فرعی است. بخصوص اینکه توجه کنید که حکم ایشان ظاهرا هنوز قطعی نیست.

آقای صلواتی، قاضی شعبه پانزده دادگاه انقلاب تهران است. این دادگاه هر رایی صادر کند، مرحله تجدیدنظرخواهی دارد. به نظرم تلاش اطرافیان خانم محمدی باید این باشد که این حکم ظالمانه در نهایت در دادگاه تجدیدنظر به تبرئه ایشان منجر شود.