چرا جمهوری اسلامی خاک بر سر شد

Share

این ویدیوی کشاورز گیلانی را دیده اید؟ همین که به مهربانی و شیرین زبانی از حجتی وزیر کشاورزی ملتمسانه می‌پرسد و می خواهد مانع واردات بی رویه برنج خارجی در جهت حمایت محصول داخلی شود. و وزیر هم می گوید «به او کمی سبوس بدهید بخورد»

فیلم را در اینستاگرام من ببینید:

کشاورز بیچاره همولایتی من، از #حجتی وزیر #کشاورزی درباره واردات برنج می‌پرسد و وزیر گردن کلفت می گوید «از این سبوس‌ها بهش بدهید بخورد». شرمت باد وزیر بی‌ادب. گیلانی برنج اش را به‌رنجش می سازد و می‌خورد؛ او ناراحت کشاورزی و خاک و تجارتش است، که نانجیبانی مثل تو بدبختش کردند. خمینی و خامنه‌ای و حامیان‌شان عمامه را بالاتر بگذارند، نظامی که می‌خواست حامی مستضعفان باشد، حالا وزیرش می گوید بهش سبوس بدهید بخورد… شرم‌آورتر، رفتار «مهرداد لاهوتی»، به اصطلاح نماینده گیلانی است که کشاورز بیچاره همولایتی من را توصیه به سکوت می‌کند؛ شرم آقا، شرم #حرمت_کشاورز

A post shared by Arash Sigarchi (@asigarchi) on

واقعا چه اتفاقی برای جمهوری اسلامی افتاده است؟ نظامی که روزگاری، با این ادعا تشکیل شد که نماینده پا برهنه ها و فقیران جامعه باشد، اما حالا به چنان فلاکت و رسوایی افتاده که سایه ای از ءن ارزو ها هم ندارد…

۱- جمهوری اسلامی همان روز اول منحرف شد. خمینی و همراهانش (حتی ملیون لیبرال و چپ ها و مجاهدین) بجای اشتی ملی و ساختن کشور، به فکر انتقام افتادند. خونی ریختند که سم انقلاب شد.

۲- حذف مخالف ارزش شد. کشتی انقلاب از ابتدا شروع به پیاده کردن مسافرانش کرد، پیاده که نه؛ در دریا ریختشان. مورد غضب ها شنا بلد نبودند جان دادند، بلد بودند فقط زنده ماندند. از سکولارها، دولت بازرگان (نماد ملی مذهبی‌ها)، تا بعد مجاهدین خلق و بعد چپها (حزب تپده) و متاخر اصلاح طلبان (چپ اسلامی) از کشتی اخراج شدند. سنتی که ماند.

۳- حفظ نظام اوجب واجبات شد. یعنی اگر اشتباهی شد، جرمی از خودی سر زد، زیر فرش پنهان شد و نظام به ترس ضربه خوردن، پشت مقصر درآمد. چه کسی است نداند که دست اندرکاران دهه شصت در همه جنایت ها نقش داشتند و ما بقی هنوز دارند.

۴- مدیران بی ارزش، جامعه را بی ارزش می کنند. جامعه ایران دچار بی شخصیتی و بی ارزشی شده است. مفاهیم مذهبی مثل ایثار، گذشت، کمک و فداکاری وقتی رنگ باخت که اهل دین خود ریاکار شدند. جهرمی که در شورای مگهبان از مراقبت اسلام بر نامزدهای انتخابات می گفت، شد رئیس بانک صادرات و به اختلاس کنندگان وامها داد. حالا تو تا فردا از ایثار بگو. همین می شود که تنها در چهار دهه، ایثار می شود خریت و دزدی می شود زرنگی و ارزش!

۵- آزادی بومی، دیکتاتوری بود و بس. جامعه ای که آزادی نداشته باشد، غرق فساد و تباهی می شود. آزادی می تواند نمایندگان واقعی ببار بیاورد، آنوقت اگر وزیری خطا کرد، به استیضاحش بکشند، نه چون حجتی گردن کلفت سر و سری در بیت رهبر دارد، سکوت کنند! آزادی مطبوعات آزاد دارد که بی پروا از فساد بنویسند. می دانستید در کشورهای آزاد، مطبوعات کمک دادستان ها هستند در نور تابانیدن به فساد و جرم؟ ایران این رکن را ندارد.

جمهوری اسلامی گفته آزادی غربی را قبول ندارد پس خبرگانی می سازد که به جای نظارت به رهبر، سالی دوبار به دستبوس او می رود.

۶- ریا بلای جان شده است. جمهوری اسلامی مدعی نمایندگی مستضعفان را در مقابل «طاغوت و کاخ‌نشینان» عصر پهلوی داشت. اشتباه این بود که شاه و خانواده و مقاماتش رفته بودند؛ طاغوتی نمانده بود، هر چه بود همین مردم بودند که لباس عوض کردند. لباس مستضعف پوشیدند اما در خفا کاخ نشین شدند، بریز و بپاش کردند. چنان شده که ملت می گویند صد رحمت به شاه و خانواده اش.

من اصلا تعجب نمی کنم وقتی رفتارهای اینچنینی حکومت را می بینم….

در بحث این مطلب در فیسبوکم شرکت کنید:

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *