به بهانه اعدام دل آرا دارابی ، نگاهی به ویرانه ای قضایی
دیروز کارم را با شنیدن اعدام دل آرا دارابی آغاز کردم. آنقدر عصبانی شدم که حتی دیدن حامد حدادی بسکتبالیست ایرانی شاغل در لیگ آمریکا هم نتوانست من را از آن فضا در بیاورد. چند ساعتی صبر کرده ام و حالا می خواهم به موضوع با دقت بیشتری نگاه کنم:
این اعدام ، یک اعدام عجیب بوده و این را فقط من نمی گویم . به نکات زیر توجه کنید:
الف – بی سلیقگی
دل آرا دارابی در بامداد روز جمعه اعدام شد. جمعه یک روز معمولی نیست. این روز ، روز تعطیل مسلمانان است. اجازه بدهید به سایت تبیان وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه کنیم. به نوشته این سایت ، “…. جمعه یکی از روزهای هفته است که از نظر فرهنگ اسلام جایگاه ویژه ای دارد. در میان ادیان و شرایع جهانی چه الهی و چه غیرالهی، برخی از روزها به جهت خاصی، از اهمیت فراوانی برخوردار هستند. این جایگاه گاه به جهت امور اعتباری است و گاه به جهت امور حقیقی…. ” منبع
و “…. برخی از اعمال مستحب روز جمعه مانند استحمام، غسل، دعای هنگام غسل، بهداشت و نظافت، خوشبو بودن و پوشیدن بهترین لباس و خواندن دعای ندبه نیز توضیح داده شده است.…” منبع
من اعتقاد دارم کسانی که او را اعدام کردند مسلمان واقعی هم نبودند. علمای شیعه در مقابل مسلمانان واقعی از واژه “منافق” استفاده می کنند. منافق کسی است که به ظاهر دین دارد ، اما ندارد یعنی رفتاری می کند که به دین دار ضربه می زند!
بگذارید ادعای نامسلمانی این عده را تثبیت کنم. به این مکالمه که محمد مصطفایی ، وکیل دادگستری که این اواخر وکالت دل آرا را داشت ، توجه کنید. مصطفایی در بلاگش نوشته است:
“… مادر دلارا گریه کنان گفت: امروز ساعت ۷ صبح دلارا به وی زنگ زد. و گفت مادر من را می خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می بینم. مادر من را نجات دهید. می خواهم پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلارا می گیرد و می گوید. ما به راحتی فرزند شما را می کشیم و تو هیچ کاری نمی توانی انجام دهی...” منبع
به نظر شما این “یک نفر” چه کسی می تواند باشد؟ من فکر می کنم این گزینه ها محتمل هستند: یک سرباز ، یک مسول زندان یا رییس زندان ، قاضی پرونده ، دادستان شهرستان رشت یا یک نفر دیگر.
حالا که این افراد را بر شمردم بد نیست اشاره ای کنم به آداب برگزاری اعدام. بنابر قانون ، در زمان اجرای اعدام دادستان یا نماینده او ، رییس زندان ، قاضی صادر کننده رای ، خانواده مقتول ، وکیل یا خانواده قاتل حضور دارند.
از تلفن دل آرا اینگونه بر می آید که نه خانواده اش در صحنه اعدام حضور دارند و نه وکیلانش . البته قانون تاکید برای حضور خانواده قاتل در آیین اعدام ندارد اما وکیل مجرم باید حضور داشته باشد. معمولا در سالهای اخیر رویه بوده که خانواده قاتل حضور می داشته تا بتواند با استفاده از مسایل عاطفی ، دلیلی ایجاد کند تا خانواده شاکی از قصاص صرف نظر کند.
همانطور که می بینید هیچکدام از اصول بالا رعایت نشده است.
ب – عملکرد بد حقوق بشری ها
من شک ندارم که عملکرد بد برخی از دوستان در دفاع از دل آرا ، یکی از دلایل تسریع اعدام او بوده است. بگذارید از ابتدا نگاه کنیم. البته باید منصفانه این فعالیت ها را به دو دسته تقسیم کنیم. گروه اول کسانی بودند که با دانش لازم در زمینه حقوق بشر و فعالیت تخصصی در این زمینه به موضوع ورود کردند که حتی تا آخرین لحظه با بهترین روش ها به دنبال فعالیت در این زمینه بودند. آسیه امینی و محمد مصطفایی برخی از اعضای این گروه بوده اند.
در مقابل این گروه ، بطور ناخواسته گروهی دیگر شکل گرفت که هر چند هدف شان دفاع از یک قربانی نقض حقوق بشر بود اما به دلایل زیاد ، عملکرد شان درست نبود. شاهد ادعای من نامه خانواده مقتول است که شرح آن را اینجا بخوانید. اما بخش هایی از این نامه قابل توجه است ؛ مثلا در این نامه سرگشاده که بخشهایی از آن در روزنامه اعتماد منتشر شد، آمده است که برخورد رسانهها و برخی فعالان حقوق بشری به خصوص عبدالصمد خرمشاهی وکیل دلآرا دارابی با این پرونده “دردناکتر از مرگ مادرمان” است.
فرزندان مهین دارابی حقیقی در نامه خود آوردهاند که برای فعالان حقوق بشری و جامعه مطبوعات “احترام زیادی” قائل هستند، اما “چنان وانمود میشود که گویی ما درصدد اعدام یک هنرمند بیگناه هستیم.“
در این نامه اضافه شده است که برخورد رسانهها و برخی فعالان حقوق بشری باعث شده تا “یک بار جان مادرمان را از دست رفته” بینیم و “یک بار حیثیت خودمان را.“
شاکیان دلآرا همچنین در بخش دیگری از نامه خود آوردهاند که “متاسفانه شیوه رفتار وکیل و خانواده دلآرا که سهم زیادی در رفتار دلآرا داشته و دارد و شما رسانهها و بعضی از مدعیان حقوق بشر در نصح حقوق مقتول و بازماندگان شرایطی را ایجاد کرد که ما هیچ مخالفتی با اجرای حکم نداشته باشیم.“
شرح این نامه مفصل است اما یک سوال ، این از جمله موارد نادر است که خانواده شاکی در مقام دفاع از خود اینچنین نامه ای صادر می کند. فکر می کنید دلیل اینکار چیست؟
من انتقاد آنها از وکیل دل آرا (یعنی آقای خرمشاهی) را بیشتر از دغدغه خانواده ، دغدغه مسولان دادگستری می دانم که از مصاحبه های ایشان با رسانه های خارج از کشور دلخورند. اما دلخوری این خانواده از “رسانهها و بعضی از مدعیان حقوق بشر” قابل تامل است. حتما شما هم می پذیرید که قتلی صورت گرفته و قاتل هر که هست با هر جنسیتی ، با هر توانایی اعم از هنرمند یا بی هنر باید مجازات شود. شاید دعوا بر سر نوع مجازات باشد اما متاسفانه برخی از فعالان حقوق بشری بدون دانستن اصل ماجرا و بدون داشتن دانش لازم در این مورد ، به یکباره وارد ماجرا شدند بطوریکه من خودم از یکی از رسانه ها شنیدم که یک فعال حقوق بشر رسما خواستار آزادی بدون قید و شرط دل آرا شد.
در خوش بینانه ترین شرایط که وکلای پرونده مطرح کرده اند ، شبهه ای به نحوه قتل وجود دارد که مثلا دل آرا چپ دست است و قتل با دست راست صورت گرفته و از اینگونه مثال ها . موضوع این است که مدعیان این شبهه هم معتقد به آزادی بدون قید و شرط نبودند بلکه خواستار برگزاری دادگاه مجدد و بررسی این شبهات را داشتند.
مورد دیگر ، برخی رسانه های خارج از کشور بودند که بدون درک حساسیت ماجرا ، سعی در مظلوم نمایی بیش از حد داشتند. وقتی شما در رسانه ای اعلام کنی “رژیم سفاک و جنایتکار جمهوری اسلامی قصد دارد یک هنرمند بزرگ و با احساس را بدون دلیل اعدام کند ” این نه تنها دفاع از حقوق بشر نیست بلکه شما خانواده شاکی و دولت را در اجرای یک مجازاتی که تا حدودی مشروعیت دارد ، تشویق می کنید. از یاد نبریم که فعلا بر اساس قانون جمهوری اسلامی ، مجازات قتل ، قصاص است و این حق بر عهده شاکی است.
