یک امتیاز دیگر برای موسوی ، علیه خامنه ای

پنجشنبه, جولای 29th, 2010 |

بعد از تهدید میرحسین موسوی به افشاگری در مورد دهه شصت و مشخصا جنگ ، کار جالبی کرد روزنامه “انقلاب اسلامی در هجرت” ، نشریه ای که زیر نظر آقای بنی صدر اداره می شود.

گویا بیست سال پیش ، آنها نامه محرمانه استعفای میرحسین موسوی را نشر داده بودند و اینک به بهانه تهدید موسوی به افشاگری ، آن را باز نشر کرده اند. برای من این سند ، سند مهمی است. نامه موسوی و پاسخ خامنه ای را بخوانید تا دو چیز دستگیر تان بشود. یک اینکه بر عکس ادعای برخی ، موسوی در جریان خیلی از اتفاقات سال مهم 1367 نبود. دوم هم اینکه عمق اختلاف خامنه ای با موسوی را ببینید.

نامه ها به نقل از انقلاب اسلامی در هجرت:

توضیح نشریه انقلاب اسلامی در هجرت: نامه آقای موسوی به آقای خامنه ای در مهر ماه سال ۱۳۶۷ در نشریه انقلاب اسلامی چاپ شده است. از آنجا که اخیرا آقای موسوی تهدید کرده است که علل استعفای خود را افشا خواهد کرد از آنجا نشریه انقلاب اسلامی در هجرت همان زمان این نامه را انتشار داده است، جهت اطلاع نسل حاضر دوباره آنرا منتشر میکنیم. یادآور میشود در آنزمان آقای هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس را بعهده داشت.

بسمه تعالی

مقام محترم ریاست جمهوری

برای آنکه دشمنان اسلام و کشور نتوانند سوء استفاده نمایند، اینجانب در استعفانامه خود که برای رسانه ها نیز ارسال گردیده است، دلایل را ذکر نکردم. با این نیت که ذکر آنها انشالله در آینده برای کشورمان و دولتهای بعدی مفید باشد، بصورت خیلی خلاصه به بیان آنها می پردازم:

۱ ـ مسلوب الختیار شدن دولت در سیاست خارجی. امروز امور افغانستان و عراق و لبنان در دست جنابعالی است. نامه هائی به عنوان کشورهای مختلف نوشته میشود بی آنکه دولت از آنها خبری داشته باشد. (اینجانب به عنوان نخست وزیر از این نامه ها جز در موارد استثنائی و آنهم بطور اتفاقی بیخبرم).

نخست وزیر ژاپن برای ریاست محترم مجلس و ریاست محترم مجلس برای نخست وزیر ژاپن نامه مینویسد و اینجانب در یک مراسم عمومی و مردمی از این ماجرا و متن نامه با خبر میشود.

آقای لاریجانی در جایی میگیود از پنج کانال با آمریکا تماس گرفته میشود و بنده بعنوان رئیس هیئت وزیران از این کانالها اطلاعی ندارم.

همه جا صحبت از سیاستهای خارجی دولت جمهوری اسلامی است. بدون آنکه دولت از این سیاستها که در همه جای کشور و جهان بیان میشود، خبر داشته باشد.

۲ ـ عملیات برون مرزی که بدون اطلاع و دستور دولت صورت میگیرد. شما بهتر میدانید که تاکنون فاجعه آفرینی و اثر نامطلوب آنها برای کشور چقدر بوده است. بعد از آنکه هواپیمایی ربوده میشود، از آن باخبر میشویم. وقتی مسلسلی در یکی از خیابانهای لبنان گشوده میشود و صدای آن در همه جا میپیچد، متوجه قضیه میشویم. پس از کشف مواد منفجره از حجاج ما در جده، اینجانب از این امر آگاه میشوم. متاسفانه و علیرغم همه ضرر و زیانی که این حرکت متوجه کشور کرده است، هنوز نظیر این عملیات میتواند هر لحظه و هر ساعت بنام دولت صورت گیرد.

۳ ـ تجزیه سازمان برنامه و بودجه از نخست وزیری که به دلایل سیاسی صورت گرفت، از همان اول ضایعه آفرین بوده  و ادامه آن در شرایط نوسازی کشور فاجعه بار خواهد بود. متاسفانه این مشکل و مشکل وزرای مشاور، علیرغم طرح در شورای تشخیص مصلحت، به تاخیر افکنده شده و حل نگردیده است هر چند که بهرحال حق شورای تشخیص مصلحت است و اینجانب انتظاری در این خصوص ندارم.

۴ ـ تجزیه اقتدار مشروع و قانونی دولت و مسئولیت دولت و وزرا توسط شوراهای گوناگون.

۵ ـ عدم قدرت اینجانب به پاسخگویی در مقابل اعضا هیات دولت و نمایندگان محترم مجلس در مورد کارهائی که بدون اطلاع دولت، ولی بنام دولت، صورت میگیرد.

۶ ـ در خاتمه لازم میدانم بار دیگر یادآور شوم که این استعفا، العیاذ بالله، بمعنای قهر اینجانب از نظام و دولت جمهوری اسلامی و مسئولین انقلابی آن نیست که اگر هم بود، با توجه به عظمت انقلاب و ناچیزی اینجانب، یقینا نمیتوانست هیچ تاثیری در روند رشد و توسعه انقلاب اسلامی داشته باشد. این استعفا دلیل ناتوانی اینجانب برای کار بدلیل همین ناتوانی است و درست بدلیل همین ناتوانی است که اینجانب مسئولیت را از خود ساقط می بینم.

میرحسین موسوی

۱۴ شهریور ۱۳۶۷

nameh_mousav_khamnehi_2_100729

nameh_mousav_khamnehi_3_100729

nameh_mousav_khamnehi_1_100729

.

.

پاسخ خامنه ای به موسوی به نقل از روزنامه ایران

از سوی دیگر، روزنامه ایران نیز چندی پیش با انتشار بخشی از نامه، پاسخ سید علی خامنه‌ای رئیس جمهوری وقت را منتشر کرد:

نخست وزير محترم باسلام،

نامه استعفاي شما را دریافت کردم و لازم مي‌دانم چند موضوع را به جنابعالي گوشزد کنم: در شرایط حساس کنوني و در حالي که مذاکرات ژنو در جریان است و الزم است همه در برابرترفندهاي دشمنان ٓاماده و از مسأيل داخلي فارغ‌البال باشیم، استعفاي دولت بر خالف مصلحت کشور و انقلاب است و ضربه‌اي بر مصالح نظام جمهوري اسلامي است.

مشكل تعیین چند وزیر، مشكل جدیدي نیست. در سه سال گذشته (دوره دوم ریاست جمهوري اینجانب) همواره این مشكل با حكمیت هیٔات سه نفره منصوب امام حل شده و جنابعالي همواره از ٓان استقبال کرده‌اید. هم اکنون نزدیك به نیمي از وزراي دولت که [ ...] به تصریح حضرت امام هنوز به قوت خود باقي است مرجع حل مشكل خواهد بود.

شما اگر مجلس را مرجع واقعي مي‌دانید، نباید از عرضه دولت به مجلس و خواستن رٔاي اعتماد، استنكاف کنید. اگر مجلس به دولت رٔاي ندهد راه‌هاي قانوني براي تشكیل دولت جدید وجود دارد و این بهتر از ٓآن است که شما درست شب قبل از روزي که دولت قرار است به مجلس عرضه شود، استعفا دهید و آن را در رسانه‌ها منتشر کنید. جنابعالي از اختیارات نخست وزیر طبق اصل ۱۳۴ کاملا برخوردار بوده‌اید و حتي به برکت لطف حضرت امام و حمایتي که همواره از دولت کرده‌اند تا بتوانند وظایف خود را بخوبي انجام دهند، اختیاراتي بیش از مقرر در قانون نیز کسب کرده و ٓان را اعمال نیز کرده‌اید. توضیح این مطلب را در نامه پیوست به شخص شما ارأيه خواهم کرد. اینجانب با وجود اختلاف نظرهاي چندي که با شما در نحوه اداره کشور و اعتراض به روش‌هاي شما بویژه در مسأيل اقتصادي دارم، همان طور که مي‌دانید همواره در همه مراحل به شما کمك کرده‌ام و اکنون هم استعفاي شما را به مصلحت ندانسته و اصرار بر ان را ضربه به نظام و حتي با کمال معذرت خیانت – البته خیانت غیر عمدي- مي‌دانم و معتقدم خوبٓ است جنابعالي امروز نظرات حضرت امام در امور اقتصادي را به طور دربست بپذیرید.

استعفا را نمي‌پذیرم و خواهش مي‌کنم اصرار نكنید.

سيد علي خامنه‌اي رييس‌جمهور

آقای رضا پهلوی لطفا جواب دهید؟ شما با سوزاندن عکس افراد موافقید؟

چهار شنبه, جولای 28th, 2010 |


.

