پنجره التهاب
‫در ميان اين هزار پنجره ها، شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه میکند ‬
وبلاگ آرش سیگارچی، روزنامه نگار ایرانی مقیم آمریکا

Afsharnik12

برای مهدی افشار نیک؛ ماهایی که زندگی مان...

مهدی افشار نیک، یک روزنامه نگار در تهران است. نه دیده ام اش، و نه افتخار همکاری داشته ام. تنها چیزی که من و او را مشترک می کند جدال مان با سرطان است. ...

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟ زیباکل...

این یکی از بهترین مصاحبه هایی ست که این روزها من درباره جنگ هشت ساله عراق و ایران خوانده ام. صادق زیبا کلام به درستی به ریشه های آن جنگ اشاره می کند و...

Zanjani-rouhani

آیا دولت روحانی جلوی «بابک زنجانی» کم آو...

از بازداشت بابک زنجانی ۹ ماه گذشته است. پرونده او، با اینکه ابعادی ملی دارد اما تقریبا مسکوت گذاشته شده است. نه تنها مسکوت، بلکه نشانه ها، خبر می دهد ...

Karimi Ali 012

چرا از مربی شدن «علی کریمی» خوشحال نشدم...

با همه علاقه ای که به علی کریمی دارم، از خبر انتخابش به عنوان مربی تیم ملی فوتبال ایران خوشحال نشدم. خبر کوتاه بود؛ در جلسه رييس فدراسيون و سرمربی...

سیاست

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟ زیباکلام:نه تقصیر ما هم بود

این یکی از بهترین مصاحبه هایی ست که این روزها من درباره جنگ هشت ساله عراق و ایران خوانده ام. صادق زیبا کلام به درستی به ریشه های آن جنگ اشار...

زندگی آمریکایی

John Hopkins

تاوان عکس گرفتن از زنان موقع معاینه؛ ۱۹۰ میلیون دلار

یک آقای متخصص زنان، یواشکی از زنانی که برای معاینه به بیمارستان معتبر «جان هاپکینز» می آمدند، عکس یا...

حقوق ایرانی

Hastehei 111

آیا ما به روسها و اوکراینی ها حق کاپیتولاسیون داده ایم؟

یک جاسوس اوکراینی به علت خرابکاری در نیروگاه بوشهر دستگیر شد. در چند سال اخیر شنیدن چنین خبرهایی تعجب ندارد بخصوص خصومت ایران و برخی کشورها....

روزنامه نگاری

Afsharnik12

برای مهدی افشار نیک؛ ماهایی که زندگی مان با سرطان شخم خورد

مهدی افشار نیک، یک روزنامه نگار در تهران است. نه دیده ام اش، و نه افتخار همکاری داشته ام. تنها چیزی که من و او را مشترک می کند جدال مان با س...

گیلان جان

Karimi Ali

خداحافظی علی کریمی و راز آن پنالتی که گل نشد

علی کریمی در نامه ای خداحافظی کرد. علی پرسپولیسی بود و فکر کنم از ۷۷ تا همین یکی دو سال پیش با لباس قرمز بود. اما برای من علی کریمی ی...

برای مهدی افشار نیک؛ ماهایی که زندگی مان با سرطان شخم خورد

BalatarinTwitterShare

مهدی افشار نیک، یک روزنامه نگار در تهران است. نه دیده ام اش، و نه افتخار همکاری داشته ام. تنها چیزی که من و او را مشترک می کند جدال مان با سرطان است. من هشت سال پیش، و مهدی این روزها.

دیروز دیدم گله ای کرده. گویا دوستانی پشت سرش حرف زده اند که این چطور سرطانی است که نه سرش را تراشیده و نه وزن گم کرده!

عجیب! این روزها گویا شاهد سقوط اخلاقی در همه زمینه ها هستیم.

Afsharnik12

مهدی افشارنیک، روزنامه نگار – تهران

سه ماه پیش که خبر سرطانش را شنیدم، روی فیس بوک به او گفتم که می خواهم کمکت کنم. پرسید چه کمکی. گفتم مالی یک مقدار بهت کمک می کنم. اشفته شد و ترش کرد. که من مهدی افشارم. نیاز ندارم.

حس اش را فهمیدم. من هم شرایط مشابه ای داشتم. وقتی سرطان داشتم، از هر کمکی متنفر بودم. می خواستم خودم پا شم و از اینکه کسی دستم را بگیرد، بدم می آمد. به همین دلیل دیگه با مهدی از کمک مالی حرفی نزدم ولی هروقت سوالی درباره درمان داشت پرسید. احساسم این بود که از شیمی درمانی می ترسه. خوشبختانه انطوری که گفت درمانش به شیمی درمانی هنوز نیازی نداره و با جراحی و پرتو درمانی مشکل اش کم و بیش حل شده است.

وقتی دیدم عده ای پشت سر مهدی این حرف ها را زدند، خیلی ناراحت شدم. یک بیمار سرطانی در کنار همه مشکلاتی که دارد، نیاز به شرایط روحی و روانی خوب دارد. بگذارید یک مثالی بزنم. من وقتی فهمیدم سرطان دارم، با افشار برادرم مشغول کباب درست کردن بودم. مادرم که با خبر آمد، گریه می کرد. حتما سخت بود چون هشت ماه قبل پسر دوم اش در تصادف فوت کرد و حالا من. گفتم گریه نکن. به من نیرو بده از این مشکل بگذریم.

.

شب هم همه فامیل آمدند. همینکه در را باز کردند، شروع به زاری کردند. با اینکه همه شان بزرگان خانواده بودند، اما همه را بیرون کردم. شاید از من رنجیدند. اما بهشان گفتم، «من مریضم. نیاز به حمایت روحی شما دارم، نه گریه. بروید بیرون، اگر توانستید به خودتان مسلط باشید، بیایید.»

مطمئنم این دوستان مهدی افشار نیک، دوست اش نیستند. دوست ، رفیق اش را نمی رنجاند. آن هم در این روزهای سخت. اینکه او مویش ریخته یا نه، اینکه شیمی درمانی کرده یا نه، در صلاحیت تیم پزشکی مهدی ست نه کس دیگر.

راستش مهدی شاید الان که با این حرف های عوضی روبرو شده، به فکر بیفتد که پرونده ای از مدارک پزشکی اش را علنی کند که اتهام به او نزنند. به نظرم همینکار را باید بکند. من این کار را کردم. من زندانی بودم که سرطان گرفتم. وقتی برای تمدید مرخصی زندان رفتم، رییس اجرای احکام رشت در سال ۸۵ که مرادی نامی بود، خندید که بامبول کردی؟ سه ماه بعد که من را با صورت جر خورده بعد از جراحی دید، خجالت کشید البته عذرخواهی نکرد.

Arash Sigarch Cancer Sartan 10

آرش سیگارچی، بعد از جراحی سرطان(۸ اسفند ۸۵، بیمارستان سینا)

من آن شبه دوستان را نمی شناسم، اما به مهدی می گویم قوی باش رفیق. ما آدم هایی که مرگ را در یک قدمی می بینیم باید قوی تر باشیم. یک شانس داریم که مثل آنهایی که در حادثه می میرند، یکهو چراغ زندگی مان مثل تلویزیون های قدیم خاموش نمی شود. بلکه وقت داریم. و اینکه می بینیم زندگی چه جای بدی ست که پر از حسادت ها، کینه ها و کوته فکری هاست. آدم هایی مثل ما که مرگ را می بینیم، سوار ابری می شویم و یک متر از بالاتر ، به بشریت و مشکلاتش می نگریم….

از ما که گذشت، اما جلوی آیینه برید و برای سلامتی خودتون، خوشحال باشید.

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟ زیباکلام:نه تقصیر ما هم بود

BalatarinTwitterShare

این یکی از بهترین مصاحبه هایی ست که این روزها من درباره جنگ هشت ساله عراق و ایران خوانده ام. صادق زیبا کلام به درستی به ریشه های آن جنگ اشاره می کند و می گوید اگر صدام قرارداد ۱۹۷۴ الجزایر را پذیرفت چون از ارتش شاه می ترسید و اگر به ایران حمله کرد چون ایران از بعد انقلاب برای عراق خطرآفرین بود. و اینکه ایران حق را در شط العرب دارد، نه در اروند رود.