این اعتراف دردناک است اما متاسفانه در سالهای اخیر فعالیت دفاع از حقوق بشر بیشتر به یک ژست تبدیل شده تا دغدغه واقعی افراد. بخصوص این موضوع با این شکل منفی در خارج از کشور فراگیر تر است. چه بسیار افرادی که در داخل یا خارج از کشور به اینکار مشغولند اما بی ادعا. به من اجازه بدهید باز مثالی بزنم. آسیه امینی یا همین آقای مصطفایی تقریبا در اکثر پرونده های اینچنینی حضور دارند ، تلاش می کنند ، خبر رسانی لازم را انجام می دهند اما من ندیده ام هرگز در بوق و کرنا بکنند. یا بگذارید در بیرون مثال بزنم. آقای رضا معینی یا هادی قائمی دو فردی هستند که هر کدام در سازمان خودشان نهایت تلاش را دارند و البته بی ادعا.
به نظرم همه کسانی که ادعای فعالیت برای حقوق بشر دارند باید یکبار به جد فعالیت خود را مورد بازنگری قرار دهند و به این موضوع توجه کنند که دفاع از حقوق بشر نیازمند پشتوانه هایی از علم و تجربه است و نمی توان یک شبه در قامل یک فعال حقوق بشر ظاهر شد. در دنیا جزوه های آموزشی و کتابچه های راهنمای زیادی برای افراد علاقمند تدوین می شود. از یاد نبریم که یک فعال حقوق بشر می تواند به نجات یک انسان یا یک قربانی کمک کند و اگر دانش لازم را نداشته باشد ، به فردی بی دانش در اتاق عمل می ماند که چاقو به دست ، آماده جراحی بیمار است.
متاسفانه برخی از دوستان فعالیت حقوق بشر را این می دانند که به محض خروج از ایران ، وبلاگی راه بیاندازند و در آن در مورد نقض حقوق بشر بنویسند و محکوم کنند یا در این تلویزیون و آن رادیو حاضر شوند و موارد نقض حقوق بشر را گزارش بدهند! امری که بیشتر توسط یک فعال سیاسی دون هم قابل انجام است. حال آنکه یک فعال حقوق بشر لازم است گاهی بنویسد ، گاهی سکوت کند ، حتی گاهی مذاکره کند. تصور کنید شما با یک رییس زندان دوست هستید ، همسایه تان است ، بیمارتان در مطب است یا مشتری تان در خیاطی. هر چه هست ، وقتی می بینیدش با او مذاکره می کنید، از او خواهش می کنید تا مثلا جلوی اجرای یک حکم را بگیرد ، اجازه ملاقات با وکیل بدهد و یا هر خواسته دیگر. اینکه هر روز بنشینی و بنویسی و محکوم کنی ، تنها نمک بر زخم پاشاندن است. نکند باور کرده اید که جمهوری اسلامی از این بیانیه ها درس می گیرد و از فردا اعدام ها را متوقف می کند؟!
به نظر من در بحث فعالان حقوق بشر در مورد پرونده دل آرا ، چند نکته وجود دارد و آن اینکه نباید او بی گناه مطرح می شد طوریکه از یک سو خانواده شاکی را جریح و مصر برای اجرای مجازات کند و از طرف دیگر مسولان قضایی را با این حق مواجه کند که “ببینید ، این خارج نشین ها از اساس دروغ می گویند. طوری دفاع می کنند انگار قتلی صورت نگرفته حال آنکه واقعا این اتقاق افتاده و پس آنها دروغ می گویند و ما حکم را اجرا می کنیم.”
شاید کمی حق شکات نادیده گرفته نمی شد ، وضع فرق می کرد. با این همه من نمی دانم خانواده شاکی که با این اعدام موافقت کردند در آینده چطور کنار خواهند آمد. به هر حال آنها دست در اقدامی شدند که هیچ خوشایند جامعه نبود. آنها می توانستند با گذشت ، بر دل آرا و یک عالمه انسان خواستار تخفیف به او ، منت بگذارند و این روزها سربلند در شهرشان قدم بگذارند.