عکس بالا از یک ویدوی است که در روی یوتیوب به اشتراک گذاشته شده است. در آن ویدئو مجری این تلویزیون حامی سلطنت ، در یک برنامه زنده تلویزیونی  ابتدا به آیت الله خامنه ای رهبر ایران ، هاشمی رفسنجانی ، میرحسین موسوی ، کروبی و دیگران با هر واژه ای که دم دستش بود ، توهین کرد و سپس عکس آنها را آتش زد.

من شخصا با توهین مخالفم هرچند علی خامنه ای مخاطب باشد و یا محمود احمدی نژاد که احتمالا مسبب بسیاری از مشکلات کشور هستند. اما من شخصا نمی خواهم به کسی توهین کنم. به نظرم عدالت می تواند تکلیف هر کس را مشخص کند.

از توهین گفتم ؛ آتش زدن عکس که چیز دیگری است.

در ماه های اخیر بارها دیده ایم که برخی از فعالان اینترنتی از موسوی و کروبی خواسته اند در قبال رویدادی واکنش نشان دهند. فکر می کنم تا حدود زیادی این دو از این آزمون ها سربلند بودند. موسوی بعد از اعدام چهار شهروند کرد ، واکنش نشان داد و کروبی وقتی نیکآهنگ از او خواست به دیدار خانواده اسانلو برود ، تردید نکرد. به نظرم این ماجرا اتش زدن عکس در تلویزیون ِ حامی سلطنت ، فرصتی مناسب برای آزمون برخی چهره های سیاسی خارج از کشور باشد.

شاهزاده رضا پهلوی ،

تلویزیون موصوف خود را به شما منسوب می داند و اگر هم چنین نباشد ، به بهانه دفاع از شما اینکار را می کند. آیا شما این اقدامات آنها را تایید می کنید و آیا با آتش زدن تصاویر افراد در یک رسانه عمومی و همچنین هتاکی های صوتر گرفته موافقید؟ در انتظار پاسخ شما

————–

پس نوشت - به ویدئو لینک ندادم چون فکر می کنم تا همین جا هم ده هزار بیننده برای چنین ویدئویی زیاد است.

پس نوشت دو – شاید برخی ایراد بگیرند که اگر آتش زدن تصاویر بد است پس چرا فیلم آتش زدن عکس خامنه ای در بسیاری از تلویزیون ها پخش شد؟

به نظر من تفاوت وجود دارد. زمانی که معترضان در خیابان های تهران مورد هجوم تیراندازی ماموران بودند ، هر جا فرصتی داشتند عکس رهبر را به عنوان نماد حکومت به زیر پا کشاندند. این فرق می کند که در ۱۲ هزار کلیومتی ایران ، بنشینی جلوی دوربین و عکس رهبر و برخی از فعالان سیاسی را آتش بزنی.

پس نوشت سه – اطلاعیۀ دبیرخانۀ شاهزاده رضا پهلوی در مورد شبکۀ تلویزیونی «آریامهر»

یادی از عماد بهاور

چهار شنبه, جولای 28th, 2010 |

برای برنامه امروز روی خط ف دنبال عکس فعالیت و کنگره های احزاب بودم که عکسی از حاشیه یازدهمین کنگره جبهه مشارکت توجهم را جلب کرد.

عکس های استقبال حزب مشارکت از مهمانان را اینجا ببینید. چه فضایی بود. هنوز انتخابات ۸۸ نشده بود و همه چیز با امید دنبال می شد.

این هم عکس عماد بهاور (نفر سمت چپ) که همراه محمد توسلی ، از چهره های ملی-مذهبی به کنگره یازدهم مشارکت می رود:

.

بازتولید محفل سعید امامی در وزارت اطلاعات

دوشنبه, جولای 26th, 2010 |

این مطلب جرس توجه من را به خود جلب کرد. بعید می دانم جرس بدون منبع این خبر را کار کرده باشد:

به گزارش منابع جرس در تهران حدود بیست روز پیش در شهرک راه‌آهن تهران یک خودرو سواری منفجر شده به آتش کشیده می‌ شود. رهگذری که از آن مسیر می‌گذرد شاهد آن بوده که دو نفر به سرعت در حال سوار شدن به یک ماشین سواری و تعجیل در دور شدن از محیط دارند. این شهروند تنها کاری را که می‌تواند انجام دهد تعقیب ماشین و برداشتن شماره آن بوده است. وی بلافاصله نیروی انتظامی را در جریان چنین اتفاقی قرار می‌دهد و با دادن شماره ماشین اولین سرنخ به نیروی انتظامی داده می‌شود. مآموران این نیرو با قرار گرفتن در شرح ماوقع بلافاصله گشت‌های خود را برای شناسایی و دستگیری مظنونین آغاز می‌کنند.