این گفت و گوی خواندنی را شرق داده و از سایت زیباکلام بخوانید :

ZibaKalam 12

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟

خبرنگار : آقای دکترامسال درست ربع قرن از پایان جنگ با عراق می گذرد. اما بنظر می رسد که در خصوص این جنگ همچنان پرسشها و ناگفته های زیادی باقی مانده. من چند تا را بعنوان نمونه خدمتتان عرض می کنم. آیا حمله عراق به ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ اجتناب ناپذیر بود ؟ آیا نمی شد جلوی جنگ گرفته می شد ؟ برخی امروزه می پرسند که آیا تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد سال ۶۱ درست بود ؟ شماری از فرماندهان و مسئولین سپاه آیت الله هاشمی رفسنجانی که از جانب حضرت امام خمینی مسئولیت جنگ به ایشان سپرده شده بود را مسئول پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان دادن به جنگ می دانند . آنان معتقدند که ایشان نمی خواستند جنگ ادامه پیدا کند و اینگونه به امام القاء کردند که چاره ای نداریم الا اینکه قطعنامه را بپذیریم و امام هم بواسطه اعتقاد بی چون و چرایی که به ایشان داشتند ۵۹۸ را پذیرفتند و از آن بعنوان نوشیدن جام زهر تعبیر کردند . یعنی مسئولیت پایان غیرمنتظره جنگ را برگردن آیت الله  هاشمی رفسنجانی می اندازند . ظرف سالهای اخیر هم شماری از فرماندهان و مسئولین سپاه در آن مقطع انتقاداتی از این دست به آقای هاشمی وارد کرده اند . برخی هم دولت مهندس موسوی را مقصر دانسته و معتقدند که آنطور که باید و شاید امکانات کشور را برای جنگ بسیج نکرده بودند و فقط بخش کمی آنچه را که در توان کشور بود در اختیار جنگ قرار داده بودند. من اظهار نظری در خصوص هیچ کدام از این مسائل نمی کنم از این پرسش که آیا جنگ قابل پیشگیری بود تا نقش آیت الله  هاشمی در مجاب کردن امام در پایان دادن به جنگ، تا  همین مسئله تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر و سایر موضوعات دیگر . فقط خواستم باصطلاح طرح موضوع کرده باشم . درخدمت شما هستیم .

 

زیباکلام : با نام و یاد حضرت حق . شما یک فهرست بلند بالا مطرح کرده اید که تجزیه و تحلیل هر کدام از آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می شود .

 

خبرنگار : استاد من فقط سه موضوع مطرح کردم : آیا می شد جلوی جنگ را می گرفتیم ، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و نقش یا مسئولیت آیت الله هاشمی رفسنجانی  در پذیرش ۵۹۸ و ممانعت از ادامه جنگ .

 

زیباکلام : خوب ببینید بررسی منصفانه و غیر سیاسی و در عین حال  به دور از کلیشه های همیشگی و به دور از  شعار های همیشگی و اعمال بغض و کینه های فردی و شخصی  کار مصاحبه در مورد  جنگ را دشوار می کند. در ضمن همین سه موضوع که شما می فرمایید واقعاً هر کدام به تنهایی خودشان یک کتاب یا رساله دکترا می شوند. همین مسئله که آیا اساساً جنگ با عراق اجتناب ناپذیر بوده و آیا نمی شد جلوی آن را گرفت ما را عملاً سوق می دهد به اختلافات مرزی ما با عراق و با توجه به اینکه عراق  بخشی از امپراطوری عثمانی بوده ، ما را می کشاند به اختلافات مرزی که دست کم از زمان صفویه یعنی از ۵۰۰ سال پیش میان ما و همسایه شرقی مان بوده و مثل ارث میراث بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در اوایل قرن بیستم و تولد کشور عراق به عراق می رسد. یعنی همان اختلافات مرزی که قرنها با امپراطوری عثمانی داشتیم همان ها را هم با کشور عراق که در سال ۱۹۲۱ و پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی بوجود آمد پیدا کردیم. تشدید آن اختلافات در زمان شاه  در اوایل دهه ۱۳۵۰ رژیم شاه و رژیم صدام  را در آستانه یک جنگ تمام عیار قرار داد. ایران و عراق در سال ۱۳۵۳ تار مویی با یک جنگ تمام عیار با یکدیگر فاصله داشتند و با پادر میانی الجزایر  توافقنامه یا معاهده ۱۹۷۴ یا ۱۳۵۳ عفریت جنگ را از سر دو کشور دور کرد. منتهی خوب این ظاهر قضیه بود چون  عراقی ها زیر فشار سنگین ماشین نظامی مهیب شاه توافق ۱۹۷۴ را پذیرفتند و در اولین فرصتی که پیدا کردند ، صدام بر صفحه تلویزیون کشورش ظاهر شد ، آن توافق را پاره نمود و از زمین ، هوا و دریا وارد خاک ایران شد .

.

 

خبرنگار : آقای دکتر اینها چه ارتباطی با حمله صدام به ایران پیدا می کند ؟

 

زیباکلام : یعنی چی چه ارتباطی پیدا می کند ؟

 

خبرنگار : شما اصلاً به انقلاب کاری ندارید انگار نه انگار که انقلاب در ایران باعث و بانی و ریشه اصلی حمله عراق به ایران می شود.

 

زیباکلام : چرا  اتفاقا با انقلاب خیلی هم کار دارم. معتقدم اگر انقلاب نشده بود ، صدام هرگز به ایران حمله نمی کرد .

 

خبرنگار : وقتی شما می فرمایید که عراقی ها در اولین فرصتی که پیدا کردند قرارداد الجزایر را پاره کردند و به ایران حمله ور شدند، یعنی حرف شما این می شود که پس علت حمله عراق به ما به واسطه قرارداد الجزایر بوده و نه به واسطه انقلاب در ایران . در حالی که علت حمله عراق به ایران وقوع انقلاب اسلامی بود شما اصلاً عنصر اصلی یا علت العلل نهایی حمله عراق به ایران که انقلاب اسلامی و از بین بردن انقلاب اسلامی بود را نمی بینید و بجای آن دارید ما را حواله می دهید به جنگ های دوران امپراطوری عثمانی با صفویه .

 

زیباکلام : من نگفتم که انقلاب اسلامی بی تاثیر بود . یا انقلاب اسلامی نقشی نداشت . اتفاقاً انقلاب اسلامی از دو بابت خیلی سرنوشت ساز بود برای تصمیم عراقی ها در حمله به ایران . بابت اول این بود که انقلاب اسلامی آن ارتش مهیبی را که شاه بوجود آورده بود داغان کرد و عملاً صدام و فرماندهانش مانعی برای پیشروی نظامی شان در ایران نمی دیدند . ثالثاً انقلاب اسلامی و مطرح شدن مسئله صدور انقلاب یک خطر جدی برای رژیم صدام بوجود آورده بود . البته که من انقلاب اسلامی را می بینم منتهی نه به آن صورتی که شما می خواهید من ببینم .

 

خبرنگار : من چه جوری می خواهم شما ببینید ؟

 

زیباکلام : شما می خواهید من همان روایت دولتی را ببینم و من نمی توانم آن روایت را قبول کنم.

 

خبرنگار : کدام روایت ؟

 

زیباکلام : اینکه انقلاب اسلامی منافع آمریکایی ها را در ایران از بین برده بود و آنها برای رویارویی با انقلاب اسلامی و درهم شکستن آن از صدام حسین که عامل و مزدور صهیونیسم و آمریکا بود خواستند که به ایران حمله کند برای اینکه انقلاب را از بین ببرند و بعد هم در طول ۸ سال بعدی از صدام همه گونه حمایت تسلیحاتی ، اطلاعاتی و بین المللی نمودند اما او نتوانست علیرغم همه آن حمایت ها انقلاب را از بین ببرد .

 

خبرنگار : مگر علت حمله صدام به ایران انقلاب ایران نبود ؟

 

زیباکلام : آره غیر از این بود . صدام نه آمریکایی بود ، نه وابسته به آمریکا بود ، نه به دستور آمریکا به ایران حمله کرد ، نه آمریکایی ها در طول جنگ تسلیحات و اطلاعات در اختیارش گذاردند .

