آقای رضا پهلوی لطفا جواب دهید؟ شما با سوزاندن عکس افراد موافقید؟

چهار شنبه, جولای 28th, 2010 |


.

عکس بالا از یک ویدوی است که در روی یوتیوب به اشتراک گذاشته شده است. در آن ویدئو مجری این تلویزیون حامی سلطنت ، در یک برنامه زنده تلویزیونی  ابتدا به آیت الله خامنه ای رهبر ایران ، هاشمی رفسنجانی ، میرحسین موسوی ، کروبی و دیگران با هر واژه ای که دم دستش بود ، توهین کرد و سپس عکس آنها را آتش زد.

من شخصا با توهین مخالفم هرچند علی خامنه ای مخاطب باشد و یا محمود احمدی نژاد که احتمالا مسبب بسیاری از مشکلات کشور هستند. اما من شخصا نمی خواهم به کسی توهین کنم. به نظرم عدالت می تواند تکلیف هر کس را مشخص کند.

از توهین گفتم ؛ آتش زدن عکس که چیز دیگری است.

در ماه های اخیر بارها دیده ایم که برخی از فعالان اینترنتی از موسوی و کروبی خواسته اند در قبال رویدادی واکنش نشان دهند. فکر می کنم تا حدود زیادی این دو از این آزمون ها سربلند بودند. موسوی بعد از اعدام چهار شهروند کرد ، واکنش نشان داد و کروبی وقتی نیکآهنگ از او خواست به دیدار خانواده اسانلو برود ، تردید نکرد. به نظرم این ماجرا اتش زدن عکس در تلویزیون ِ حامی سلطنت ، فرصتی مناسب برای آزمون برخی چهره های سیاسی خارج از کشور باشد.

شاهزاده رضا پهلوی ،

تلویزیون موصوف خود را به شما منسوب می داند و اگر هم چنین نباشد ، به بهانه دفاع از شما اینکار را می کند. آیا شما این اقدامات آنها را تایید می کنید و آیا با آتش زدن تصاویر افراد در یک رسانه عمومی و همچنین هتاکی های صوتر گرفته موافقید؟ در انتظار پاسخ شما

————–

پس نوشت - به ویدئو لینک ندادم چون فکر می کنم تا همین جا هم ده هزار بیننده برای چنین ویدئویی زیاد است.

پس نوشت دو – شاید برخی ایراد بگیرند که اگر آتش زدن تصاویر بد است پس چرا فیلم آتش زدن عکس خامنه ای در بسیاری از تلویزیون ها پخش شد؟

به نظر من تفاوت وجود دارد. زمانی که معترضان در خیابان های تهران مورد هجوم تیراندازی ماموران بودند ، هر جا فرصتی داشتند عکس رهبر را به عنوان نماد حکومت به زیر پا کشاندند. این فرق می کند که در ۱۲ هزار کلیومتی ایران ، بنشینی جلوی دوربین و عکس رهبر و برخی از فعالان سیاسی را آتش بزنی.

پس نوشت سه – اطلاعیۀ دبیرخانۀ شاهزاده رضا پهلوی در مورد شبکۀ تلویزیونی «آریامهر»

شهرام امیری بدون روتوش

شنبه, جولای 17th, 2010 |

در ادامه سریال های شهرام امیری شب ، در برنامه خبری شبکه دو حاضر شد و اگر اشتباه نکنم حسن عابدینی با او گفتگو کرد. هرچند برخی سوالات ، حکایت از هماهنگی پیش از مصاحبه داشت (مثلا بحث مبادله با سه کوهنورد آمریکایی) اما به نظرم شهرام امیری بدون روتوش خودش بود. با هر سناریو و داستانی که داشت ، فصل آخر قصه را داشت رقم می زد.

لحن پر تردیدش من را یاد بچه هایی انداخت که می آیند این طرف و دوست دارند خودشان را در ایران مهم جلوه دهند. مثل این امیری جوگیر می شوند. این یکی NOVA را دانشگاهی می داند که سازمان سیا آنجا اسمش را برای ادامه تحصیل نوشته و آنها که از ایران می آیند داستان خرس و کدخدا را روایت می کنند…. بگذریم.

فیلمی دیگه از شهرام و رفقا :

.

.