پس از اندک زمانی ماشین٬ شناسایی و دو سرنشین آن با حکم بازپرس جنایی دستگیر می‌شوند. راننده ماشین که مشخص می‌شود صاحب ماشین هم هست در ابتدا منکر کلیه مسائل می‌شود. اما با پافشاری نیروی انتظامی قضیه برعکس شده و راننده با معرفی خود به عنوان یکی از عوامل وزارت اطلاعات شروع به گردنکشی می‌کند که کلا این مسئله به شما مربوط نیست و مسئله کاملا امنیتی است. اما با توجه به وقوع جنایت و وجود یک جسد کاملا سوخته شده که حتی بعد از تلاشهای فراوان هنوز مشخص نشده که مقتول کیست٬ نیروی انتظامی کوتاه نمی‌آید و فشار را بر این دو برای بدست آوردن سرنخ‌های بیشتر شروع می‌کند.

قوه قضائیه همراه با نیروی انتظامی به این قضیه وارد شده است. در ابتدا یکی از کارکشته‌ترین بازپرسهای جنایی مسول تحقیق و پی‌‌گیری این پرونده می‌شود. او بعنوان نماینده قوه قضائیه و با توجه به مشخص شدن مقدار کمی از ابعاد پرونده و حضور کارمندان وزارت اطلاعات و با توجه به جدیت قوه‌قضائیه شروع به پیگیری می‌کند. این دو متهم – محمد شاهرخ نادی و مجتبی شکوهی- پس از مدتی حاضر به سخن گفتن شده و فرد بالاسری خود را – حمید رضا دانشمندی معروف به صدوق- عنوان می‌کنند. صدوق حدودا 47 ساله از نیروهای وزارت اطلاعات در این زمان معاونت مدیرکل امنیت داخلی وزارت‌خانه را بر عهده داشته است.

در این بین بازپرس به مشابهتهایی در رفتار مجرمانه در این پرونده با تعداد دیگری از پرونده‌های اخیر می‌رسد. مجرمان اعتراف می‌کنند که باید این جسد و ماشین را به خارج از محدوده شهری می‌برده و به آتش می‌کشیدند اما به دلایلی همانجا تصمیم می‌‌گیرند که از ماشین خارج شوند که به ناگاه ماشین با یک بمب از پیش تعبیه شده منفجر می‌شود. گویی که این دو نیز باید از بین می‌رفتند٬ تحقیقات مشخص می‌کند که مقتول گویا یکی از تجار ثروتمند است که بعلت دعواهای مالی یا مسائلی از این قبیل چنین واقعه‌ای برایش رقم خورده است.

تحقیقات بعدی مسائل بیشتری را مشخص می‌کند٬مبنی بر اینکه ترور دکتر علیمحمدی استاد فقید دانشگاه تهران هم توسط همین گروه انجام شده است. در تحقیقات آن ترور هم مشخص شد که موتوری که عنوان می‌شود بمب بر روی آن قرار گرفته بوده با وسیله نقلیه ثانوی به این مکان منتقل شده است. گروه تحقیق مشاهده می‌کنند که حتی پرزهای روی لاستیک موتور از بین نرفته که خود موید این مسئله است که این وسیله نقیله حرکتی نداشته است. در ضمن پلاک این موتور نیز جعلی بوده است٬ چون در سوابق مشخص می‌شود این پلاک متعلق به یک شهروند تهرانی است که در همان زمان در حال استفاده از موتور خود بوده است.

در تحقیقات بعدی مسئله بغرنج‌تر می‌شود٬ ظاهرا قتل یکی از شهدای مشهور جنبش سبز (ندا آقا سلطان) هم توسط همین گروه اتفاق افتاده است. همیطور احتمال می‌رود بمب‌گذاری حرم امام هم از کارهای همین گروه ‌باشد.