ج – مدیریت قضایی
من هم با محمد مصطفایی موافقم و می گویم بازنده اصلی ماجرای دل آرا ، قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران است. مگر آقای شاهرودی همین چند روز پیش دستور تعویق اجرای مجازات را نداده بود؟ چرا این اعدام درست در زمانی که شاهرودی در خارج از کشور حضور داشت اجرا شد؟
سوال دیگر این است که مگر قاضی چنانچه احتمال سازش را احساس کند نباید طرفین را دعوت به مصالحه کند. در همین یک ماه اخیر چند اعدام به این شکل منتفی شد. آیا کل مجموعه قضایی در این مورد ، هیچ سیگنالی دریافت نکرد. مگر در همان نامه کذایی خانواده قربانیان ، خواسته هایی مطرح نشد که اگر دل آرا ، خانواده و وکیلش چنین کنند “ما از حق اعدام او می گذریم” ؟ پس چطور قاضی یا مجموعه دادگستری دست به اعدام زد؟
اعدام سیاسی ؛ هر جور حساب می کنم به نظرم این اعدام یک اعدام سیاسی بود. توجه کنید پرونده هایی اینچنینی که بعد ملی پیدا می کنند هرگز در شهرستان یا در استان در مورد آنها تصمیم نهایی گرفته نمی شود. بخصوص که یکبار پرونده از سوی شاهرودی دستوری مبنی بر توقف اجرای حکم گرفته است. در اینجا یک سوال جدی دارم : آیا آقای شاهرودی و مجموعه مدیریت قوه قضاییه در جریان این اعدام بودند یا خیر؟ آیا مجموعه قضایی در رشت راسا این کار را بدون اطلاع مسولان کشوری انجام دادند ؟
دادستان بد ، قاضی خوب ؛ در این اعدام یک نام چند باری تکرار شد و آن جاوید نیا بود به عنوان دادستان رشت. برخی جاها هم خواندم که وی یکی از عوامل تسری حکم اعدام دل آرا بود.
نام محمد حسن جاوید نیا برای من یک نام جدید نیست. حسن جاوید نیا قاضی تقریبا جوانی است که دهه چهارم زندگی اش را به پایان می برد. او از جمله قضات جوانی بود که در اواخر دهه شصت به دادگستری پیوست و هرچند سالهای زیادی از کار خود را در رشت به خدمت پرداخت اما اصالتا کرد است و برخی او را به اشنویه از شهرستانهای مرزی استان آذربایجان غربی منتسب کرده اند. بنابراین شاید برای شما جالب باشد که بدانید دادستان محمد حسن جاوید نیا ، همان قاضی محمد حسن اشنو است. در دهه هفتاد من چند باری نام قاضی “اشنو” به گوشم خورد که تعریف مناسبی از او نمی شنیدم. او که در شعب دادگاه انقلاب خدمت می کرد ، احکام اعدام زیادی صادر کرد و عمده متهمان او قاچاقچیان مواد مخدر بودند اما با این همه ، برخی هم معتقدند قاضی اشنو ، بی رحم ، خشک و انعطاف ناپذیر بود بطوریکه برخی از متهمان غیر سیاسی را تا سر حد مرگ مورد آزار قرار داد.
وقتی سال 1383 به زندان رشت رفتم ، از چند متهم که حکم اعدام در خورجین داشتند پی به این موضوع بردم که اشنوی دیروز ، جاوید نیای امروز شده است. اما برخورد من با این قاضی جاوید نیا. زمانی که من در دادگاه انقلاب به خاطر فعالیت های روزنامه نگاری ام به 14 سال زندان محکوم شدم ، دادگاه انقلاب بخشی دیگر از اتهامات را در حد اختیارات خود ندانست مثلا داشتن ماهوره در منزل ، نشر اکاذیب ، تشویش اذهان عمومی و غیره … . این اتهامات در پرونده دیگری به شعبه 107 دادگاه عمومی شهر رشت ارسال شد و من در بین دو زندان ، برای رسیدگی به این شعبه احضار شدم.
برای من که در دادگاه انقلاب سراسر با توهین و تحقیر مواجه شده بودم ، رفتار قاضی شعبه 107 بسیار جالب می نمود که با توجه به وضع و حال من (آن زمان تصادف کرده بودم و دست و پایم در گچ بود) مراعات من را کرد و حرف هایم را گوش کرد. حتی به یاد دارم برگه اتهاماتی که اداره اطلاعات به من وارد کرده بود را جلوی من گذاشت و از من خواست دفاع ام را بنویسم. من یک خط از اتهام خیلی برایم جالب بود. خنده ام گرفت ، سرش را از کتاب قطوری که می خواند برداشت و جریان را جویا شد.