پس نوشت – در مورد شهرام امیری ، مطلب امیر فرشاد ابراهیمی به واقعیت نزدیک تر است.

شهرام بخواب ، خسته ای

پنجشنبه, جولای 15th, 2010 |

این ترجمه رادیو فردا از روزنامه واشینگتن پست امروز را اینجا بخوانید:

روزنامه آمریکایی واشینگتن پست روز پنج‌شنبه به نقل از مقامات آمریکایی نوشت شهرام اميری، «دانشمند هسته‌ای» ایران، با دريافت بيش از  پنج ميليون دلار «اطلاعات مفيدی» در اختيار سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سیا، قرار داده است.

به نوشته روزنامه واشینگتن پست، شهرام امیری اجباری برای بازگرداندن این پول ندارد، ولی به دلیل تحريم‌های مالی‌ که عليه ايران اعمال شده است امکان دسترسی به اين پول را نخواهد داشت.

به قول بچه ها :

“شهرام جون هسته ای، برو بخواب خسته ای”

شهرام امیری ؛ بدون شرح!

چهار شنبه, جولای 14th, 2010 |

گاهی از این اشتباهات پیش می آید:

آیا حق ایران ، این است؛ احمدی نژاد؟

سه شنبه, جولای 6th, 2010 |

امروز عصر با دوستی که تازه از ایران آمده در مقابل قهوه خانه “استار باکس” جنب ایستگاه قرار داشتم. هر روز صبح به این قهوه خانه می آیم ، اما معمولا نمی مانم چون باید برگردم سر کار ، قهوه ام را می گیرم و بر می گردم.

امروز چون با این دوست قرار داشتم ، ماندم تا برسد. از خوش قولی او و تاخیر مترو ، نیم ساعتی معطل شدم. ترجیح دادم بنشینم تا بیاید. صندلی ای را انتخاب کردم که روبروی پنجره باشد. درست چشم ام به مسیری که هر روز از آن می آمدم و می رفتم افتاد. خیابان سه و تقاطع خیابان D در منطقه جنوب غربی شهر (SW). یک تقاطع که اکثرا کارمندان در حوالی ساعت 5 داشتند از کار باز می گشتند. بنابراین مترو شلوغ است.

چشمان بیکار و جستجو گرم همچنان می گردد ؛ کمی آن سو تر صف اتوبوس است. در لذت دیدن صف اتوبوس هستم که یک آگهی تبلیغاتی بر دیوار ایستگاه توجهم را جلب می کند:


pic by here

از متن آگهی معلوم است که تلاش دارد توجه آمریکایی ها را به آغاز فعالیت برای انرژی های پاک جلب کند اما چرا با عکس رییس جمهوری ایران؟ آن هم کافیست این عکس را یادتان باشد تا بدانید در این آگهی کمی سعی شده او را هیتلر زمانه جلوه دهد.

آیا این حق ایرانی هاست؟

شب استقلال آمریکا ؛ 2010

یکشنبه, جولای 4th, 2010 |

بد نبود . یک آتش بازی واقعی ، آن هم برای 20 دقیقه!

.

عکسها از رافونه

.

دیشب یکی از شبکه ها داشت “پدر خوانده” را پخش می کرد. اول علاقه ای نداشتم ببینم اما بعد وقتی زیر نویس کرد قسمت دوم پدرخوانده را بعد از این فیلم پخش می کند نشستم و هر دو را برای نمی دانم بار چندم دیدم.

از وقتی آمده ام آمریکا ، فیلم های آمریکایی را دوست دارم دوباره ببینم. چون اینجا هستم و می توانم فراتر از یک بیننده این فیلم ها در مثلا ایران درک کنم. اینکه وقتی در فیلمی می بینی کنگره آمریکا را نشان می دهد و تو هر روز برای رفتن بر سر کار از جلویش رد می شوی ، خیلی ملموس تره ، نه؟

یکی از اکتشافات من در این باز بینی ها ، ترویج حس وطن پرستی ، احترام به سنت های آمریکا و ارج نهادن به آزادی است. آمریکا کشوریست که به شهروندانش حس خوبی می دهد و البته به هرکس بسته به توانش ، امکان موفقیت. شاید برای همین است که امشب می دیدم همسایه ژاپنی ، اسپانیایی ، آلمانی ، اسلواکی و عراقی ام ، همه خوشحال و شاد جشن روز استقلال آمریکا را برگزار می کردند:

.

