پنجره التهاب
‫در ميان اين هزار پنجره ها، شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه میکند ‬
وبلاگ آرش سیگارچی، روزنامه نگار ایرانی مقیم آمریکا

Acid Accused

آیا افتضاح «عکس اسیدپاش احتمالی»، به ماج...

خبرگزاری مهر در توضیحی، ماجرای عکس اسیدپاش احتمالی اصفهان را یک اشتباه فنی رسانه نامیده و از رسانه های فارسی زبان نقل کننده این اشتباه انتقاد کرده است...

Jabari Reihaneh

ناتوانی حکومت؛ اجرای عدالت به روش بدوی ت...

ریحانه جباری اعدام شد. تقریبا از مدتی پیش برای من قابل پیش بینی بود. این را با تاسف به مادر ریحانه و چند دوست دیگر گفتم. چون به نظرم الگویی که اتفاق م...

rich-kids-2

‎Rich Kids یا نو کیسه‌گی؛ مساله این است...

این ماجرای «بچه پولدارهای تهران» این روزها خیلی مورد بحث قرار گرفت. هر گروه نکته ای بیان کردند. مثلا چپ ها این را نشان انحطاط دانستند یا برخی بخاطر پو...

Khamenei-Small1

خامنه ای یک تنه نقش احمدی نژاد را برعهده...

این سخنان آیت الله خامنه ای در دیدار با رمضان عبدالله دبيرکل جهاد اسلامی فلسطين را خوانده اید؟ آیت‌الله خامنه‌ای: جنگ با اسرائیل باید تکلیف را نه...

سیاست

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟ زیباکلام:نه تقصیر ما هم بود

این یکی از بهترین مصاحبه هایی ست که این روزها من درباره جنگ هشت ساله عراق و ایران خوانده ام. صادق زیبا کلام به درستی به ریشه های آن جنگ اشار...

زندگی آمریکایی

John Hopkins

تاوان عکس گرفتن از زنان موقع معاینه؛ ۱۹۰ میلیون دلار

یک آقای متخصص زنان، یواشکی از زنانی که برای معاینه به بیمارستان معتبر «جان هاپکینز» می آمدند، عکس یا...

حقوق ایرانی

Jabari Reihaneh

ناتوانی حکومت؛ اجرای عدالت به روش بدوی توسط ریحانه و سربندیها

ریحانه جباری اعدام شد. تقریبا از مدتی پیش برای من قابل پیش بینی بود. این را با تاسف به مادر ریحانه و چند دوست دیگر گفتم. چون به نظرم الگویی ...

روزنامه نگاری

Acid Accused

آیا افتضاح «عکس اسیدپاش احتمالی»، به ماجرای «ترانه موسوی» ربط دارد؟

خبرگزاری مهر در توضیحی، ماجرای عکس اسیدپاش احتمالی اصفهان را یک اشتباه فنی رسانه نامیده و از رسانه های فارسی زبان نقل کننده این اشتباه انتقا...

گیلان جان

Karimi Ali

خداحافظی علی کریمی و راز آن پنالتی که گل نشد

علی کریمی در نامه ای خداحافظی کرد. علی پرسپولیسی بود و فکر کنم از ۷۷ تا همین یکی دو سال پیش با لباس قرمز بود. اما برای من علی کریمی ی...

آیا افتضاح «عکس اسیدپاش احتمالی»، به ماجرای «ترانه موسوی» ربط دارد؟

خبرگزاری مهر در توضیحی، ماجرای عکس اسیدپاش احتمالی اصفهان را یک اشتباه فنی رسانه نامیده و از رسانه های فارسی زبان نقل کننده این اشتباه انتقاد کرده است.

Acid Accused

مهر ابتدا نوشت او متهم احتمالی اسیدپاشی ست بعد معلوم شد او دکتر علی جلالی عضو هیات مدیره انجمن علمی استاندارد ایران است

بعد از یک مقدمه طولانی که به رسانه های بیگانه اتهام زده، ماجرا را اینگونه شرح داده که همزمان با انتشار خبر تصویر سازی متهم احتمالی اسیدپاشی به نقل از فرمانده پلیس کشور، فکسی به خبرگزاری ارسال می شود که عکس مربوط بود. دبیران خبرگزاری فکر کرده اند این عکس متهم است و در خبر کارش کرده اند اما بعد که فهمیدند اشتباه شده، عوض کرده اند.