برایش توضیح دادم که اینجا نوشته “آرش سیگارچی در شهریور 1383 در کلاس زبان ثبت نام کرده ، پس می خواهد به خارج بگریزد”!
لبخندی زد و از زیر کتاب قطورش ، کتابچه ی آموزش زبان را نشان داد و گفت پس من هم می خواهم به خارج بگریزم!
همین برخورد او با من موجب شد در همان روزهای بعد از آن دادگاه بنویسم که جاوید نیا می تواند از قضات خوشنام دادگستری ویرانه ما باشد بخصوص که وقتی فهمیدم شاهرودی نیز از او تقدیر کرده است.
همه این اتفاقات گذشت جاوید نیا جانشین قاضی متضرع دادستان بد نام شهر رشت شد. آیا مقام آدم ها را عوض می کند؟ پرونده پر فراز و نشیب قاضی اشنو ، قاضی جاوید نیا و یا دادستان جاوید نیا هرچه باشد ، اینک او کارنامه خوبی در مقام دادستانی ندارد بخصوص که در این چند ماه یک سنگسار و یک اعدام اینچنینی در کارنامه اش بد جور چشم را آزار می دهد.
رییس زندان ؛ به نظر من رییس زندان رشت هم در این اعدام تاثیر داشته است. فکر می کنم الان آقای مرادی رییس زندان باشد. بگذارید یک خاطره برای تان بگویم که به شما کمک کند در این مورد نقش رییس زندان را بهتر درک کنید. اشکان دوستی هم سن و سال برادرم اشکان بود که در سال 78 در حالی که 19 سال داشت در دعوایی با دوستی ، چاقویی در سینه آن دوست می نشاند. طبیعی بود که اعدام شود ، اما اشکان سخت نادم بود و از سویی جوانکی که مرده بود هم خود تقصیر داشت. با این حال خانواده شاکی خیال رضایت نداشتند.
اشکان هر شب را با کابوس اعدام می خوابید تا اینکه رییس زندان که حسن رفتار او را دیده بود ، روزی صدایش کرد و گفت اگر به من اعتماد کنی ، سعی می کنم کمکت کنم.
شبی که فردایش روز مادر بود ، اشکان برای اعدام برده شد. ما همه در عجب بودیم. البته مطمئنم آن شب جمعه نبود. رییس زندان خانواده اشکان را به محوطه راه داد و از خانواده شاکی تنها مادر مقتول آمده بود. مراسم خواندن حکم و غیره که اجرا شد فرصتی برای تجدید نظر و گذشت شاکی مطرح شد. خانواده اشکان به تضرع افتاده بودند و اشکان که طناب دار بر گردنش بود فقط گریه می کرد. رییس زندان تنها چند جمله گفت…. خانم فلانی فردا روز مادر است. شما خودتان یک داغ دیده اید بیایید گذشت کنید و…
آنشب اشکان نجات پیدا کرد و مدتهاست دارد در بیرون از زندان زندگی عادی خود را پی می گیرد. به نظر شما رییس زندان چقدر در اجرای مجازات دل آرا تاثیر دارد؟ آن رییس زندان محمود مباحی بود که بعدها به شورای شهر رشت راه یافت و من شنیده ام چند زندانی دیگری را نیز به همین روش از اعدام رهانید.









2 پاسخ برای “به بهانه اعدام دل آرا دارابی ، نگاهی به ویرانه ای قضایی”
توسط سایه در 6 May 2009 | پاسخ
منم مثل شما دستگاه قضایی و وکیل دلارا را بسیار مقصر می دانم، اما خانواده مهین دارابی هم این میان بسیار ناجوانمردی کرده اند.
توسط مرتضی در 6 May 2009 | پاسخ
آقای سیگارچی اون پرونده سرقت شما هم توی دادکاه انقلاب مطرح شده بود؟
فکر کنم اون موضوع در صلاحیت دادگاه انقلاب نبود دیگه. درسته؟
اون پرونده سرقت تو رشت رو میگما. یادت اومد که؟