پنجره التهاب
‫در ميان اين هزار پنجره ها، شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه میکند ‬
وبلاگ آرش سیگارچی، روزنامه نگار ایرانی مقیم آمریکا

namar

اعدام شیخ النمر مهم است؛ دو رژیم ضد حقوق...

وزارت کشور عربستان امروز اعلام کرد «حکم اعدام ۴۷ تروریست» از جمله شیخ نمر را اجرا کرده است. شیخ نمر یا نام کامل اش «نمر باقر النمر» روحانی شیعه است...

Spotlight 1.jpg

چرا باید روزنامه نگاران ایرانی، فیلم Spo...

فیلم Spotlight یا همان که برخی «افشاگر» ترجمه کرده اند، از آن فیلمهایی است که باید هر روزنامه نگار ایرانی آن را ببیند. [caption id="attachment_1722...

زنان ایران قهرمان فوتسال آسیا

جامعه ی بیرحم و جو زده؛ حق کشی تیم فوتسا...

شاعر شهیر گیلان جان مان، شیون فومنی، منظومه ای دارد به نام "گیشه دمرده"، یعنی عروس مرده. داستان عروسی زوج عاشق است که در بطن آن رسم گیلان در عروسی را ...

Khamenei Nokteh

معصومیت تو و بادی که رهبر می کارد...

۱- روز شنبه، در بیش از یکصد شهر بزرگ جهان، تجمع هایی در حمایت از توافق هسته ای ایران و جامعه ی جهانی برگزار شد. ایرانیان زیادی در کشورهای محل زندگی...

سیاست

namar

اعدام شیخ النمر مهم است؛ دو رژیم ضد حقوق بشر عربستان و ایران

وزارت کشور عربستان امروز اعلام کرد «حکم اعدام ۴۷ تروریست» از جمله شیخ نمر را اجرا کرده است. شیخ نمر یا نام کامل اش «نمر باقر النمر» روحان...

زندگی آمریکایی

Mcdonnel

فساد یک فرماندار آمریکایی و فساد یک وزارتخانه احمدی نژادی

بارها شنیده ایم که دموکراسی با تلاش به دست می آید و یا اینکه باید همه برایشان مهم باشد و ساختار قدرت...

حقوق ایرانی

Larijani Sadegh1

آقای لاریجانی؛ شما یک خط به من نیشان بده …

این فیلم «دوشواری نداره» را یادتان هست و آن تکه کلام آن پیرمرد ساده که می گفت «شما شهرداری را به من نشان بده». حالا شده است حکایت این آقا...

روزنامه نگاری

Spotlight 1.jpg

چرا باید روزنامه نگاران ایرانی، فیلم Spotlight یا افشاگر را ببینند…

فیلم Spotlight یا همان که برخی «افشاگر» ترجمه کرده اند، از آن فیلمهایی است که باید هر روزنامه نگار ایرانی آن را ببیند. [caption id="attac...

گیلان جان

Ashkan-Sigarchi 11

اشکان، مره تاسیانه …… اجرای گروه «تاسیان» به یاد «اشکان سیگارچی»

تاسیان در گیلکی از آن واژه های مشکل است برای ترجمه. تازه عزیزی از دست داده بودیم که مادرم به برادرش زنگ زد و گفت، امشب برای ما «تاسیان» است،...

اعدام شیخ النمر مهم است؛ دو رژیم ضد حقوق بشر عربستان و ایران

BalatarinEmailبا دیگران به اشتراک بگذارید

وزارت کشور عربستان امروز اعلام کرد «حکم اعدام ۴۷ تروریست» از جمله شیخ نمر را اجرا کرده است.

شیخ نمر یا نام کامل اش «نمر باقر النمر» روحانی شیعه است که مدتی در ایران تحت آموزش بود. او در سال ۲۰۱۱ در عربستان مرکز اسلامی راه انداخت و عملا با حکومت سنی این کشور در افتاد. شاید بخشی از سخنان اوکه در زیر نقل می کنم، محل دعوا را نشان بدهد:

شیخ نمر النمر که در شرق عربستان زندگی می‌کند در سخنرانی خود در فوریهٔ سال ۲۰۰۹ به مقامات سعودی هشدار داد که اگر شأن و حیثیت ما به ما بازگردانده نشود، من شیعیان را به جدایی از عربستان فرا می‌خوانم. کرامت ما مهم‌تر از تمامیت کشور است.