 

خبرنگار : یعنی آمریکایی ها تسلیحات در اختیار صدام نگذاشتند ؟

 

زیباکلام : نه نگذاشتند ، آمریکایی در طول آن هشت سال جنگ حتی یک فشنگ مشقی هم به صدام ندادند . اتفاقاً کشوری که در تمام آن ۸ سال تامین کننده تسلیحات سنگین و استراتژیک صدام بود روسیه بود. و درمرحله بعدی فرانسوی ها بودند که هواپیماهای جنگنده میراژ و سوپراتاندارد به همراه موشک های پیشرفته اگزوست در اختیار عراقی ها گذارده بودند . حقیقتش را بخواهید آمریکایی ها نه می خواستند عراقی ها در جنگ دست بالا را بلند کنند ، نه ما . شرایط مطلوب برای آنان این بود که ما و عراقی ها تمام توان و انرژی های مان را در یک جنگ فرسایشی از دست بدهیم. شما نمی خواهید این واقعیات را که روسها تامین کننده اصلی تسلیحات به عراق در طول جنگ بودند و اینکه صدام مطلقاً وابسته به آمریکایی ها نبود و درست برعکسش ضد آمریکایی و ضد غربی بود و آمریکایی ها هیچ کمکی به وی در دوران جنگ نکردند را ببینید چون فرضیه  اصلی شما این است که معتقدید اساساً جنگ را آمریکایی ها بوجود آوردند تا انقلاب اسلامی را از بین ببرند, بنابراین  نمی خواهید  هیچ یک از واقعیات  و حقایق واقعی این جنگ را ببینید چون با نظریه تان در تضاد و تقابل قرار می گیرد. از جمله خیلی کاری به اختلافات عمیق و تاریخی ایران و عراق ندارید ؛ از جمله اینکه روسها تامین کننده اصلی تسلیحات عراقی ها در طول ۸ سال جنگ بودند؛ از جمله اینکه صدام نه غربی بود، نه آمریکایی بود، نه صهیونیست بود بلکه اتفاقا متحد روسیه و ضد غرب بود؛ به قرارداد الجزایر  اصلاکاری ندارید ؛ به اینکه صدام نگران تهدیدات از ناحیه ایران شده بود و برخی از رهبران ایران آشکارا صحبت از انقلاب اسلامی در عراق و سرنگونی صدام میکردند از همان روز اول انقلاب که صدام هیچ عملی علیه ما انجام نداده بود و خیلی از مسائل دیگر. شما فقط یک نگاهی به مطبوعات ایران در ماههای قبل از جنگ بیاندازید ببینید مسئولین ما با چه ادبیاتی در مورد صدام و ضرورت خیزش مردم عراق علیه رژیم کافر بعثی صهیونیستی حاکم بر کشورشان می کردند. شما به هیچ کدام این واقعیات کاری ندارید. به اقدامات ایرانی ها در عراق بعد از انقلاب کاری ندارید . می دونید جریانات وابسته و نزدیک به ایران چقدر ترور و بمب گذاری در عراق انجام دادند. شما به اینکه عراق اولین کشوری بود که انقلاب اسلامی را به رسمیت شناخت کاری ندارید و اساساً به هیچ کدام از واقعیات ما بین ایران و عراق کاری ندارید و فقط یک کار دارید و یک کار بلد هستید : اینکه صدام نوکر و وابسته به آمریکا بود و به دستور آمریکا به ایران حمله کرد . در حالیکه در ۳۱ شهریور ۵۹ که صدام به ایران حمله کرد روح آمریکائی ها از آن حمله خبردار نبود .

 

خبرنگار : یعنی شما انقلاب اسلامی را  اساسا از کل معادلات کنار می گذارید ؟

 

زیباکلام : نه من به هیچ روی انقلاب اسلامی را نمی گذارم کنار . اتفاقا معتقدم که اگر انقلاب اسلامی اتفاق نیفتاده بود بدون تردید عراق به ما حمله نمی کرد . منتهی نحوه ای که من به انقلاب اسلامی نگاه می کنم ، با نحوه رویکرد و نگاه شما کاملاً متفاوت است .

 

خبرنگار : بسیار خوب شما انقلاب اسلامی را چگونه وارد جنگ ایران و عراق می کنید ؟

 

زیباکلام : انقلاب اسلامی به اشکال مختلف در بوجود آمدن جنگ موثر بود . اولین تاثیر آن این بود که در جریان انقلاب ارتش مجهز و قدرتمند ایران که در سال ۱۹۷۴ جلوی تجاوز نظامی عراق را گرفته بود از هم پاشید . بسیاری از فرماندهان آن یا توسط رژیم اسلامی دستگیر شده بودند ، یا اعدام شده بودند ، یا در انتظار محاکمه بودند و اگر خیلی شانس آورده بودند ،بازنشسته و کنار گذارده شده اند . تجهیزات  البته بر جای مانده بود اما بخش عمده ای از نیروی انسانی آن تار و مار شده بودند . بنابراین آن عامل اصلی که جلوی حمله صدام را در سال ۱۹۷۴ به ایران گرفته بود دیگر نبود . دوم رژیم صدام یک رژیم چپ گرا ، سوسیالیستی و ضد غربی بود ، بنابراین با رژیم شاه که متحد آمریکا و غرب بود ذاتاً در تضاد بود . جدای از اختلافات مرزی ، دلیل مهم دیگر رویارویی میان ایران و عراق در زمان شاه ، جهت گیری های سیاسی متضاد دو رژیم حاکم بر آن کشور ها بود . صدام گفتم ضد غربی ، ضد آمریکایی ، ضد رژیم های محافظه کار عرب ، سوسیالیست ، چپ گرا،  ناسیونالیست بو متحد استرتژیک روسیه در خاورمیانه بود . در حالیکه رژیم شاه ضد چپ ، ضد کمونیزم ، متحد آمریکا و غرب گرا بود . بنابراین دو رژیم بنیاداً در تضاد با یکدیگر بودند .

 

خبرنگار : خوب انقلاب ایران هم ضد آمریکا ، ضد غرب،  چپ گرا و ضد اسراییل و رژیم های محافظه کار عرب در منطقه بود . علی القاعده دو رژیم حاکم بر ایران و عراق می بایستی بعد از انقلاب ایران با یکدیگر نزدیک و متحد می شدند .

 

زیباکلام : کاملاً درست می گویید . در عین حال یک نکته دیگر هم بود که بتدریج معلوم شد از وجوه اشراک میان دو کشور خیلی پر رنگ تر و تاثیر گذارتر بود : اسلامیت رژیم حاکم بر ایران.

رژیم حاکم بر عراق یک رژیم سکولار و در مواردی ضد مذهبی بود . در حالیکه برای رژیم اسلامی ایران همه چیز در اسلام و در تشیع خلاصه می شد بعلاوه رهبر انقلاب اسلامی ایران هرگز رفتار رژیم صدام حسین در دوران تبعید را فراموش نکرده بود .

 

خبرنگار : نسبت به مرحوم امام ؟

 

زیباکلام : نه رژیم صدام در مجموع کاری به امام تا دوران انقلاب نداشتند در دوران انقلاب و آن هم به درخواست رژیم شاه بود که عراقیها از امام خواستند که از حمله و اظهار نظر در مورد رژیم شاه خودداری نمایند و چون امام حاضر به سکوت در مورد رژیم شاه نشدند ، عراقی ها از ایشان خواستند که خاک عراق را ترک کنند . امام در ابتدا خواستند از طریق مرز زمینی عراق به کویت بروند که مقامات کویتی در مرز بین عراق و کویت به ایشان و هیات همراهشان اجازه ورود به خاک کویت را ندادند و نهایتاً ایشان برگشتند به بغداد و از آنجا رفتند به پاریس . بجز این برخورد ، مقامات عراقی در آن ۱۵ سال تبعید در نجف کاری به امام نداشتند . اما به هر حال امام می دیدند که رژیم صدام یک رژیم سکولار است . برنامه های فرهنگی و غیر اسلامی  را در عراق می دیدند ، برخی رفتارها و سختگیری ها را نسبت به روحانیون و مراجع شیعی عراقی می دیدند و بواسطه مجموعه فضای غیر مذهبی حاکم بر عراق مخالف رژیم صدام حسین بودند .