اینکه یک خبرگزاری نیمه دولتی به جزییات توضیح داده، اقدامی مفید است اما به نظرم کمی برای خبری به این اهمیت، ساده لوحانه است. نمی دانم در چند سال احمدی نژادی چه برسر خبرگزاری مهر و دیگر خبرگزاری های دولتی آمده اما بدیهی ترین قواعد این است که خبری در این حد، از چندین مجرای مختلف چک می شود که اشتباه نباشد.

من اهل تئوری توطئه نیستم اما گاهی برخی نشانه ها باعث می شود که ذهن آدم به گزینه هایی فکر کند.

 

جمهوری اسلامی: چشم پوشی از خطا بجای مجازات مسوولان

حکومت ایران در موارد مختلف نشان داده که گاهی اشتباهات دست اندرکارانش را به طرز وحشتناکی پوشش می دهد. سعید مرتضی مشخص ترین نمونه است. یا همان سردار نیروی انتظامی، رضا زارعی که وقتی تشت رسوایی اخلاقی – نماز جماعت با خانم های برهنه – افتاد، باز نظام از او حمایت کرد یا معاون متجاوز دانشگاه زنجان که بجای او، دانشجویان متهم شدند. از این موارد زیاد است.

هنوز نشانه دقیق و مدرک برای اینکه بگوییم اسیدپاشی ها با حمایت چهره های حکومتی یا تندروها بوده ، وجود ندارد. تنها نشانه ها، سخنرانی امام جمعه اصفهان است . طباطبایی امام جمعه اصفهان گفته بود «برای مقابله با بدحجابی باید چوب تر را بالا برد و از نیروی قهریه استفاده کرد».

تقریبا از روز اول تایید اسیدپاشی، عالیترین مقام های حکومتی ایران یک جمله را تکرار می کنند که اسیدپاشی ها ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد. چرا؟ در فضای سیاسی ایران معمولا مردم، مخالف حکومت فکر می کنند. آیا ربط دارد که حکومت می گوید نه؟

حکومت کارنامه خوبی در این بحث هم ندارد. سال ۷۸ وقتی به کوی دانشگاه حمله شد، گفته شد اینها اراذل و اوباش اند و بسیجی نیستند اما می دانیم بسیجی بودند. یا زمانی که قتل های محفلی کرمان اتفاق افتاد، فهمیدیم که بسیجی های افراطی با فتوایی منتسب به مصباح ، آدم کشته اند.

از اصل دور شدم. برگردیم به این عکس اشتباهی خبرگزاری مهر. این هم اولین بار نیست. بارها مقام های حکومتی ایران سعی در تغییر ماجرا داشته اند. همین روزها هم چنین می کنند. مثلا جواد لاریجانی می گوید «شاید همانطور که در قتل ندا آقاسلطان خارجیها دست داشتند، اسیدپاشی هم کار آنها باشد».

کمی به عقب برویم. در اعتراض های سال ۸۸ ماجرای ترانه موسوی را یادتان هست؟ وقتی ستاد کروبی اعلام کرد شواهدی دارد که دختری به نام ترانه موسوی توسط طائب آزار و به قتل رسیده، ناگهان عنوان شد اصلا ترانه موسوی نداریم.

حالا چرا ترانه موسوی یادم آمد….

 

نکته مشترک اسیدپاشی و ترانه موسوی

ریاست ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر ایران برعهده احمد جنتی ست. می دانستید؟

یازده ماه پیش، احمد جنتی در حکمی احمد روزبهانی را به عنوان دبیر جدید ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر استان تهران معرفی می کند. در معرفی احمد روزبهانی، اشاره شده که او سوابق ۳۰ ساله در عرصه های مختلفی اداری کشور دارد.

این عکس آقای روزبهانی ست. شناختید؟

احمد روزبهانی برای آنهایی که خبرهای سال ۸۸ را دنبال می کردند، غریبه نیست. زمانی که بحث قتل و تجاوز به «ترانه موسوی» داغ بود، آقایی بنام روزبهانی به عنوان کارشناس ثبت احوال در برنامه ۲۰:۳۰ حاضر شد و ادعا کرد که ترانه موسوی با مشخصات قربانی مورد ادعای کروبی وجود ندارد.