وی در انتقاد از دولت عربستان در یک سخنرانی گفت: اگر یک کشور خارجی مسئول اعتراض‌های شیعیان است، چرا به آن کشور

حمله نمی‌کنید؟ چرا به ما بدبخت‌ها حمله می‌کنید؟ به مسئول اصلی و اگر منظورتان ایران است، به ایران حمله کنید و ببینید چقدر توانش را دارید؟ منبع

عربستان چند ماه پیش در یک محاکمه او را به اعدام محکوم کرد. متعاقب آن هم امروز او و بقیه افراد منتسب به او را اعدام کرد. حالا چند نکته:

namar

۱-

اعدام غلط است. بارها در این وبلاگ نوشته ام که اعدام مجازاتی غلط و بی فایده است. بنابراین اعدام شیخ نمرد غلط است.

۲-

حمایت ایران نشان از ماجراهای پشت پرده دارد. زمانی که شیخ نمر به اعدام محکوم شد، مقام های ایران این حکم را محکوم کردند که این مساله بخاطر منافع جمهوری اسلامی و اینکه مایل است در عربستان بحران سازی کند، قابل درک است. بخصوص که عربستان هم در سالهای اخیر کم سعی نکرد از طریق برخی عرب های مزدور در خوزستان مشکلاتی فراهم کند.

اما این موضع رییس بسیج ایران را بخوانید:

محمدرضا نقدی در واکنش به این حکم اعلام کرد: «اگر نمر اعدام شود، عربستان را به جهنم تبدیل می‌کنیم.» منبع

این دیگر یک حمایت معمولی نیست. مشخص است که تهدید به حساب می آید. من با اینکه سالهاست حمایت ها و حرکتهای عربستان از جدایی طلبان خوزستان ایران را زیر نظر دارم ، هرگز ندیدم که وقتی ایران قصد اعدام یک مخالف سیاسی وابسته به عربستان را داشته باشد و عربستان چنین تهدید کند.

۳-

عربستان کشوری است که وضعیت حقوق بشر در آن اصلا خوب نیست. به نوعی از ایران هم در بعضی حوزه ها بدتر است. زنان در عربستان بخاطر شریعت اسلام، از حقوق ابتدایی مثل حضور در مکان های عمومی ، رانندگی، اختیار پوشش دلخواه محرومند.
.

بلاگ -دروبلاگم درباره اعدام روحانی شیعه در عربستان نوشته ام. اعدام مخالف سیاسی کار غلطیست، شک ندارم اما درحالی شیخ نمر …

Posted by Arash Sigarchi on Saturday, January 2, 2016

هرچند وضعیت ایران بهتر است اما مشابهت هایی هست. زنان ایرانی حق رای و رانندگی دارند، در فعالیت های اجتماعی حاضرند اما مجبور به پوشش حجاب مورد دلخواه حکومت هستند. وگرنه مانند عربستان، از سوی گروههای امر به معروف و پلیس با آنها برخورد می شود.

محاکمه شیخ نمر و همگروهانش، عادلانه و بر اساس معیارهای حقوق بشر نیست. آنچه که العربیه به نقل از مقامهای رسمی عربستان نوشته، نشان می دهد احکام بدون روال قضایی مدرن و تنها به استناد روایت های مذهبی نوشته شده. یعنی قضات خود را مجری خکم خدا دانسته و به جای او قضاوت کرده و رای داده اند. یعنی دفاع و حق و عدالت مدرن کشک.

۴-

ایران و عربستان در اعدام مخالفان سیاسی مثل هم هستند. عربستان می گوید شیخ نمر فعالیت و تشویق تروریستها را به عهده داشته. ایران هم چهار سال پیش فرزاد کمانگر ، معلم کرد را به جرم همکاری با پژاک اعدام کرد. او حتی مسلح فعالیتی نکرده بود. هرچند خودش این همکاری را رد کرده بود، اما ایران می گفت همکاری ولو غیر مسلحانه مستوجب اعدام بود. آیا فرقی هست؟‌

به نقشه جهان نگاه کنید. از کره شمالی، چین، ایران، عربستان تا مرز خاورمیانه یعنی مصر و احتمالا لیبی. اعدام مخالفان سیاسی رایج است. استثناهایی هست. در کنار کره شمالی، کره جنوبی چنین نمی کند. در کنار چین، ژاپن چنین نمی کند. در کنار ایران و مصر، اسراییل چنین نمی کند. متاسفانه این کشورها، چند قدم در رعایت حقوق بشر از کشورهای اروپایی و آمریکا عقب هستند. مخالف سیاسی، اعدام حقش نیست.