خبرنگار : یعنی مخالفت امام با صدام به دلایل فردی یا گروهی بوده ؟

 

 

زیباکلام : برخی موضوع را اینگونه مطرح کرده اند اما درست نیست . درست است که امام نسبت به صدام بغض داشتند اما مسئله خیلی عمیق تر از این حرفها بود . عراق یک جمعیت بزرگ شیعه دارد که در حدود ۶۰ درصد جمعیت آنرا تشکیل می دهند. رژیم صدام یک رژیم پلیسی – امنیتی – خشن و بشدت سرکوبگر بود . صدام هیچ تحملی نسبت به منتقدین نداشت چه رسد به ناراضیان و مخالفین . سرکوب و کنترل بالطبع شامل آن ۶۰ درصد شیعه هم می شد .

 

خبرنگار : یعنی شیعیان عراق مخالف رژیم صدام بودند ؟

 

زیباکلام : لزوماً نه. یک اکثریت بزرگ با رژیم صدام همکاری داشتند همچنانکه سنی ها و کردها هم خیلی هایشان با رژیم صدام همکاری می کردند و بهر حال در دوران صدام آرام زندگی می کردند . شیعیان مخالف و ناراضی به دو گروه تقسیم می شدند یک گروه شیعیان مخالف سکولار ، لیبرال و این تیپ جریانات بودند که بیشتر هم در اروپا و آمریکا در تبعید بودند . گروه بعدی که بسیار گسترده تر می بودند شامل جریانات مذهبی می شدند  .

 

خبرنگار : مثل حزب الدعوه یا شورای عالی انقلاب اسلامی عراق ، …

 

زیباکلام : بسیاری از این ها البته بعد از انقلاب اسلامی و در جریان جنگ بوجود آمدند . ولی اعضاء و طرفداران این جریانات قبل از انقلاب ایران هم بودند . اتفاقی که افتاد و به بحث ما مربوط می شود

از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است . انقلاب اسلامی که در ایران به پیروزی رسید و مرحوم امام خمینی به همراه بسیاری از روحانیون شیعه در جایگاه رهبری انقلاب قرار گرفتند این باعث یک تکان یا یک زلزله در میان شیعیان یعنی جریانات سیاسی شیعه مخالف صدام حسین در عراق شد .

 

خبرنگار : موضع ایران در میان تحرک شیعیان عراق چه بود ؟

 

زیباکلام : طبیعی هست که ایران همه جوره به آنان یاری می رسانید تا علیه رژیم صدام بپاخیزند.

 

خبرنگار : یعنی پس از پیروزی انقلاب ما به گروههای شیعی عراق کمک می کردیم تا علیه رژیم صدام بپاخیزند.

 

زیباکلام : خوب البته طبیعی بود که ما هیچوقت صراحتاً این را قبول نمی کردیم . اما واقعیت این است که آره این طوری بود و ما هر چه می توانستیم برای قیام شیعیان عراق علیه حکومت صدام از آنان دریغ نمی کردیم . کمک ما به شیعیان عراق به اشکال مختلف بود . هم به گروههای معارض و مخالف شیعه در عراق کمک می کردیم . و هم کار مهم‌ترمان آن بود که به شیعیان عراقی ساکن ایران یا به اصطلاح مجاورین کمک می کردیم که خودشان را سازماندهی کنند و برای مبارزه علیه رژیم صدام و انجام اقدامات نظامی علیه آن به عراق بروند .

 

خبرنگار: عراقیها چه می کردند .

 

زیباکلام : طبیعی هست که آنها هم بیکار ننشسته بودند و مثل ما  با مخالفین انقلاب تماس گرفته بودند و از آنان حمایت می کردند تا علیه انقلاب عملیات انجام دهند .

 

خبرنگار : عراقی ها از کدام مخالفین انقلاب حمایت می کردند ؟

 

زیباکلام : از همه؛ هرکس که مخالف انقلاب ایران بود از طرف عراقی ها حمایت می شد . مخالفین انقلاب در ابتدا شامل سلطنت‌طلبها می شد . یعنی عوامل رژیم سابق بالاخص برخی از فرماندهان نظامی که هنوز امیدوار بودند از طریق انجام عملیات نظامی و یک چیزی شبیهه کودتا بتوانند رژیم اسلامی را سرنگون کنند. از جمله کسانی که با عراقی ها حشر و نشر داشتند شامل ارتشبد غلامعلی اویسی ، سپهبد پالیزبان ،تیمسار ورهرام ، دکتر شاپور بختیار  و شماری دیگر بودند که به کمک رژیم صدام در عراق جمع شده بودند که شاید بتوانند توسط برخی از فرماندهان نظامی و انتظامی و امنیتی شاه که همچنان به او وفادر بودند و امید داشتند که بتوانند انقلاب را ساقط نمایند .

 

خبرنگار : آمریکایی ها چطور ؟ آیا آنها به این جریانات کمک نمی کردند؟

 

زیباکلام : هیچ اسناد و مدارکی دسته کم تا به امروز منتشر نشده که نشان دهد این گروهها یا افراد و اشخاص با آمریکایی ها مرتبط بودند یا سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکایی مثلاً سازمان سیا یا تشکیلات دیگری که وابسته به آمریکا ، انگلستان یا غربی ها بودند با این دست فعالیت ها مرتبط بودند . خود سلطنت طلب ها باپول هایی که داشتند و امکاناتی که صدام برایشان فراهم آورده بود  و بالاخره  اطلاعات  نظامی و امنیتی عمیق و گسترده ای که از ایران داشتند امیدوارشان کرده بود که  از طریق نظامی بتوانند انقلاب را سرنگون کنند .

 

خبرنگار : بجز سلطنت طلبها دیگر کدام گروهها با عراق همکاری می کردند؟

 

زیباکلام : در ابتداء فقط سلطنت طلبها بودند اما بعدها که درگیری ها و اختلافات سیاسی در ایران بوجود آمد برخی از گروههای سیاسی که قبلا از انقلاب حمایت می کردند هم به سلطنت طلبها و نظامیان طرفدار شاه اضافه شدند. از جمله و با کمال تاسف برخی از کردهای ایرانی و متاسفانه سازمان مجاهدین خلق و برخی از گروههای مارکسیستی هم به این لیست اضافه شدند . البته مجاهدین بعدها یعنی بعد از ۳۰  خرداد ۶۰ که اعلام مبارزه مسلحانه علیه نظام اسلامی کردند به طرف صدام رفتند . تا قبل از آن و بالاخص در یکی دو سال اول انقلاب با رژیم صدام ارتباطی نداشتند .

 

خبرنگار : ما چطور ؟

 

زیباکلام : یعنی چی ما چطور ؟

 

خبرنگار : مقصودم این است که به جز گروههای شیعه آیا با سایر مخالفین صدام ارتباط برقرار نمودیم؟

 

زیباکلام : بله ما هم عملاً از هر گروه و جریان مخالف صدام حمایت می کردیم از جمله و مهمترین آنها کردهای عراقی بودند .

 

خبرنگار : یعنی همین طالبانی ها و  بارزانی ها ؟

 

زیباکلام : بله آقای جلال طالبانی که رئیس جمهور بعدی عراق شدند بعلاوه اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان که الان در منطقه اقلیم کردستان  عراق قدرت دستشان است .

 

خبرنگار : یعنی صدام از کردهای ما حمایت می کرد و ما از کردههای عراق ؟

 

زیباکلام : متاسفانه همین گونه است . کردهها در طول تاریخ خیلی پیش آمده که وجه المصالحه میان قدرت های دیگر شده اند . در دوران قبل از انقلاب در زمان شاه هم این وضعیت پیش آمد . اختلافات میان ایران و عراق که در زمان شاه در سال های اوایل دهه ۱۳۵۰ خیلی جدی شد رژیم شاه خیلی جدی ، موثر و همه جانبه از کردههای عراقی یعنی همان بارزانی ها و طالبانی ها علیه رژیم صدام حمایت می نمود . رهبر کردهها ژنرال ملامصطفی بارزانی بود که پدر ادریس و مسعود بارزانی که نخست وزیر کردستان عراق است . بعد از آنکه میان شاه و صدام حسین توافق الجزایر در سال ۱۳۵۳ بوجود آمد ، رهبران کردها  از جمله بارزانی و طالبانی به ایران آمدند . شاه آنها را در منطقه کردان کرج اسکان داد. بواسطه ملاحظات امنیتی آنها را در شهرهای مختلف اسکان دادند از جمله در ساوه، کرج،  تهران، اصفهان، کرمانشاه و شهرهای دیگر. بعد از انقلاب ، کردهای عراقی را مسلح نمودیم و آنان مجدداً شروع به مبارزه علیه صدام نمودند.

