یک جلوه دیگر دموکراسی آمریکایی؛ صبر و رای

Share

من اسم دموکراسی آمریکایی را گذاشته ام «دموکراسی صبور». دموکراسی در این کشور کمی صبور است و گاهی از عجله دور است. بگذارید یک مثال بزنم.

امروز «مجلس نمایندگان ایالات متحده» یکی از دو مرجع قانونگذاری آمریکا رای به «اصلاح قانون مالیاتی آمریکا» داد. مصوبه ای که سخت مورد نیاز پرزیدنت ترامپ و جمهوریخواهان است؛ پیش بینی می شود سنا (رکن دیگر کنگره) آن را تایید کند و مصوبه برای قانون شدن، زیر دست پرزیدنت ترامپ برود.

نکته نخست- جمهوریخواهان نیاز به این قانون دارند. یکی از مهمترین وعده های پرزیدنت ترامپ برانداختن «قانون بیمه همگانی» موسوم به «اوباماکر» بود که بعد از مدتی تلاش، ناکام ماند. جمهوریخواهان برای حفظ مومنتوم و اتحادشان نیاز به این پیروزی دارند و چون یکی از وعده های انتخاباتی ترامپ بود، به نظر می رسد با قانون شدن آن، خوشحال باشند و امیدوار.

نکته دوم- نظرسنجی‌ها می گوید افکار عمومی با تغییر قانون مالیات چندان موافق نیست. با اینکه اصرار دولت برای کاهش مالیات طبقه متوسط و خانواده های فرزند دار است، اما برخی نگرانند چون طرح جدید با شرایطی، مالیات شرکت ها را از ۳۴ به ۲۱ درصد کاهش می دهد. دولت می گوید کاهش مالیات شرکت ها، یعنی خلق کار بیشتر و کار بیشتر یعنی اقتصاد بهتر. اما برای همه این شرایط نیست. مثلا من احتمالا باید چون مجرد هستم هزار دلار در سال مالیات بیشتری بدهم، اما همین من، اگر همسر داشته باشم، مالیاتم کمتر‌می شود و اگر بچه داشته باشم، بیشتر تخفیف خواهم داشت…

نکته سوم – برای اینکه متوجه شوید چقدر این اصلاح قانون مالیات مهم است، این را بگویم که از دوران ریگان، چهار رییس جمهوری تلاش کردند اما نتوانستند آن را تغییر بدهند.

چرا دموکراسی صبور در آمریکا هر دو سال یک انتخابات ملی است. مثلا سال ۲۰۱۶ انتخابات ریاست جمهوری و یکسوم کرسی های سنا بود. در انتخابات سال ۲۰۱۸، اینبار انتخابات مجلس نمایندگان است و یکسوم کرسی های سنا. در ۲۰۲۰ دوباره انتخابات ریاست جمهوری و یک سوم دیگر سنا است. معنای این انتخابات چیست؟

در حال حاضر آقای ترامپ جمهوریخواه در کاخ سفید است. مجلس نمایندگان در اختیار جمهوریخواهان است و سنا یک اکثریت بسیار شکننده ۵۱- ۴۹ به نفع جمهوریخواهان دارد.

حالا در انتخابات سال ۲۰۱۸ چه می شود. در آمریکا «چک و بالانس» برقراراست. یعنی معمولا رای دهنده ها دقت می کنند اگر رییس جمهوری از یک حزب است، کنگره را به حزب دیگر بدهند. یعنی انتخابات و فضای کشور اینگونه است. بنابراین اگر انتخابات سال ۲۰۱۸ دیدید مجلس نمایندگان در اختیار دموکرات ها رفت، تعجب نکنید. یا در انتخابات سی درصد سنا، چند دموکرات به سنا راه یابند و آرایش سنا به سمت دموکراتها شود، تعجب نکنید.

حالا چرا این مهم است؟ رییس جمهور می‌خواهد از حزب خودش، کنگره داشته باشد که راحت تر بتواند مصوبات را قانون کند؛ کاری که مثلا اوباما در ۲۰۰۹ کرد. کنگره برجای مانده از دوران بوش جمهوریخواه، اکثریت دموکرات داشت، پس ا‌و توانست قانون بیمه اوباماکر را تصویب بگیرد!

برگردیم به مثال بالا؛ کنگره بر اساس تمایل حزب جمهوریخواه و ترامپ، سعی در تصویب اصلاح قانون مالیات دارد. نظرسنجی ها می گوید مردم ناراضی اند. فکر می کنید مردم نارضایتی شان را کجا نشان می دهند؟ به خیابان می آیند؟ جلوی کنگره تجمع می کنند؟

نه. آنها یازده ماه دیگر صبر می کنند. درست در اولین سه شنبه نوامبر ۲۰۱۸ که پای صندوق رای می دهند. آنجا، آنها صدای شان را رسا به گوش آمریکا می رسانند. می گویند با قانون مالیاتی که در دسامبر ۲۰۱۷ تصویب شد موافقند یا مخالف.