بیشتر بخوانید
چقدر تو بی حیایی ، «احمد روزبهانی» | این را سال ۸۸ درباره تناقض های روزبهانی نوشته بودم 

 

البته ادعای او دروغ بود چون همان زمان چند ترانه موسوی دیگر وجود داشتند. اما نکته مهم این بود که احمد روزبهانی کارشناس ثبت احوال نبود بلکه ایشان از «رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا» بود. (این فیلم او را در این مقام نشان می دهد) و در سناریویی که طائب بسیج نوشته بود شرکت کرده بود که از اساس وجود ترانه موسوی را تکذیب کند.

Rozbahani

احمد روزبهانی – پلیس و مامور ثبت احوال!

 

تعجب آمیز نیست که او بعد از پلیس و ثبت احوال، حالا در ستاد امر به معروف چه می کند؟

 

یک سوال کلیدی

حالا سوال من. آیا حضور روزبهانی درباره عکس جعلی اسیدپاشی اتفاقی ست؟ بخصوص که اسیدپاشی در اصفهان است و خب او در تهران است. به نظرم نقش او در تهران را نباید دست کم گرفت. او اکنون رئیس ستاد امر به معروف تهران است. ستادی که در چهار ماه اخیر به شدت فعال است:

– سه ماه است که این ستاد پشت ماجرای مرگ بسیجی امر به معروف است. علی خلیلی بسیجی بود که مدعی بود برای امر به معروف به جوانانی ایراد گرفت و آنها او را زدند. خیلیلی امسال درگذشت اما پرونده او به جریان افتاد تا در نهایت برای قاتل او حکم قصاص گرفتند. (گزارش من در این مورد) ستاد امر به معروف و خبرگزاری فارس پشت این ماجرا بود.

– برگرداندن گشت های امر به معروف و انصار حزب الله. روزبهانی و عبدالحمید محتشم از قبل تابستان دنبال راه اندازی گشت هایی برای مقابله با فساد بودند که البته تا حدودی دولت جلوی آنها ایستاد.

– طرح حمایت از آمران معروف در مجلس. از دو ماه پیش اول کلیات این طرح و حالا جزییات آن در مجلس در حال بررسی است. برای نمایندگان دو سناریو نوشته شده است. نمایندگان تندرو که تکلیف شان معلوم است و  همانطور که اسم طرح می گوید، می خواهند از آمران به معروف حمایت کنند. خب تصویب هم کرده اند کسی حین امر به معروف کشته شد، شهید می شود. اما نمایندگان منتقد چطور؟ اولین روز بررسی طرح امر به معروف با بحران اسیدپاشی همزمان شد. آن روز در مجلس برخی نمایندگان با تاکید بر قانونمند شدن امر به معروف تاکید داشتند که اگر قانون مند نشود، اسیدپاشی و افراطی گری ها زیاد می شود اما با تصویب این طرح می شود تند روی ها را مهار کرد.

درست است اسیدپاشی در اصفهان است اما ستاد امر به معروف تهران در پایتخت این سه رویداد را هدایت می کرد و سوالی که هست: آیا روزبهانی ربطی به آن عکس جعلی متهم اسیدپاشی و وقایع اصفهان دارد؟

 

ناتوانی حکومت؛ اجرای عدالت به روش بدوی توسط ریحانه و سربندیها

ریحانه جباری اعدام شد. تقریبا از مدتی پیش برای من قابل پیش بینی بود. این را با تاسف به مادر ریحانه و چند دوست دیگر گفتم. چون به نظرم الگویی که اتفاق می افتاد غریبه نبود. در پنج سال اخیر نمونه هایش را دیده بودیم. دلارا دارابی یا بهنود شجاعی. یادتان هست؟ اشاره می کنم. اما اول به سراغ روایت پرونده ریحانه برویم:

Jabari Reihaneh

ریحانه جوانی فعال، در مسیر پزشکی بهنام دکتر مرتضی سربندی قرار می گیرد. مردی مذهبی و متاهل که گویا سوابقی در وزارت اطلاعات هم داشته است. روز واقعه،‌ در مسیر خانه مجردی دکتر، کاندوم خریداری می شود و بعد از مدتی با هم بودند دکتر بقتل می رسد و البته ریحانه فراری. ادعای ریحانه این است که مقتول قصد تجاوز داشته است. اما نشانه ای برای ادعایش ندارد. بخصوص که چاقوی قتاله را از قبل خریده است و تکسی زده که می کشمش! خانواده دکتر سربندی کلا مقتول را امامزاده می پندارد. کم مانده است که بگویند ریحانه خودش را گردن او انداخته است. دو طرف کاملا حرف هم را نمی فهمند و در فضایی دیگر هستند. ماحصل این می شود که حکم اعدام روز شنبه اجرا می شود. خانواده سربندی از ریحانه می خواهند که اتهام تجاوز از سوی سربندی را رد کند تا بخشیده شود، ریحانه قبول نمی کند و اعدام می شود. تمام.