 

خبرنگار : پس با این حساب برخورد میان ما و عراقی ها بعد از انقلاب عملاً اجتناب ناپذیر شده بود. ما از مخالفین صدام از جمله شیعیان و کردها حمایت می کردیم و صدام هم از مخالفین انقلاب از جمله سلطنت طلبها ، کردهای ایرانی و نهایتاً سازمان مجاهدین . از طرف دیگر شما فرمودید که عراقیها قرارداد ۱۹۷۴ را زیر فشار نظامی شاه پذیرفته بودند . بنابراین همه عوامل دست به دست یکدیگر داده بودندو برخورد میان ایران و عراق اجتناب ناپذیر شده بود . با این حساب آیا اساساً امکان جلوگیری از جنگ وجود داشت ؟

 

زیباکلام : ببینید ما اساساً به واقعیات هایی که من دارم خدمتتان عرض می کنم کاری نداریم و تنها حرفی که می زنم آنست که پای آمریکا را بکشیم وسط که آمریکایی ها جنگ را به ما تحمیل کردند و به صدام گفتند که به ایران حمله کند در حالیکه همه چیز میان ما و عراق خراب و بحرانی شده بود و منظما بسمت برخورد و انفجار پیش می رفت.

 

خبرنگار : ولی من هنوز پاسخ این سوالم را نگرفته ام که آیا علیرغم همه آن اختلافات و دشمنی ها می شد که جلوی جنگ گرفته می شد ؟

 

زیباکلام : ببینید اینکه آیا می شد جلوی گرفته می شد یا نه یک بحث است . شاید می شد ، شاید نمی شد . اما یک نکته دیگر احتمال و شاید نیست. آنهم اینکه دست کم از طرف ما هیچ تلاشی بعد از انقلاب در جهت کاستن دامنه اختلافات با عراقی ها صورت نگرفت . ما هیچ دست دوستی به سمت صدام دراز نکردیم .بر عکس خیلی آشکار و علنی صحبت از صدور انقلاب ، خیزش و قیام شیعیان و ملت مسلمان عراق علیه رژیم کافر بعثی و این دست ادبیات می نمودیم. و بعد هم اقدامات مان و کمک هایمان به مخالفین صدام. حد اقل از جانب ما هیچ تلاشی در جهت بهبود رابطه با بغداد نبود و بر عکس همه چیز در جهت تیرگی و رو به وخامت رفتن اواضاع داشت. حتی خیلی قبل از آنکه جنگ شروع شود ما عراق را متهم به همدستی با آمریکا ، با غرب ، با دشمنان اسلام و با اسرائیل و صهیونیستها  علیه انقلاب ایران می نمودیم . آقای سیدمحموددعایی که اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در عراق بود ، هیچ ابایی در ابراز حمله به رژیم صدام نداشت. رژیم عراق بارها و بارها ایران را متهم می نمود که به « تروریست » های عراقی کمک کرده و امکانات در اختیارشان گذارده اند . برخی ترورها و سوء قصد ها علیه مقامات عراقی صورت گرفت که بغداد تهران را در حمایت و دست داشتن در آن عملیات متهم می نمود . از جمله آنها طرح ترور ناموفق صدام حسین بود . عراقی ها حتی برخی از عوامل امنیتی خودشان را جای مبارزین شیعه جا زده بودند و موافقت مقامات ایرانی را برای کمک و دادن امکانات و تجهیزات بدست آورده بودند .

 

خبرنگار : یعنی ما واقعاً دنبال تغییر رژیم صدام بودیم ؟

 

زیباکلام : بهر حال اگر ما هم نبودیم ، شیعیان مبارز عراقی مورد حمایت ما بودند . ببینید ما هم اگر هیچ کاری نمی کردیم و هیچ حمایتی از شیعیان مبارز عراقی بعمل نمی آوردیم ،نفس انقلاب و اتفاقاتی که در ایران رخ داده بود همانطور که پیشتر اشاره گردید باعث روحیه یافتن ، باعث شور و شوق و هیجان زیادی در میان شیعیان عراقی شده بود و البته ما هم بیکارننشسته بودیم و از آنها خیلی جدی و فعال حمایت می کردیم . سقوط رژیم صدام بدون تردید باعث بر روی کارآمدن حکومتی در عراق می شد که شیعیان در آن قدرت زیادی می داشتند. فقط هم شیعیان عراقی کمک نمی کردیم. به شیعیان بحرین هم که در تهران علیه حکومتشان تجمع کرده بودند و دست به اعتصاب و تحصن زده بودند هم کمک می کردیم .

 

خبرنگار : یعنی مسئله صدور انقلاب برای رهبران ایران جدی بود ؟

 

زیباکلام : حالا برای همه رهبران و مسئولین هم اگر جدی نبود برای برخی از مسئولین و رهبران ما یک بحث جدی بود . در مورد عراق خیلی جدی بود .

خبرنگار : شما گفتید که جنگ قابل پیشگیری بود ؟ درست است ؟

 

زیباکلام : نه من دارم می پرسم و می گویم آیا می شد جلوی جنگ ایران و عراق گرفته می شد؟ بیشتر مقصودم اینه که بر خلاف آنچه که ما معتقدیم که آمریکایی ها بودند که به صدام حسین گفتند  که به ما حمله کند، مسائل دیگری بود که جنگ را بوجود آورد و ربطی به آمریکایی ها پیدا نمی کنه. یک دیوار قیامت میان ما و عراقی ها بود که خیلی نیازی به آمریکایی ها نبود که خواسته باشند میان ما و عراقی ها را بهم بزنند و دو کشور را وارد جنگ به یکدیگر بکنند.اصلاً اینجوری نبود . البته و علیرغم همه اینها من معتقدم که امکان جلوگیری از جنگ بود. یا دست کم جنگ اجتناب ناپذیر نبود و می شد جلوی آن گرفته می شد . واقع مطلب این است که صدام کاملاً احساس خطر می کرد و فکر می کرد که انقلابیون ایران یا رژیم جدید اسلامی ایران مصمم به سرنگونی و از بین بردن رژیم او هستند . ما هیچوقت دوستانه و با احترام با رژیم عراق برخورد نکردیم . هیچوقت نگفتیم که تمامیت آن رژیم را به رسمیت می شناسیم و چه می دانم مسائلی از این دست از همان روز اول با صدام از در دعوا و مرافعه درآمدیم . البته ما هیچوقت فکر نمی کردیم که عراق دست به حمله تمام عیار علیه ما بزند . اما از همان ۲۲ بهمن تقریباً هر هفته برخوردها و درگیری های مرزی اتفاق می افتاد . در بسیاری موارد شما روزنامه های سال ۵۸ و نیمه اول سال ۵۹ را بخوانید می بینید تقریباً هر هفته و بعضاً درعرض یک هفته چندین بار روزنامه ها نوشته اند که عراقی ها فلان قسمت را بمباران کردند . به فلان تپه با طیاره شلیک کردند ، در فلان منطقه وارد شدند و بعد از درگیری خارج شدند و حوادثی از این دست.

 

خبرنگار : این برخوردها تلفاتی هم در برداشت ؟

 

زیباکلام : بله در خیلی از آنها کشته و زخمی هم داشتیم .

 

خبرنگار : چرا عراقی ها دست به این قبیل تجاوزات مرزی می زدند ؟

 

زیباکلام : عرض کردم روابط مان خیلی بد بود . ما مخالفین صدام را مجهز و کمک می کردیم و صدام هم مخالفین ما را. در خیلی از موارد عراقیها در تعقیب اکراد یا سایر مبارزینی که از مرز ایران به عراق برای عملیات نظامی رفته بودند وارد خاک ما می شدند. یا برای تلافی عملیات نظامی که مخالفین صدام انجام می دادند بخشی از خاک ما را می زدند. ما هیچوقت در اخبار نمی گفتیم قبلش چه اتفاقی افتاده بوده که آنها فلان بخش ما را بمباران کردند یا با توپخانه بهش شلیک کردند. فقط می گفتیم متجاوزین بعثی امروز این یا آن روستا یا پاسگاه مرزی را هدف قرار دادند. عراقی ها متقابلا هیچوقت نمی گفتند که آنها چکار کرده بودند که ایرانی ها یا کردها آن اقدامات را انجام داده بودند.