دعوای بین قوه قضائیه و نیروی انتظامی از یک سو با وزارت اطلاعات از سوی دیگر بالا می‌گیرد. شنیده ها حاکیست که وزارت اطلاعات حاضر به همکاری نیست٬ والبته در مرحله بازپرسی‌ها هم کارشکنی می‌شود و اگر اصرار و پافشاری قوه قضائیه و نیروی انتظامی نبود این مسئله تا بدین حد هم مشخص نمی‌شد. در این بین شیخ صادق ‌لاریجانی بعنوان رئیس قوه قضائیه تهدید می‌کند که کلیه همکاریهای فی‌مابین این قوه و وزارت اطلاعات را ملغی و منتفی می‌کند. در این بین یک مقام عالی در دادستانی تهران با این عنوان که مسئولیت میانجی‌گری را می‌پذیرد٬ مسئول اصلی پیگیری در قوه فضائیه می‌شود. او ابتدای امر کار را از بازپرس جنایی گرفته و کل کار را به بخش امنیتی قوه تحویل می‌دهد.

متهمان به همراه یک شخص دیگر هم‌اکنون در اوین و در بند وزارت اطلاعات به سر می‌برند. نگرانی‌هایی وجود دارد که باز داروی نظافت به کمک ماموران در بند آمده و صورت مسئله را به نحوی پاک کند که امکان پی‌گیری خون مظلومین حادثه برای سالها دشوار و غیر‌ممکن شود. این سه نهاد تا بحال سعی وافری در عدم رسانه‌ای شدن این ماجرا داشته‌اند.

باید منتظر ماند و دید عاقبت این مجموعه که برایند همان تفکرات سعید امامی در وزارت اطلاعات هستند به کجا خواهد انجامید؟ آیا خواهیم شنید که قوه‌قضائیه بعنوان منادی عدالت به زودی با برگزاری یک نشست رسانه‌ای به بررسی ابعاد مختلف این گروه خواهد پرداخت. این مسئله نیز قابل توجه است که تابحال تنها این چند قتل و اتفاق مشخص شده است و ممکن است در پیگیریها‌ی بعدی و شاید در حال حاضر ابعاد وسیع‌تری از قتلها نیز از هاله ابهام در‌آمده باشد. آینده قضاوت خواهد کرد. منبع

تو تنها نیستی برادر

دوشنبه, جولای 26th, 2010 |

برای عبدالرضای تاجیک عزیز :

محسن آرمین ، آزاد / به امید آزادی بقیه

شنبه, جولای 24th, 2010 |

یک نه و یک تیر دیگر به دل دیکتاتور . اشاره ام به  لبخند محسن آرمین بعد از هفتاد روز حبس است :

عکس ها از کلمه

محسن آرمین

آقای تاجیک برگرد ، رضای عزیز ، بیا

جمعه, جولای 23rd, 2010 |

.

عبدالرضا تاجیک که سومین بار 22 خرداد بازداشت شد ، در بی خبری همچنان بازداشت است. البته او تنها نیست اما دلم پیش اوست. رضا مهربان روزنامه نگاری بوده که خیلی از ما به رفاقت با او افتخار می کنیم.

سه بار بعد از انتخابات بازداشت ده اما گویی این بازداشت سوم اش ، سخت تر بوده . چه می توانیم انجام دهیم برای او ، نمی دانم. حال آنکه می دانم وقتی هر کدام از ما بازداشت بود ، او ولو چند خط در صفحه چهار شرق ، یادمان می کرد.

آقا رضا در انتظارت هستیم بی صبرانه .

پس نوشت یک - وکیل عبدالرضا تاجیک: اتهام موکلم مشخص نیست/امنیت قضایی در پرونده های پس از انتخابات مخدوش شده

پس نوشت دونامه‌ سرگشاده خانواده عبدالرضا تاجیک به رییس قوه قضاییه

این هم آزادی اعظم ویسمه

چهار شنبه, جولای 21st, 2010 |

چقدر خوبه آدم دم غروب ، رو بالکن بشینه ، خبرها رو یه مرور کنه و ببینه اعظم ویسمه خبرنگار پارلمانی که از خرداد بازداشت شده بود ، آزاد شده است:

.

نامه کروبی به یک عضو شورای نگهبان / شورایی که نگهبان نیست

سه شنبه, جولای 20th, 2010 |

نامه مهدی کروبی به آیت الله مومن از اعضای شورای نگهبان خواندنی ست. بخصوص که شخ مغزش مثل ساعت است و تاریخ انقلاب را به خوبی حفظ کرده است.