چند نکته به ذهنم رسید که کمتر به آن پرداخته شده است:

۱.

در این پرونده و پرونده های مشابه،‌ مقصر اول حکومت است.

آ- یکی از مهمترین وظایف حکومت ها برقراری عدالت است یعنی امکان دفاع برای متهم و خانواده قربانیان. در پرونده ریحانه این حق رعایت نشده است بخصوص که یک طرف – مقتول- وابستگی حکومتی – از کارکنان وزارت اطلاعات- داشته است.

ب- حکومت از خودش مسولیت را رفع کرده است. می گوید مجازات قاتل ، قصاص است. حقی که برعهده خانواده مقتول است. در جوامع پیشرفته این حکومت است که وظیفه اجرای عدالت را برعهده دارد. فرض کنید یک فرد از خانواده ای فقیر توسط یک آدم پولدار کشته می شود. طبیعی است که بخاطر فقر، خانواده مقتول راحت با پیشنهاد مالی خانواده قاتل مواجه می شود. قصاص منتفی می شود. آیا عدالت رعایت شده است؟ و برعکس. خانواده ای که پولدار است و هم زور خود را به کار می برد تا قاتل فقیر را ولو با شبهه قتل غیر عمد، اعدام کند. آیا این عدالت است؟‌چه کسی مسوول است؟

۲.

عده ای که از جمهوری اسلامی کینه دارند یا با اعدام مخالف اند، پرونده ریحانه را بهانه ای برای مبارزه سیاسی دانستند. این بد نیست که این فعالان توجه کنند که حکومت مسوول است اما متاسفانه این فعالان حقوق بشر اینقدر بی دقت بودند که به نوعی جای قاتل و مقتول را عوض کردند. مثلا بدون توجه به ابهامات جدی پرونده در قبال ادعای ریحانه برای دفاع مشروع، این فعالان او را «قربانی رژیم جنایتکار ایران» دانستند. در حالیکه این افراد به اشتباه خود ریحانه توجه نکردند.

۴.

اشتباه فعالان مدنی در عوض کردن جای قاتل و مقتول غریبه نیست. دو پرونده دیگر را یادتان هست؟ دلارا دارابی، دختری بود که یکی از زن های فامیل پدرش را در سن ۱۷ سالگی کشت. او هم همدستی داشت اما مسولیت را برعهده گرفت و به اعدام محکوم شد. خانواده مقتول از اینکه نهادهای حقوق بشری او را بی گناه جلوه می دادند خشمگین شدند و در اجرای حکم اعدام دلارا اصرار کردند. دلارا بیگناه نبود و با اینکه در سن ۱۷ سالگی جرم کرده بود، در هر جای دیگر بود مجازات می شد اما فعالان حقوق بشر او را بیگناه جلوه می دادند. در واقع این فعالان می خواستند مخالفت خود را با اعدام کودکان نشان دهند اما آنقدر ناتوان بودند که خانواده مقتول تصور کرد افکار عمومی او را تبریه کرده پس در اعدام دلارا اصرار کردند. پرونده بهنود شجاعی هم همین سیر را داشت.

.