 

خبرنگار : شما معتقدید ما تلاشی نکردیم که جلوی جنگ را بگیریم و بر عکس با تبلیغات و اقداماتمان ای بسا کمک به شعله ور شدن آنهم کردیم. سئوالم اینه که عراقی ها چطور؟

 

زیباکلام : آنها هم هیچ اقدامی برای جلوگیری از جنگ نکردند. البته فراموش نکنید که صدام ۱۹ ماه بعد از انقلاب به ما حمله کرد. مقصودم اینه که از همان روز اول بنای حمله به ایران را نداشت. ای بسا در طی آن ۱۹ ماه و با توجه به سیر روند انقلاب ما هر روز بیشتر احساس خطر می کرد و نهایتا  به این جمعبندی رسید که ایران به چیزی کمتر از سقوط او رضایت نمی دهد.

 

خبرنگار : شما به توافق الجزایر هم اشاره کردید و گفتند که عراقیها منتظر فرصت بودند که زیر آن قرارداد بزنند .یعنی بعد  از سقوط صدام و بر روی کار آمدن دولت های جدید هم به نظرم چند بار مسئله قرارداد ۱۹۷۴ مطرح شد و عراقیها نارضایتی خود را از آن اعلام کردند. یکبار هوشیار زیباری وزیر خارجه دولت آقای نوری مالکی عنوان کرد که ۱۹۷۴ قابل بررسی و مذاکره جدید است. به نظر می رسد که فقط صدام نبود که آنرا قبول نداشت. خیلی عراقی های دیگر هم آنرا قبول ندارند. چرا عراقی ها اینقدر از ۱۹۷۴ناراضی اند؟

 

زیباکلام : من معتقدم که خیلی از عراقی ها اعم از شیعه با سنی هم آنرا قبول ندارند منتهی چون روابط میان ما خوبست فعلاً کسی به قرارداد ۱۹۷۴ کاری ندارد اما اگر روزی روابط میان مان تیره شود مطمئن باشید یکی از مسائلی که بر روی آب خواهد آمد همان توافق الجزایر است .

 

خبرنگار : چرا مشکل چیه ؟

 

زیباکلام : ببینید ما یکسری اختلافات مرزی با عراقیها داریم که عرض کردم قدمت آنها به دوران صفویه و امپراطوری عثمانی در ۵۰۰ سال پیش می رسد . خیلی از مناطق مرزی ما ارتفاعات است بخصوص در منطقه کردستان ، ایلام و آذربایجان . در ارتفاعات نمی توان دقیقاً یک خط مستقیم کشید و گفت مرز اینجاست و تا اینجا مال ماست و از اینجا ببعد مال عراق . خوب همه این ها قابل حل و فصل است . بعلاوه اینکه حالا این بلندی ها یا  ارتفاعات شاخ شمیران یا حاج عمران مال ماست یا مال عراقیها خیلی مهم نیست. نه نفت دارد ، نه آب ، نه گاز ، نه از موقعیت استراتژیک خاصی برخوردار است و نه محل تردد وسائط نقلیه است . اما یک مورد هست که خیلی ارزش و اهمیت دارد و قلب اختلاف آنجاست ؛ شط العرب که ما نام آنرا بواسطه دشمنی با اعراب تغییر دادیم به اروند رود.

 

خبرنگار : مشکل اروند رود چی هست ؟ چون ظاهراً در زمان شاه و صدام هم برسر اروندرود بود که درگیری شد و کار بالا گرفت که بعداً منجر به توافق الجزایر در سال ۱۳۵۳ شد .

 

زیباکلام : بله همین طوره . اولاً نام اروند رود از نظر تاریخی شط العرب بوده . همانطور که تغییر نام خلیج فارس کاری درست نیست و تحریف تاریخ است ، تغییر نام شط االعرب هم متقابلاً تحریف تاریخ است . اما مشکل شط العرب این است که این رود در بخشی که به خلیج فارس می ریزد خیلی عریض می شود . ما در شرق آن هستیم و عراق در غرب . مثل بسیاری از کشورهای دیگر که مرزشان رودخانه است این سوال مطرح بوده که مرز میان دو کشور از کجاست و چون این مرافعه بارها میان کشورهای مختلف پیش آمده یک قاعده یا فرمول بین المللی توسط یک آلمانی ابداع شد و کشور ما هم آنرا پذیرفته بنام «تال وگ» یا « خط القعر». به این معنا که مرز میان دو کشور همجوار یک رودخانه درعمیق ترین قسمت آن می باشد . یعنی مرز میان ما و عراق در عمیق ترین نقطه شط العرب قرار دارد . مشکل اینجاست که این وضعیت کاملاً به ضرر عراقی هاست .

 

خبرنگار : چرا

 

زیباکلام : برای اینکه ساحل سمت عراق شیب خیلی تندی دارد و به فاصله کوتاهی از ساحل عراق به عمیق ترین نقطه می رسد . درحالیکه شیب طرف ساحل ایران خیلی آرام است و دهها متر که جلوبیاییم تازه می رسیم به عمیق ترین نقطه یعنی بخش عمده ای از شط العرب حسب قاعده یا فرمول بین المللی « تال وگ » به ما می رسد . عراقی ها این را قبول نکردند و همواره همه شط العرب را از آن خود می دانند . باز حسب مقررات بین المللی اگر آبراهه ای  به کشور شما تعلق داشته باشد ، کشتی های خارجی که می خواهند از آن آبراهه یا رودخانه یا کانال عبور کنند بایستی پرچم کشور شما را روی کشتی شان نصب کنند در طول مدتی که در آن آبراهه قرار دارند . با بالاگرفتن اختلافات میان رژیم شاه و صدام حسین در سال ۱۳۵۳ ، صدام دستور داد که اگر کشتی هنگام عبور از شط العرب پرچم عراق را نزند متجاوز محسوب شده و عراق آنرا توقیف خواهد کرد . شاه هم بلافاصله دستور داد تا شماری از کشتی های ایران از منتهی الیه جنوب شط العرب بسمت شمال آن حرکت کنند و فقط هم پرچم ایران را بزنند . در عین حال به نیروی هوایی ایران دستور داد که هر شناور عراقی که قصد توقف و نزدیک شدن به کشتی های ایران را داشتند ، نیروی هوایی به آنها حمله ور شود . در عین حال فرمانده نیروی زمینی که سرلشکر مین باشیان بود چندین لشکر پیاده و زرهی را به سمت خوزستان حرکت داد . عراقی ها هیچ واکنشی نشان ندادند اما یک جرقه یا یک حادثه ساده می توانست منجر به جنگ میان ما و عراق شود . الجزایری ها وساطت کردند و شاه و صدام در الجزایر توافق معروف به ۱۹۷۴ را امضاء کردند .

 

خبرنگار : یعنی عراقیها فرمول « تال وگ » را پذیرفتند ؟

 

زیباکلام : بله و نه. چون عراق از نظر تاریخی خود را وارث امپراطوری عثمانی می داند معتقد است که شط العرب همواره تعلق به عثمانی داشته. بنابراین اختلافی وجود ندارد که از طریق تال وگ حل و فصل شود. فرمول تال وگ را پذیرفتند را بواسطه قدرت نظامی ارتش شاه پذیرفتند. اما مشکلات همچنان میان دو کشور باقی ماند.  عراق یک رادیو به راه انداخته بود پیام « رادیو بغداد » که به فارسی علیه رژیم شاه برنامه پخش می کرد . و شاه هم متقابلاً کردهای عراقی را به شدت مجهز کرده بود و عملاً آنها توانسته بودند در برابر ارتش عراق بایستند. به دنبال توافق ۱۹۷۴ الجزایر ، همه فعالیت های تهران و بغداد علیه یکدیگر تعطیل شد و اکراد هم عقب نشینی کردند و شاه ملامصطفی بارزانی و سایر رهبران کرد های عراقی را عرض کردم در کردان کرج اسکان داد .

 

خبرنگار : پس در مورد اروندرود حق با ماست ؟

 

زیباکلام : بله از نظر حقوقی حق با ماست اما چند نکته را بایستی مورد توجه قرار دهیم . عراقیها مدعی اند که در زمان امپراطوری عثمانی و بعدها هم که عراق مستعمره انگلستان می شود بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ ، شط العرب همواره به طور کامل از آن امپراطوری عثمانی و بعدا هم نیروی دریایی انگلستان در بصره بود . از نظر بغداد فرمول « تال وگ » در مورد آبراههایی است که مالکیت آن مشترک یا مشاع مال دو کشور باشد . در حالیکه آنها مدعی اند شط العرب همواره از آن اعراب بوده . نکته دوم اینکه دسترسی عراقی ها به خلیج فارس برخلاف ایران خیلی محدود است. بجز یک منطقه کوچک در منتهی الیه شمال خلیج فارس ، عراق دسترسی دیگری به خلیج فارس ندارد . در حالیکه ایران از منتهی الیه شمال خلیج فارس تا انتهای آن در دریای عمان و بندر چاه بهار یعنی بیش از یک هزار کیلومتر دسترسی به خلیج فارس دارد.

منتهی عرض کردم وقتی روابط میان ایران و عراق خوب بوده همچنانکه بعد از سقوط صدام بوده ، اصلاً مشکلی نبوده و ما و عراقیها مشترکاً از شط العرب استفاده می کنیم و هیچ مشکلی هم وجود ندارد . اما هر گاه روابط میان دو کشور بهم می خورد ، پرونده شط العرب مجدداً بر روی میز می آید.

غراق  برای میلیون ها نفر که از روستاهای بزرگ و کوچک ، شهرها ، کارخانجات ، دانشجویان ، کارکنان دولت و محصلین که داوطلبانه راهی جبهه ها شدند ، مهم ترین ، پر رنگ ترین و اصلی ترین انگیزه مذهب بود . آنها رفتن به جبهه را نوعی لبیک گفتن به امام و انجام وظیفه دینی تلقی می کردند . بسیاری از بسیجی ها و سپاهی های داوطلب احساس می کردند که کارشان و شهادت شان تداوم  همان حرکت و  قیام امام حسین (ع) و کربلاست . واقعاً خیلی از داوطلبین جبهه ها نه تنها از کشته شدن هراسی نداشتند بلکه با همه وجود کشته شدن در جنگ را  قرینه شهادت در کربلا و لبیک به امام حسین (ع) می دانستند . اصلاً این حالت یا احساس یا اعتقاد یا باور یا هر اسم دیگری که می خواهید بر روی آن بگذارید فرسنگها از احساس اینکه ما داریم برای آب و خاک و پرچم سه رنگ ایران می جنگیم تفاوت داشت . اگر هم ایران و ایرانیت در آن وجود داشت به ایران به عنوان مرکز اسلام ، سنگر اسلام ، مملکت اسلام و خاک اسلام نگاه نمی کردند. البته اگر یک تحقیق جامعه شناسی به عمل بیایید که انگیزه‌های داوطلبین برای رفتن به جبهه ها چه بوده ممکن است انگیزه های متفاوتی پیدا شود . احساس کم نیاوردن در چشمان دیگران ( اهالی محل ، فامیل ، دوستان ،همکاران و غیره ) ، نشان دادن اینکه ترس ندارند ،نشان دادن اینکه شهامت ، جسارت و مردانگی دارند ،بهره برداری کاری ، اداری و غیره و چه می دانم انگیزه های دیگر . اما بدون تردید برای میلیون ها نفر که داوطلب شدند و صدها هزار تن از آنان شهید و معلول شدند ،انگیزه اصلی ، انگیزه دینی یا آنچه که من آنرا انگیزه کربلا، عاشورا و امام حسین (ع) می دانم بود . واقعاً فکر می کردند که کاری را دارند می کنند که اصحاب و یاران امام حسین (ع) در عاشورا و کربلا کردند . صدام و فرماندهانش به هیچ وجه این ها را حدس نمی زدند . واقعاً فکر نمی کردند که حمله به ایران باعث بوجود آمدن این سیل احساسات عمیق دینی شود . شاید آنها بر عکس تحت تاثیر القائات مخالفین انقلاب فکر می کردند که اگر به ایران حمله کنند خیلی از مردم که از انقلاب سرخورده شده اند از ارتش عراق استقبال می کردند. دست کم اگر از عراقی ها استقبال نکنند و به آنها نپیوندند ، حاضر هم نخواهند شد که علیه عراق و برای حفظ و حراست از رژیم اسلامی حاکم بر ایران بجنگند . عراقی ها تصور می کردند که خیلی از نظامی های رژیم شاه که در ارتش و سایر قوای مسلحه اسلامی بودند و دل خوشی از انقلاب نداشتند حاضر نخواهند شد بجنگند . عراقیها تصور می کردند که اعراب خوزستان ، عشایر عرب و امثالهم از ارتش عراق استقبال خواهند کرد. واقعاً فکر می کردند که مخالفین انقلاب از آنان استقبال خواهند کرد .

 

خبرنگار : یعنی واقعاً هیچ جریان مخالف حاضر به همکاری با عراقیها شدند ؟

 

زیباکلام : به جز مجاهدین خلق ، یعنی طرفداران تشکیلات مسعود رجوی ، هیچ گروه و جریان دیگری حاضر به همکاری با عراقیها نشدند . نه عشایر عرب اعم از شیعه یا سنی ، نه اهل سنت ، نه کردها، نه مخالفین انقلاب ، نه نظامیان طرفدار شاه ، نه هیچ گروه و جماعت دیگری با عراقیها همکاری نکردند . سهل است همانطور که گفتم خیلی از نظامی های رژیم شاه ، خیلی از عشایر عرب و خیلی از سایر اقشاری که عراقیها تصور می کردند پس از ورود به خاک ایران به آنها خواهند پیوست با همه وجود در برابر عراقیها ایستادگی کردند .

 

خبرنگار : چه جوری عراقیها مرتکب یک همچنین خطایی در ارزیابی از مردم ایران شدند؟

 

زیباکلام : همانطور که ما هم همان اشتباه را کردیم . ما هم چند سال بعدش وقتی که عراقی ها را از خاک مان به عقب راندیم ، و وارد عراق شدیم تصور می کردیم که شاید برخی از شیعیان عراق از ما استقبال کنند و با ما همکاری کنند .

خبرنگار : نکردند ؟

 

زیباکلام : اصلاً با ما همکاری نکردند . بگذارید به یک نکته دیگر هم خدمتتان عرض کنم که ما هم بعضاً دچار برخی اشتباهات شدیم. عراقیها در ایران که بودند خیلی انگیزه برای جنگیدن نداشتند . بارها اتفاق افتاده بود که یک نیروی بزرگ عراقی شامل هزاران سرباز  در نتیجه یورش یک واحد خیلی کوچکتر تسلیم شده بود . اما همان عراقی ها در خاک خودشان با چنگ و دندان با ما می جنگیدند و تا آخرین فشنگ مقاومت می کردند . انگار نه انگار که اینها همان عراقی هایی بودند که در خرمشهر ، بستان ، مهران ، دهلاویه ، هویزه، دشت عباس و … هزار ، هزار تسلیم می شدند.

 

خبرنگار : آقای دکتر شما دارید به نحوه جنگیدن عراقی ها در داخل خاک خودشان اشاره می کنید این یعنی ما رسیدیم به مرحله ای که ما وارد خاک عراق شده ایم . یعنی بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ من در خصوص ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر یک سوال اساسی دارم که برخی معتقدند که ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر کار درستی نبود و آقای هاشمی رفسنجانی را نیز مسئول تدادم جنگ از این مرحله به بعد می دانند . منتهی قبل از موضوع ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر ، من یک پرسش اساسی در خصوص  نقش رئیس جمهوری ایران ابوالحسن بنی صدر دارم که در زمان حمله عراق به ایران در سال ۵۹ از سوی امام خمینی به فرمانده ای کل قوای ایران محسوب شده بود . بسیار شنیده ایم که برخی از چهره ها و شخصیت های سیاسی بنی صدر را متهم می کنند که مامور سازمان سیا بود . بنابراین در مرحله اولیه جنگ با سیاست ها و شرارتهایش باعث پیشروی عراقی ها در خاک ایران می شود و عملاً  نیروهای ایرانی برای جلوگیری از اشغال خاک کشور توسط عراقی ها کاری انجام نمی دهد . آیا این تحلیلها درست است و آیا واقعاً بنی صدر مامور سازمان سیا بود و آیا او تعمداً کمک کرد تا عراقیها بدون مقاومت و خیلی سریع بتوانند در ایران پیشروی نمایند ؟

 

زیباکلام : پاسخ به همه این ها منفی است . بنی صدر نه مامور سازمان سیا بود ، نه وابسته به آمریکایی ها بود و نه تاکتیک ها و عملکرد او بعنوان فرمانده کل قوای ایران در جهت کمک به عراقیها بود . حقیقتش را بخواهید خسته شدم و این پرسش های شما هر کدام پاسخهای مفصل می طلبد. بیشتر می خواستم در این مصاحبه این ذهنیت ساده را که بعد از انقلاب آمریکایی ها به مزدورشان صدام دستور دادند به ایران حمله کند را توضیح بدهم که چقدر ساده انگارانه و عاری از حقیقت است. مسئله ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و اینکه درست بوده یا نبوده و پذیرش۵۹۸ هر کدام هر کدام مصاحبه های مفصلی می طلبد. فقط این دو نکته را بگویم که تنها کسی که با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مخالفت نمود مرحوم مهندس بازرگان بودند. همه کسانی که امروز می گویند که ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر اینجوری بوده یا آنجوری، متاسفانه دروغ می گویند. همه موافق ادامه جنگ بعد ار فتح خرمشهر بودند. غلط مشهور دیگر آنست که سپاه و ارتش و مملکت همچنان توان ادامه جنگ را داشتند اما آقای هاشمی مانع شدند و امام را مجاب کردند که آتش بس را بپذیرند. این سیاسی کاری غیر اخلاقی دیگری است.توان ما به انتها رسیده بود و اگر آقای هاشمی جنگ را تمام نکرده بودند ای بسا عراق گرفتن خوزستان را که سال ۵۹ نتوانسته بود تحقق ببخشد سال ۶۷ می توانست انجام دهد. اتفاقا خاتمه دادن به جنگ بزرگترین خدمت آقای هاشمی به کشور و انقلاب بود.

 

 

آیا دولت روحانی جلوی «بابک زنجانی» کم آورده است؟

BalatarinTwitterShare

از بازداشت بابک زنجانی ۹ ماه گذشته است. پرونده او، با اینکه ابعادی ملی دارد اما تقریبا مسکوت گذاشته شده است. نه تنها مسکوت، بلکه نشانه ها، خبر می دهد که دولت روحانی در نقاطی عقب نشسته است.

Zanjani-rouhani

عکس آرشیوی/ تجلیل رئیس وقت مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام از بابک زنجانی

صورت مساله:

بابک زنجانی تاجر نزدیک به دولت احمدی نژاد، امر فروش نفت ایران را برعهده داشت. با روی کار آمدن دولت حسن روحانی، مشخص شد که ایشان بدهی هایش زیاد است.

بیژن زنگنه وزیر نفت ایران در این مصاحبه می گوید که بابک زنجانی بیش از دو میلیارد دلار بدهکار است.

با شکایت دولت، بابک زنجانی ۹ ماه پیش توسط قوه قضاییه ایران بازداشت می شود تا بدهی خود را صاف کند. امری که تاکنون صورت نگرفته. چرا؟ بابک زنجانی نم پس نمی دهد.

بیشتر پول زنجانی بیرون از ایران است، پس تعجب ندارد که وزیر نفت ایران بگوید بدهی بابک زنجانی به این وزارتخانه، بیش از دو برابر دارایی‌های اوست.

با اینکه فرد بازداشت شده در ایران باید سریعا تحت محاکمه قرار بگیرد اما در پرونده زنجانی چنین چیزی را شاهد نیستیم. یعنی پرونده او به دادگاه نرفته است. اما زیر پوستی اتفاق هایی رخ می دهد؛ مثلا این خبر:

رضا ضراب، زمینه‌ساز دیدار زنگنه و اردوغان
خزانه‌دار اتاق بازرگانی تهران با اشاره به ارتباطات گسترده رضا ضراب با مقامات عالی‌رتبه ترک گفت: چند هفته پیش که آقای زنگنه به ترکیه رفته بود و می‌خواست با اردوغان دیدار کند، رضا ضراب زمینه این دیدار را فراهم کرد.
به گزارش ایسنا، حمید حسینی در گفت‌وگو با هفته‌نامه «تجارت فردا» با انتقاد از روند فضاسازی‌ها علیه رضا ضراب اظهار کرد: ما قدر آدم‌ها و فرصت‌هایمان را نمی‌دانیم و‌گرنه الان دوستان بسیاری در کنار خود داشتیم. اینقدر که ما علیه خودمان، ظرفیت‌هایمان و نیروهایمان فعال هستیم در کشورهای دیگر این چنین نیست.

وی ادامه داد: همین رضا ضراب که اینقدر از او انتقاد کردیم، با ارتباطاتی که داشت توانست بخشی از منابع مالی ما را آزاد کند اما می‌بینیم که هنوز مسئولان ایرانی علیه او مصاحبه می‌کنند. خب، این کارها چه نفعی برای ما دارد؟
خزانه‌دار اتاق بازرگانی تهران افزود: برای چه می‌آییم رضا ضراب را به بابک زنجانی متصل می‌کنیم؟ ضراب را در ترکیه می‌سوزانیم که دیگر کاری برایمان انجام ندهد. همین رضا ضراب که اینقدر او را مورد عتاب قرار می‌دهیم برای دیدار مسئولان ما با ترک‌ها زمینه‌سازی می‌کند. چند هفته پیش که آقای زنگنه به ترکیه رفته بود و می‌خواست با اردوغان دیدار کند، رضا ضراب زمینه این دیدار را فراهم کرد. حالا ما فردی را که از چنین نفوذی برخوردار است، می‌سوزانیم. قطعا قدرت و اختیار ضراب در ترکیه از سفیر ما بیشتر است که کاری که او نتوانست انجام دهد را انجام داد.

 

نام رضا ضراب در رسانه های ایران کمی پیش از بازداشت زنجانی مطرح شد. رضا ضراب، تاجر ایرانی‌الاصل مقیم ترکیه و همسر خواننده ترک ابرو گوندش است. وی در سال ۲۰۱۳ به اتهام فساد اقتصادی در ترکیه بازداشت شد که بخشی از پولشویی های او بخاطر همکاری‌های افتصادی گسترده با شرکت سورینت متعلق به بابک زنجانی بود.

.

سه ماه پیش برخی مقام ها اعلام کردند که یک تاجر بیرون از ایران اعلام کرده که حاضر است بدهی بابک زنجانی را بدهد. آیا رضا ضراب این تاجر بود؟

خبر بالا نشان می دهد که دولت روحانی هرچند خود افشا کننده فساد بابک زنجانی بود، الان به صرافت افتاده که از راه های ارتباطی او استفاده کند. شاید بگویید اتفاقی نیفتاده و وزیر نفت تنها از یک رابطه استفاده کرده است. واقعیت این است که زنجانی – صراف و بقیه بازمانده های یک گروه رانت خوار است که به بهانه دور زدن تحریم ها، سودهای هنگفتی کردند.

به نظرمی رسد دولت قادر به برخورد با زنجانی نبوده است. از طرفی قوه قضاییه و پلیس مملکت که بقولی مدعیست با سازندگان ویدئوی «Happy»  را دو ساعته دستگیر کرده، چندان تعهدی برای برخورد و مجازات زنجانی نمی بیند. به دلایل مشخص. زنجانی برای نظام نفت می فروخته و از طرفی با دولت قبل همراه بوده که ازنظر سیاسی با قوه قضاییه یک جهت سیاسی دارد.

این وسط می ماند دولت که بدهی اش را نگرفته و از طرفی هنوز برای فروش نفت مشکل دارد. با این همه، اینکه دولت روحانی بعد از تلاش برای مبارزه با فساد، گرفتار چنین سیستمی شود، اصلا خوشایند نیست.

وبلاگ پنجره التهاب , آرش سیگارچی , روزنامه نگار مقیم آمریکا