۵-

نمر قربانی تندروهای ایران و عربستان شد. رابطه ایران و عربستان مدتهاست که خوب نیست. بعد از توافق هسته ای قدری این روابط در حال بهبود بود اما تندروهای دوکشور مخالفند. در ایران مثل محمدرضا نقدی و در عربستان روحانیون تندروی وهابی. شیخ نمر اگر فرض کنیم آنطور که دولت عربستان می گوید، تروریست نبود، لابد یک مصلح بود که قصد ایجاد تغییر داشت. لابد نگران تبعیض در کشورش به شیعیان بود. مثل رهبر هر اقلیت دیگری. مثل رهبر اقلیت های سنی در ایران، مثل قطب دراویش ایران. اما او اکنون قربانی خط و نشان کشی های تندروهای ایران و عربستان شد.

۶-

رسانه های وابسته به رهبر ایران درباره اعدام نمر و اجرای حکم اش به همان چیزی معترض هستند که سالها خودشان به آن بی توجه اند. آنها می گویند نمر مخالف سیاسی است،‌اما خودشان سالهاست مخالفان سیاسی را زندانی، شکنجه و اعدام می کنند. آنها می گویند مجازات نمر ناعادلانه است، اما خودشان دهها فعال سیاسی را در چند سال اخیر به بهانه هایی مشابه مثل «افساد فی الارض» و «محاربه» اعدام کرده اند. این یک بازی سیاسی است. هیچ عیبی ندارد که ایران به نقض حقوق بشر معترض است، اما آقای جمهوری اسلامی، اول خانه خودت را بساز، بعد به دیگران معترض باش…

چرا باید روزنامه نگاران ایرانی، فیلم Spotlight یا افشاگر را ببینند…

فیلم Spotlight یا همان که برخی «افشاگر» ترجمه کرده اند، از آن فیلمهایی است که باید هر روزنامه نگار ایرانی آن را ببیند.

Spotlight 1.jpg

Righ to Left: Michael Keaton, Liev Schreiber, Mark Ruffalo, Rachel McAdams, John Slattery and Brian d’Arcy James

فیلم قصه جدیدی نیست. روزنامه باستن گلوب در ایالت ماساچوست، تیمی بنام Spotlight یا «افشاگر» دارد که کارش عمیق تحقیق کردن درباره موضوعات است. گزارش های تحقیقی منتشر می کند. آنها در سال ۲۰۰۲ میلادی مجموعه گزارشی از تجاوز رهبران کلیسای کاتولیک به بچه ها منتشر کردند که تکان دهند بود و اتفاقا توانست بالاترین جوایز روزنامه نگاری در آمریکا مثل «پولیتزر» (اسکار ما روزنامه نگاران) را از آن خود کند.

به عنوان یک روزنامه نگار ایرانی که حالا چند سالی در آمریکا زندگی و کار می کند، معتقدم سرفصل مهم investigative journalism یا «روزنامه نگاری تحقیقی» در ایران خیلی نحیف است و در عوض، این فیلم، یک تلنگر خوب برای ما است که ببینیم روزنامه نگاری تحقیق در آمریکا بعد از تولد عینی در ماجرای استعفای ریچارد نیکسون در دهه ۱۹۷۰ آمریکا، بعد از تقریبا نیم قرن چه سرنوشتی پیدا کرده است.

دوره ای که ما درس می خواندیم روزنامه نگاری تحقیقی به داستان های مربوط به «واترگیت» ختم می شد. در واقع روایتی بزرگنمایی شده و نه کامل از آنچه باب وودوارد کارل برنستاین خبرنگاران واشنگتن پست انجام دادند که در نهایت به رسوایی حزب جمهوری خواه و نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا شد. یادم هست یکی از اساتید هم خیلی فاتحانه به بچه های کلاس سفارش می داد که فیلم «همه مردان رئیس جمهور» را ببینید. البته بماند که همان موقع دو سه باری صدا و سیما این فیلم را پخش کرده بود.

در سالهای اخیر بین همکاران روزنامه نگار در داخل ایران، گاهی گزارش های خوبی دیده می شود اما سیستماتیک نیست. یعنی شما نمی توانی انتظار داشته باشی فلان روزنامه یا نهاد خبری برای اینکار وقت و هزینه بگذارید بلکه بیشتر، معدود افرادی هستند که با دانش و ذوق خودشان پیگیری می کنند و گزارشی ارایه می دهند.