۵.
زمانی که در رشت بخاطر فعالیت های خبری زندانی بودم، روزی مسولان زندان برای تنبیه من را به بند قتلی ها انداختند. حدود ۲۰۰ مجرم که حداقل یک نفر را کشته بودند و زیر حکم اعدام بودند. اتفاقا روش زندان بان ها نگرفت. چون من سردبیر تنها روزنامه جامع وقت در گیلان بودم که به همت خبرنگار حرفه ای حوادثم‌ «علی اردابد» روایت اکثر قتل ها را منعکس کرده بودم. قاتل ها وقتی من را دیدند کلی از من استقبال کردند. دو روزی که با آنها بودم چیزهای جالبی شنیدم. زندانیان در زندان مثل هر اجتماع دیگر تحت تاثیر حرف هایشان قرار می گیرند. مثلا یکی بود که دو نفر را کشته بود. بدون مقاومتی دستگیر شده بود و اعتراف کرده بود و اتفاقا در جلسه بازسازی صحنه جرم هم با جزییات چیزهایی گفته بود که ماموران نمی دانستند. در زندان اما به مدد آموزش های همبندی ها شروع کرده بود به تکذیب اعترافات اش. طوری که وقتی بعد از سه سال من او را در زندان دیدم از اساس رد می کرد. اینقدر در این سه سال رد کرده بود که خودش هم باورش شده بود.

این مثال طولانی را زدن که بگویم وقتی صحبت های اخیر ریحانه و مادرش را شنیدم و خواندم حس کردم چنین اتفاقی برای آنها افتاده است. من شک ندارم خانواده سربندی بخاطر سابقه اطلاعاتی عزیزشان سعی در اعمال نفوذ کرده اند. ایراد دارم به اینکه چرا باید یک پزشک مدعی مذهب و متاهل دنبال یک دختر ۱۹ ساله باشد. اما همه اینها را گفتم اما یادمان باشد که یک جنازه بر زمین مانده است.

ریحانه جباری یکبار ادعا کرد پای کس دیگری به عنوان قاتل در میان است. دروغ بود. گفت که قربانی تجاوز شده است اما نشانه دندان گیری نبود. این پرونده یک جنازه دارد اما مادر ریحانه و او منکر او شدند. همین باعث شد دخترک اعدام شود. او یک فرشته نبود اما می توانست اعدام نشود. می توانست.

وقتی ماجرا درآور می شود که بدانیم همان روز در همان زندان و در همان ساعت دو مجرم دیگر پای طناب دار رفتند اما بخشیده شدند. چرا ریحانه نشد؟

۶.

من بارها نوشته ام با اعدام مخالف هستم چون به نظرم اعدام مجازات نیست. یک قتل است. بارها دلایلش را نوشته ام و ابایی ندارم که باز بنویسم.

در علم حقوق مجازات به چند دلیل صورت می گیرد: تنبیه متخلف. ممانعت از تکرار جرم از سوی مجرم یا دیگران . هشدار به مجرمان بالقوه و حتی آرامش روحی جامعه و خانواده قربانیان.

اعدام شاید فایده آخر را داشته باشد اما نه موجب تنبیع متخلف می شود و نه مانع تکرارش. دیده ایم که برغم اعدام قاتل ها، تعداد قتل ها کم نشده است. اما چرا موجب تنبیع متخلف نمی شود؟ چون فرد کشته می شود و عملا صورت مساله پاک می شود. تمام. در حالیکه به نظرم تنها فرد قاتل مجرم نیست. نقش جامعه چه می شود؟

به کیس ریحانه نگاه کنیم. چرا دختری ۱۹ ساله باید با دعوت مردی که می داند متاهل است و با خریدن کاندوم می داند قصد بهره برداری جنسی از او دارد، برود؟ آیا این بیماری جامعه نیست؟‌ آیا این بی پناهی یک دختر نیست؟‌آیا ریحانه قاتل اعدام شد، جامعه ی شکل دهنده این ریحانه مجازات شد؟‌نه.

اعدام ترویج خشونت است. بارها نوشته ام که قاتل عزیزترین کسانم را هم به اعدام نمی سپارم. من و شما باید از جایی شروع کنم. چرا نروژ قاتل ۷۰ نفر را اعدام نکرد و او را زندانی کرد؟‌این سوال را جواب بدهید، شما هم مخالف اعدامِ، این مجازات بی فایده می شوید….