سیاست در آمریکا کمی ارام و با صبور هدایت می شود اما در صندوق رای.

Share

چرا جمهوری اسلامی خاک بر سر شد

Share

این ویدیوی کشاورز گیلانی را دیده اید؟ همین که به مهربانی و شیرین زبانی از حجتی وزیر کشاورزی ملتمسانه می‌پرسد و می خواهد مانع واردات بی رویه برنج خارجی در جهت حمایت محصول داخلی شود. و وزیر هم می گوید «به او کمی سبوس بدهید بخورد»

فیلم را در اینستاگرام من ببینید:

کشاورز بیچاره همولایتی من، از #حجتی وزیر #کشاورزی درباره واردات برنج می‌پرسد و وزیر گردن کلفت می گوید «از این سبوس‌ها بهش بدهید بخورد». شرمت باد وزیر بی‌ادب. گیلانی برنج اش را به‌رنجش می سازد و می‌خورد؛ او ناراحت کشاورزی و خاک و تجارتش است، که نانجیبانی مثل تو بدبختش کردند. خمینی و خامنه‌ای و حامیان‌شان عمامه را بالاتر بگذارند، نظامی که می‌خواست حامی مستضعفان باشد، حالا وزیرش می گوید بهش سبوس بدهید بخورد… شرم‌آورتر، رفتار «مهرداد لاهوتی»، به اصطلاح نماینده گیلانی است که کشاورز بیچاره همولایتی من را توصیه به سکوت می‌کند؛ شرم آقا، شرم #حرمت_کشاورز

A post shared by Arash Sigarchi (@asigarchi) on

واقعا چه اتفاقی برای جمهوری اسلامی افتاده است؟ نظامی که روزگاری، با این ادعا تشکیل شد که نماینده پا برهنه ها و فقیران جامعه باشد، اما حالا به چنان فلاکت و رسوایی افتاده که سایه ای از ءن ارزو ها هم ندارد…

۱- جمهوری اسلامی همان روز اول منحرف شد. خمینی و همراهانش (حتی ملیون لیبرال و چپ ها و مجاهدین) بجای اشتی ملی و ساختن کشور، به فکر انتقام افتادند. خونی ریختند که سم انقلاب شد.

۲- حذف مخالف ارزش شد. کشتی انقلاب از ابتدا شروع به پیاده کردن مسافرانش کرد، پیاده که نه؛ در دریا ریختشان. مورد غضب ها شنا بلد نبودند جان دادند، بلد بودند فقط زنده ماندند. از سکولارها، دولت بازرگان (نماد ملی مذهبی‌ها)، تا بعد مجاهدین خلق و بعد چپها (حزب تپده) و متاخر اصلاح طلبان (چپ اسلامی) از کشتی اخراج شدند. سنتی که ماند.

۳- حفظ نظام اوجب واجبات شد. یعنی اگر اشتباهی شد، جرمی از خودی سر زد، زیر فرش پنهان شد و نظام به ترس ضربه خوردن، پشت مقصر درآمد. چه کسی است نداند که دست اندرکاران دهه شصت در همه جنایت ها نقش داشتند و ما بقی هنوز دارند.

۴- مدیران بی ارزش، جامعه را بی ارزش می کنند. جامعه ایران دچار بی شخصیتی و بی ارزشی شده است. مفاهیم مذهبی مثل ایثار، گذشت، کمک و فداکاری وقتی رنگ باخت که اهل دین خود ریاکار شدند. جهرمی که در شورای مگهبان از مراقبت اسلام بر نامزدهای انتخابات می گفت، شد رئیس بانک صادرات و به اختلاس کنندگان وامها داد. حالا تو تا فردا از ایثار بگو. همین می شود که تنها در چهار دهه، ایثار می شود خریت و دزدی می شود زرنگی و ارزش!

۵- آزادی بومی، دیکتاتوری بود و بس. جامعه ای که آزادی نداشته باشد، غرق فساد و تباهی می شود. آزادی می تواند نمایندگان واقعی ببار بیاورد، آنوقت اگر وزیری خطا کرد، به استیضاحش بکشند، نه چون حجتی گردن کلفت سر و سری در بیت رهبر دارد، سکوت کنند! آزادی مطبوعات آزاد دارد که بی پروا از فساد بنویسند. می دانستید در کشورهای آزاد، مطبوعات کمک دادستان ها هستند در نور تابانیدن به فساد و جرم؟ ایران این رکن را ندارد.

جمهوری اسلامی گفته آزادی غربی را قبول ندارد پس خبرگانی می سازد که به جای نظارت به رهبر، سالی دوبار به دستبوس او می رود.