فیلم «افشاگر» دو نکته مهم در روزنامه نگاری تحقیقی را برجسته می کند:

همه می گویند، پس ولش کن

آفت روزنامه نگاری تحقیقی این است که چون همه درباره موضوعی حرف می زنند، پس نباید به آن پرداخت. اتفاقا برعکس. فیلم یا داستان همین افشاگری علیه کلیسای کاتولیک، اتفاقا از آن موضوعاتی بود که ظاهرا خیلی ها می دانستند چنین چیزی هست اما کسی دنبال آن نرفته بود. طوریکه در میانه فیلم هم، تیم تحقیق می فهمند سالها پیش مدارک و سرنخ هایی برای روزنامه ارسال شد اما رئیس تیم تحقیق اصلا توجه نکرد.

هیچ منبعی برای تایید خبر نیست، پس ولش کن

آفت دوم این است که چون منبع برای تحقیق محدود است، قید گزارش جدی را می زنند. درست مثل همین داستان. در ابتدا چون وکیل چند کودک مورد تجاوز شکست خورده بود، از طرفی کلیسا نهادی قوی در شهر باستن بود، عملا قید تحقیق زده شد اما کم کم، نشانه ها و سرنخ ها بیرون زد. در واقع روزنامه نگاری پشت میز نشینی، خیلی از ما ها را مجبور کرده به خبرهای تکراری و معمولی تن بدهیم در حالیکه تهیه خبر مهم، کار سخت و پر هزینه ای است.

.

پذیرش روزنامه نگاری تحقیقی

چه این گزارش باستن گلوب و چه هزاران گزارش تحقیقی که در آمریکا منتشر می شود، تنها بخاطر بستر مناسبی است که در این کشور هست و خب هنوز در ایران نیست.

روزنامه نگاری فقط در حرف، رکن چهارم دموکراسی در آمریکا نیست. اصل آزادی اطلاعات تا حد امکان در آمریکا پذیرفته شده و از همه مهمتر، جامعه اطمینان دارد که رسانه و روزنامه نگار نفع جامعه را دنبال می کند.

شاید یک ویژگی مهم در مورد همین پذیرش روزنامه نگاری تحقیقی این است که حتی افراد درگیر، در نهایت تسلیم می شوند. شاید یکی از نقاط حساس فیلم زمانی بود که والتر رابینسون، سردبیر تیم اسپات لایت، بعد از نهایی شدن نام کشیش های متجاوز به کودکان، در شب کریسمس، آن را برای دوست قدیمی و همبازی گلف اش که وکالت کلیسا را برعهده داشت، می برد. او اول برآشفته می شود اما بعد همه اسامی را تایید می کند.

نمی شود گفت که همیشه قصه ها به این خوبی و خوشی تمام شود، یا بخصوص در روزنامه نگاری تحقیقی، همیشه یک گروه ذینفع است که می خواهد حقیقت را مثله کند، اما دفاع از ارزش های انسانی و اینکه در این فیلم تاکید می شود، ما می رویم اما برای شهرمان باستن باید چنین کنیم، عملا بر تمایل به پوشاندن مسایل جدی، غلبه می کند.

نقطه مقابلی که این سالها در ایران وجود دارد. بارها دیده ایم در فسادهای مالی افشا شده، اراده بر فاش شدن و کاهش جرم نیست. عملا سیستم با غلط ترین روشها، به پوشاندن اشتباهات و خطاها کمک می کند و درعمل نه تنها کاهش نمیابد بلکه مجرمان بالقوه را بی پروا تر می کند. بارها مثلا زده ام که در اوج ماجرای افشای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، آقای خامنه ای از رسانه ها خواست موضوع را کش ندهند. فکر می کنید مدیر بانکی که در ابتدای یک اختلاس بود، با شنیدن حرفهای آقای خامنه ای چه احساسی کرد؟ ترسید که شاید روزی او لو برود یا اینکه گفت، خب رهبر می گوید کش ندهید، لابد دیگر رسانه ها دنبال نمی کنند؟؟!