تازگی ها ،  آقای مومن به واسطه تجدید کار شورای نگهبان مصاحبه ای کرده با سایت خود ِ شورای نگهبان و گفته شورای نگهبان در انجام وظیفه خود کوتاه نیامده است. در بخشی از آن نیز توضیح داده :

“نظارت استصوابي، از ابتداي شوراي نگهبان هم وجود داشت و در زمان حضرت امام(ره) هم اعمال مي‌شد، مصاديق متعددي هم وجود دارد. و حضرت امام(ره) هم آن را تاييد مي‌كردند.
اين ادعا كه نظارت استصوابي قبلا نبود از سوي برخي از رسانه‌ها بدون اعتنا به حقايق تاريخي مطرح مي‌شود. بهترين فرض ما اين است كه بگوييم نويسندگان مطالب اين رسانه‌ها، از روند انتخابات در گذشته خبر ندارند.
در مورد اين كه گفته مي‌شود هدف نظارت استصوابي حذف افراد است، بايد بگويم شوراي نگهبان در هيچ انتخاباتي بنا بر حذف كسي نداشته است و صلاحيت هر كسي كه داوطلب شده و طبق قانون صلاحيت حضور در انتخابات را داشته است، تاييد شده است.”

همین جعل تاریخ موجب شد که کروبی نامه ای به این آیت الله که مدت طولانی عضو شوراست ، بنویسد. در بخشی از نامه کروبی یادآوری کرده است:

“جنابعالی مستحضرید که مسئله استصوابی بودن نطارت بر اساس تفسیر شورای نگهبان بعد از ارتحال امام پیش از اعلام در جامعه، در جمع خصوصی بیان شد. این امر بطور رسمی در سال ۱۳۷۰ طی سوالی از سوی آیت اله رضوانی (مسئول انتخابات وقت از طرف آن شورا) که خواستار تفسیر شورای نگهبان  از نحوه نظارت در انتخابات شده بود مطرح گردید و دبیر وقت شورای نگهبان آیت اله گیلانی در پاسخ، نظارت استصوابی را بصورت کتبی به آیت اله رضوانی اعلام وسپس برای مسئولین از جمله اینجانب ارسال شد. “

این بخش از نامه کروبی را هم پسندیدم :

“ یکی از حقوق اساسی ملت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است که این حق متاسفانه در پرتو نگرش آن شورا نادیده گرفته شده است. رد صلاحیت فله ای افراد و محروم کردن مردم از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بر اساس کدام موازین حقوقی و شرعی تاکنون انجام شده است؟  براستی رد صلاحیت ۴۰  نماینده که در ادوار مختلف مجلس حضور داشتند و همگی متعلق به یک جریان سیاسی بودند به چه جرمی صورت گرفت؟ بطور نمونه مهندس نوروزاده نماینده ۵ دوره مجلس و از چهره های قابل و متخصص کشور در حوزه صنعت به چه گناهی رد صلاحیت شد؟  آقای دکتر عباسی فرد و مرحوم آقای زواره ای آیا جز اعتراض به عملکرد برخی از اعضای آن شورا و نداشتن روح اطاعت  بعد از تائید های مکرر در انتخابات متفاوت از جمله مجلس، خبرگان و ریاست جمهوری، جرمی داشتند که رد صلاحیت شدند؟ جراحی شورای نگهبان در انتخابات ششم را به یاد می آورید که در آن نفر ۳۲ لیست جناب آقای حداد عادل به جای نفر ۲۸ آقای علیرضا رجایی قرار گرفت. در آن جراحی موفق سه تن از دایره ۳۰ نفر تهران بیرون رانده شدند و جالب آنکه آقای رجایی که در دور اول تائید صلاحیت شده بود و رای نیز آورده بود، بعد از جایگزینی آن شورا، در مرحله دوم رد صلاحیت و از شرکت در آن مرحله محروم شد !!! این رفتارهای متناقض وخلاف شان شورای نگهبان تنها بخش ناچیزی از عملکرد آن شورا در دو دهه گذشته بوده است.  جای تاسف است که شورای نگهبان این حافظ شرع و قانون اساسی امروزه به شورای کسب و حفظ قدرت یک جناح سیاسی که اعضای آن متعلق به آن جریان هستند، تبدیل شده است و آن جایگاه رفیع در قانون اساسی را به این سطح تنزل داده است.”

کل نامه کروبی را اینجا بخوانید.

http://sigarchi.net/Arash/Logo-001.gif  
  پنجره التهاب

   در ميان اين هزار پنجره ها
   شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه مي کند

 -----------------------
   وبلاگ آرش سيگارچی
   روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا

                    فید این بلاگ Subscribe via RSS

یافتن مطالب :