‎Rich Kids یا نو کیسه‌گی؛ مساله این است

این ماجرای «بچه پولدارهای تهران» این روزها خیلی مورد بحث قرار گرفت. هر گروه نکته ای بیان کردند. مثلا چپ ها این را نشان انحطاط دانستند یا برخی بخاطر پولدار بودن این افراد آنها را فرزندان رانت خواران معرفی کردند و …

واقعیت این است که به نظر من این یکی از بروزهای نوکیسگی در جامعه ایران است. بگذارید یک مثالی بزنم. ده سال پیش که هنوز فوتبال بخصوص لیگ بریتانیا را دنبال می کردم، خبری شنیدم که «رومن آبراموویچ»۱۴۰ میلیون پوند باشگاه چلسی را خرید. برای من سوال بود که او کیست و از کجا این همه پول آورده است. یک جستجوی ساده نشان می داد در خلال سالهای دهه نود او به ثروت هنگفتی رسید. دوران گذار روسیه ی تازه استقلال یافته. آن روزها فکر می کردم که آیا چنین دوره گذاری در ایران هم اتفاق می افتد؟ چگونه خواهد بود؟ آیا بخشی از یک شبه ثروتمندان به ورزش و باشگاه داری می پردازند؟

rich-kids-2

در واقع مدتهاست که چنین نشانه هایی را می بینم. مثلا حضور هدایتی ها و سرداران سپاه که عملا یکشبه به ثروت های میلیاردی رسیده اند.

حالا در این چند سال به ایران نگاه کنیم. پولدارها پولدار تر شده اند و فقرا فقیرتر. عملا در سایه دولت بی نظم احمدی نژاد خیلی ها یکشبه ثروتمند شدند. مه آفرید امیرخسروی متهم ردیف اول اختلاس سه هزار میلیاردی یک نمونه بود. فردی که در سالهای میانه دهه هفتاد یک گاوداری ساده در جنوب گیلان داشت، در سال ۱۳۹۱ به اتهام اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دستگیر و البته اعدام شد. من اصراری ندارم که همه کسانی که پولدار شدند از راه خلاف چنین کردند. بلکه می گویم در این دوره چند ساله اخیر، یک شبه پولدار شدن زیاد اتفاق افتاده است.

بگذارید از منظر دیگری نگاه کنم. اگر شما هم مثل من به طبقه متوسط جامعه ایران تعلق داشتید، حتما دوستانی داشته اید که پولدار بودند. پولدارهایی که من می شناختم چندان اهل فخر فروختن به داشته هایشان نبودند. البته همیشه از امکانات گران تر استفاده می کردند. مثلا ۲۵ سال پیش دوست ثروتمندمان کامپیوتر آی بی ام داشت. یا اگر ما تابستان ها به شیراز و اصفهان می رفتیم، دوست دیگر یک ماهی به اروپا سفر می کرد. بدون تبلیغات آنچنانی. خانه آدم پولدارها تمیز تر و بزرگتر بود و امکانات بیشتری داشت. استخر داشت گاهی باشگاه داشت و بهترین سیستم صوتی و تصویری. اما همه اینها برای تبلیغ و ترکاندن چشم ما ادم های عادی جامعه نبود. برای خودشان و دوستان شان و شاید استفاده هر از چندگاهی ما بود.
.

ما با نسل جدیدی مواجه ایم. نو کیسگان. کسانی که یک شبه پولدار شده اند. من به نحوه پولدار شدن شان کار ندارم. چون این کار اداره مالیات و نهادهای ناظر است نه من. اما اینکه یک فرد، یک شبه میلیونها دلار سود کند، برای صرف آن پول تربیت نشده است. چنین می شود که یکشب استخری را اجاره می کند و صد دختر و پسر را دعوت می کند. مگسان گرد شیرینی هم که آماده. کسی نمی داند چه باید بکند. برای همین است که می بینی در استخرپارتی شان دخترک معمولی با یک کفش پاشنه پنج سانت حاضر می شود و یا پسرک معمولی مهمان ، نصف مهمانی سرش در کاسه توالت است که زهره ماری را پست بدهد.

پولدارهای زمان ما ماشین چند تایی داشتند اما به حسب ضرورت. یکی برای پدر خانه و یکی مادر و شاید فرزندان. اما نوکیسه ها ماشین پشت ماشین پارک می کنند. ماشین برای راندن نیست و بلکه اسم ها و آرم هایشان مهم است. درست در روزگاری که در آمریکا پورشه یا مازاراتی صد هزار دلاری داشتن چندان افتخار نیست، نوکیسه ی عزیز می رود یک مازاراتی را یک میلیارد تومان می خرد تا نشان دهد پولدار است، و یادمان رفته که پولدارهای دوره ما نیازی نداشتند به کسی نشان بدهند پولدارند.

وبلاگ پنجره التهاب , آرش سیگارچی , روزنامه نگار مقیم آمریکا