چرا باید روزنامه نگاران ایرانی، فیلم Spotlight یا افشاگر را ببینند…http://sigarchi.net/blog/?p=17221

Posted by Arash Sigarchi on Sunday, November 22, 2015

منابع هم مهم است. در ایران آمار و اطلاعات به راحتی به دست نمی آید. بگذارید یک مثالی بزنم تا ماجرا مشخص تر شود. برای دوره تخصصی روزنامه نگاری تحقیقی، تابستان ۲۰۱۱ به همین شهر باستن رفتم. در دانشگاه باستن، در روز اول فایل اکسل از حقوق پرسنل پلیس شهر در سال ۲۰۱۰ را به ما ایمیل کردند که از این «استوری» در بیاوریم. حتما یک فایل اکسل را دیده اید. یک طرف اسم و بعد عنوان و بعد کلی عدد. من واقعا نمی دانستم چه کنیم. استاد که من را حیران دید، برایم توضیح داد که باید digging information بکنی. یعنی چی؟

گفت که حقوق افراد را بر مبنای بالاترین تا کمترین به ترتیب کن. بعد دیدیم که رئیس پلیس، معاون و جانشین اش، باحدود ۲۵۰ هزار دلار در سال بیشترین حقوق را می گیرند که خب قابل انتظار بود. نفر چهارم یک گروهبان زن بود که او بالای دویست هزار دلار می گرفت. روی اسم او کلیک کرد و گفت این می تونه یه استوری باشه! تصور کنید چرا یک کارمند رده پایین پلیس باید هم اندازه روسا حقوق داشته باشد؟ آیا ماجرای یک affair یا یک رابطه عشقی مخفی در میان است؟ خب همین می توانست یک سرنخ باشد و تحقیق جلو برود. البته این فقط یک مثال است. بعد در کلاس های بعدی انواع نمونه های اینچنینی ارایه شد.

ما در ایران خیلی از این امکانات را نداریم. مثلا اطلاعات حقوقی کارمندان، یا ادارات به روزنامه نگار داده نمی شود. یادمان هست که مسیح علینژاد در سال ۸۴، برای انتشار فیش حقوقی یک نماینده مجلس که چیز مخفی نیست، از مجلس اخراج شد!

اما فیلم. فیلم اسپات لایت خوب کارگردانی و بازی شده است. مایکل کیتون که سال گذشته با فیلم بیرد من درخشیده بود، در این فیلم یک بازی عالی ارایه می دهد. مارک رافالو در نقش مایکل از اعضای تیم تحقیق که به سراغ یک وکیل آشنا به کیس های تجاوز کودکان به نام Mitchell Garabedian با بازی درخشان Stanley Tucci می رود از نقاط قوت فیلم است. و البته بازی خنثی و خونسرد ،  لیو شریبر در نقش مارتی بارون واشنگتن پست که گاهی حرص آدم را در می آورد.

یک خوبی فیلم اسپات لایت یا افشاگر این است که داستان این افشاگری با همه جزئیات روی صحنه آمده است.

فیلم را از دست ندهید…

 

 

جامعه ی بیرحم و جو زده؛ حق کشی تیم فوتسال زنان

شاعر شهیر گیلان جان مان، شیون فومنی، منظومه ای دارد به نام “گیشه دمرده”، یعنی عروس مرده. داستان عروسی زوج عاشق است که در بطن آن رسم گیلان در عروسی را می گوید و آخر که داماد دهنه اسب را می گیرد و می خواهد عروس را به حجله ببرد، روی پلی فرسوده، پای اسب می لغزد و عروس به آب می رود…. داماد شیدا می شود و تا سالها آن حوالی پرسه می زند و می پرسد، میان این همه چوب و ریخت و پاش، یک چوب برای پل نبود که عروس من زنده می ماند …

حالا شده حکایت تیم فوتسال زنان ایران.

می دانید و می دانیم که زنان ایران برای ورزش مشکلات زیادی دارند. فضا و امکانات ندارند. اگر هم داشته باشند، وقتی می خواهند در صحنه ورزش کنند، هزار و یک مشکل دارند. مثلا همین فوتبال و فوتسالیستها. بالاخره با زحمت، فیفا و متشرعین توجیه شدند تا آنها با حجاب به زمین بروند. رفتند و خوش درخشیدند.

بله، همین چهل روز پیش من و شما نوشتیم که تیم فوتسال ایران قهرمان آسیا شد. از گل های شان گفتیم و برخی هم نوشتیم چرا این همه تا حالا غفلت کرده بودیم. چقدر هم خوب که فهمیدیم غافل بودیم.

زنان ایران قهرمان فوتسال آسیا

زنان ایران قهرمان فوتسال آسیا

اما هنوز ۴۵ روز نگذشته، چشم به ظلم دیگری بسته ایم. این دخترها، این زنها که در آسیا خانمی کردند و اول شدند، باید برای مسابقات قهرمانی جهان یا همان جام جهانی، به گواتمالا بروند. یعنی قرار بود بروند، اما نگذاشتند بروند.