۶- ریا بلای جان شده است. جمهوری اسلامی مدعی نمایندگی مستضعفان را در مقابل «طاغوت و کاخ‌نشینان» عصر پهلوی داشت. اشتباه این بود که شاه و خانواده و مقاماتش رفته بودند؛ طاغوتی نمانده بود، هر چه بود همین مردم بودند که لباس عوض کردند. لباس مستضعف پوشیدند اما در خفا کاخ نشین شدند، بریز و بپاش کردند. چنان شده که ملت می گویند صد رحمت به شاه و خانواده اش.

من اصلا تعجب نمی کنم وقتی رفتارهای اینچنینی حکومت را می بینم….

در بحث این مطلب در فیسبوکم شرکت کنید:

Share

چرا «جمهوری اسلامی» به جای انسان‌پروری، دزدپرور است

Share

تقریبا به قطع می توانم بگویم در نظام حدودا چهل ساله جمهوری اسلامی، آرزوی انسان پروری، جای خود را به دزد و فاسدپروری داده است. بگذارید مثالی بزنم تا روشن تر شود.

* مسئله اول 

مسعود شجاعی بنا بر تعهدش در بازی برگشت تیم یونانی اش در مقابل تیمی اسرائیلی بازی کرد. او در بازی رفت که در اسرائیل بود شرکت نکرد. می دانیم جمهوری اسلامی چون دولت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد، سالهاست اجازه بازی ورزشکاران ایرانی مقابل این کشور را نمی دهد. اجازه که نه. چون می ترسد محروم شود، در واقع به بهانه اسهال و مریضی و اینها نمی گذارد ورزشکارانش بازی کنند. یعنی حتی شجاعت اعلام رسمی این کار را ندارد. بعد از این رویداد، مسئولان ورزش ایران از مسعود شجاعی و دیگر بازیکن ایرانی تیم یونانی خواستتند عذرخواهی بنویسند که شجاعی این کار را نکرد و از تیم ملی کنار گذاشته شد.

البته شجاعی قبلا هم مواضع انسانی دیگری گرفته بود، از جمله اعتراض به عدم حضور زنان در ورزشگاه که انسانیت و شعور او را نشان می داد.

* مسئله دوم 

مهدی طارمی بازیکن خوش استیل و موفق باشگاه پرسپولیس که بهترین گلزن این باشگاه در تاریخ لیگ برتر فوتبال ایران است، به تازگی او به خاطر ندادن پول باشگاه «ریزه اسپور» ترکیه چهارماه از میادین فوتبال محروم شده است. وقتی قرار بود او از آن باشگاه به پرسپولیس برگردد، حسین هدایتی مبلغ یک میلیارد و ۱۵۰ میلیون تومان به طارمی برای تسویه با باشگاه ترک می دهد اما آقای طارمی بجای دادن به آن باشگاه پول را خرج یک پورشه می کند.

در برنامه نود فاش شد که طارمی همان سال گذشته پیش بینی کرد که شش ماه یا یک سال محروم شود. تصویری هم از پیام تلگرامی او در اینباره منتشر شد: «بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، شش ماه یا یک سال از فوتبال محروم می شوم.»

یعنی با علم به محرومیت و خطر، چنین کاری کرد. حالا پرسپولیس دو دوره از حضور در نقل و انتقالات محروم است و ۷۹۰ هزار یورو هم باید جریمه بپردازد.

در بحث این نوشته در فیس بوک شرکت کنید:

*‌ نتیجه: 

دو روز پیش نام بازیکنان اردوی جدید تیم ملی ایران اعلام شد. نام مسعود شجاعی در لیست نیست اما مهدی طارمی دعوت شده است.

مسعود شجاعی جرمی انجام نداده است. او براساس تعهدش به باشگاه اش بازی کرد اما با خشم مقام ها در ایران مواجه شد. اما طارمی چطور؟ او دزدی کرد. پول باشگاه خارجی را نداد، خود و باشگاهی که متعلق به بیت المال است را محروم کرد و آسیب زد. اما او دعوت شد.

جمهوری اسلامی چهل سال است که می گوید در پی برقراری عدالت اجتماعی، درستی و راستی است اما هر چه گذشته از آرمان هایش دور شده است. دور و دورتر.

فکر می کنید یک نوجوان ایرانی این دو رویداد را بشنود، چه نتیجه ای می کند؟ آیا او به این نتیجه نمی رسد که دزدی کنی، می مانی، تعهد به باشگاه داشته باشی و انسان باشی، محروم می شوی؟

شاید برخی این دو مثال را مناسب ندانند اما مثال در این موارد کم نیست. قاتلی به نام سعید مرتضمی چه شد؟‌ رئیس جمهور فاسدی مثل احمدی نژاد چه شد؟ موارد زیاد است…

Share