.

——————-

پس نوشت یک - بعد می گن آرش چرا مقایسه می کنی. آخه تو را به خدا این عکس صف جماعت برای رفتن به دستشویی را ببینید:

آلمان بشین سر جات

یکشنبه, ژوئن 27th, 2010 |

بازی انگلیس – آلمان را سرکار تلگرافی دنبال می کنم ، آلمان نسخه انگلیس رو پیچید. امما چه حالی کردم با این گل حساب نشده انگلیس.

.

England v Germany: Frank Lampard's disallowed goal highlights stupidity of Fifa's ruling

.

تا ساعتی دیگر آرژانتین با مکزیک بازی دار.

کرکری روز: آلمان فکر نکن چهار تا زدی ، بازی بعد رو می بری. منتظرتیم اساسی. بعد از مکزیک ، کیسه گل گذاشتیم برات. انتقام می گیریم اساسی.  از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۶ .

خوش به حالت احمدی نژاد

شنبه, ژوئن 26th, 2010 |

.

چند ساعتی را با دو دوست عزیز گذراندم که البته خیلی سال است در آمریکا زندگی می کنند. بحث مان سیاسی شد و بعد از چهار ساعت ، دیدم صراحتا از احمدی نژاد دفاع می کنند.

چرا؟ “… استدلال شان این است که احمدی نژاد داره ریشه آخوند رو می زنه…”

رافونه از شون می پرسه بین کروبی و احمدی نژاد اگر بخواهید انتخاب کنید به کی رای می دید ، می گن احمدی نژاد.

می گن مشکل آخوند بودن !

می گم احمدی نژاد دروغ می گه ، می گن بقیه هم می گن .

رافونه می گه ، احمدی نژاد دولتش دزدی کرده ، می گن ، مدرک داری؟ بیچاره هنوز خونه پدریش رو داره.

می گم ، عوام فریبه ، می گن خب اینجا هم بوش عوام فریب بود.

می گم ، ادب مرد به زدولت اوست ، می گن این حرف ها مال کتابه.

رافونه می گه اگر مردم بعد از منتظری ، بین آخوند خوب و بد فرق قائل شن ،می گن مردم دیگه باید آخوند ها رو کنار بذارن.

می گم ، چرا از احمدی نژاد طرفداری می کنید ، می گن ، پته آخوند ها رو ریخت رو آب.

می گم قبول ندارید که از خامنه ای اجازه داشت که به جامعه القا کنه افشاگره؟ می گن ، مهم نیست ، مهم اینه که شجاعتش رو داشت.

می گم ، اگر این کارش فریب نیست پس قضیه اختلاس معاونش چیه ، می گه دروغه ، اتهام زنی علیه شونه .

می گم من از سه سال زندگی در آمریکا یاد گرفته ام کسی حق نداره به مردم زور بگه ، می گه ما هم بیست سال اینجا زندگی کردیم ، ما به مردم می گیم نباید آخوند ها رو انتخاب کنن.

من می گم ، ما در همه این سی سال ، با همه فراز و فرود ها داشتیم تلاش می کردیم به دموکراسی برسیم ، می گن شما با قبول نظارت استصوابی ، آب به آسیاب نظام ریختید.

رافونه و من خسته می شیم. بیشتر از این نمی خواهم شنبه ام را خراب کنم. فقط تو دلم می گم خوش به حالت احمدی نژاد که حرف های تو در ایران ، تا اینجا ، واشینگتن ، تو دل خیلی ها نفوذ داره.

همبرگرخوران حضرات اوباما – مدمدوف در محله ما

جمعه, ژوئن 25th, 2010 |

آقای اوباما ، دست به همبرگر خوریش خوبه. حالا مدمدوف رییس جمهوری روسیه رو هم برداشته آورده آرلینگتون ، با هم یک همبرگر بزنن.

.

http://sigarchi.net/Arash/Logo-001.gif  
  پنجره التهاب

   در ميان اين هزار پنجره ها
   شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه مي کند

 -----------------------
   وبلاگ آرش سيگارچی
   روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا

                    فید این بلاگ Subscribe via RSS

یافتن مطالب :