خبر را بخوانید:

مقام های فوتبال ایران می گویند دلیل این مساله، عدم انجام هماهنگی لازم در زمان مناسب برای اعزام این تیم است.

تیم فوتسال ایران بعد از قهرمانی در آسیا، در جام جهانی با تیم‌های برزیل، پرتغال و کاستاریکا در گروه A قرار دارد. این مسابقات در گواتمالا برگزار می شود.

رئیس فدراسیون فوتبال ایران درباره مشکل ویزا برای تیم فوتسال زنان گفت: “به دلیل اینکه کشور گواتمالا در ایران سفارتخانه ندارد، برای گرفتن ویزا مجبوریم به آلمان سفر کنیم، اما مشکل اساسی دیگر این بود که برای سفر به آلمان هم نیازمند ویزا هستیم.”

بعد از انصراف ایران، ژاپن که در آسیا دوم شده بود، بجای ایران در جام جهانی فوتسال زنان حاضر می شود.

 

چرا کسی در اینباره نمی نویسد؟ ما را چه می شود؟

۶۰ روز پیش که در آستانه مسابقات آسیایی نیلوفر اردلان، کاپیتان تیم بخاطر مخالفت همسر، از سفر بازماند، همه شدیم نماد غیرت، اعتراض کردیم و نوشتیم، اما خبر نداشتیم که مردانگی، مردمحوری، مرد تصمیم گیری، فقط محدود به آن روز نبود بلکه قرار بود مدتی بعد، باز این مردان، باز این ماهای دم دمی مزاج به ظلم دیگری عادت کنیم.

رئیس فدراسیون فوتبال می گوید به دلیل اینکه کشور گواتمالا در ایران سفارتخانه ندارد، برای گرفتن ویزا مجبوریم به آلمان سفر کنیم، اما مشکل اساسی دیگر این بود که برای سفر به آلمان هم نیازمند ویزا هستیم… تلاش کردیم ویزای فرودگاهی بگیریم اما این اتفاق تا الان رخ نداده. قرار بود به مکزیک برویم و از آنجا ویزا بگیریم اما گواتمالا اعلام کرده هزینه این سفر را نمی‌دهد.

رادیو فردا نوشته: آقای کفاشیان که حاضر به اعلام مشکل مالی فدراسیون و اولویت نداشتن فوتبال و فوتسال زنان در اعزام‌های بین‌المللی نیست، توضیح نداد بر چه اساسی انتظار دارد میزبان مسابقات، هزینه سفر تیم ملی ایران را بپردازد! او در پاسخ به سؤال ایسنا که آیا حیف نیست این موقعیت از دست برود، گفت: «بله حیف است که این فرصت را از دست بدهیم اما من هم حیف هستم!»

بیشتر بخوانید:

پاداش قهرمانی آسیا؛ لغو سفر تیم ملی فوتسال زنان ایران

 

برگردیم به آن داماد شیدا که می پرسید، از بین این همه چوب، نمی شد این پل امن تر شود. سوال را تکرار می کنم. نمی شد از میان این همه بریز و بپاش، ویزای سفر این دختران و زنان جور می شد؟

وبلاگ – درباره عدم اعزام تیم فوتسال زنان ایران به جام جهانی نوشته امجامعه ی بیرحم و جو زده؛ حق کشی تیم فوتسال زنانhttp://sigarchi.net/blog/?p=17214

Posted by Arash Sigarchi on Friday, November 6, 2015

به خبر توجه کنید. حالا که ما نمی رویم، ژاپن می رود. لابد آنها معجزه می کنند که در همین مدت کم هم، می توانند ویزا بگیرند و بروند جام جهانی. ژاپنی هستند دیگر!

من دو گلایه دارم. اول اینکه چرا کسی به این خبر به این مهمی توجه نمی کند.

شاید بگویید جامعه هزار درد و مشکل دارد، اگر اینطور است، چرا دو ماه پیش به خبر نیلوفر اردلان توجه کردیم.

آیا ما دمدمی مزاج هستیم؟ آیا گاهی که روی کیف هستیم، به خبرها واکنش نشان می دهیم، اما بعد که حالش را نداریم، بیخیالش می شویم!؟ چرا ما اینطوری شده ایم؟

 

وبلاگ پنجره التهاب , آرش سیگارچی , روزنامه نگار مقیم آمریکا