هاشمی ِ ما ، شما ، ایشان
چقدر پسندیدم چندی پیش جواد اکبرین ، هاشمی رفسنجانی را در سه چهره معرفی کرد. چهره اولی که دست راست آیت الله خمینی بود ، چهره دوم زمانی که در دعوای میان اصلاح طلبان و رهبری ، طرف رهبری بود ، آن هم زمانی که اصلاح طلبانی چون گنجی او را عالیجناب می دانستند و چهره سوم ، زمانه حال که هاشمی با رهبری نیست اما دارد با کارت هایش بازی می کند ؛ گاهی به نعل می زند ، گاهی به میخ ( این مصاحبه را اینجا ببینید و بشنوید)
هاشمی چهره مهمی در معادلات سیاسی در ایران است. این را تقریبا تمام کسانی که در ایران یا بیرون از ایران به مسایل سیاسی توجه دارند می دانند ، بنابراین طبیعی است که آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر ایران هم آن را بداند. بخصوص که بهتر از همه ما آقای خامنه ای می داند ، تلاش هاشمی ، او را به رهبری رساند (مدرک می خواهید؟ اینجا)
بنابراین همین قاعده ساده باید توجه کرد که هاشمی اینک هواخواهان گوناگونی دارد.
یک دسته ماییم ، ما که فکر می کنیم هاشمی به واسطه همه حضورش در نظام ، آنقدر وزن دارد که اگر بخواهد ، می تواند رهبری ای که به خامنه ای داده را پس بگیرد.او رییس مجلس خبرگان است که ناظر به رهبری است و نه زیر دست رهبری. ما بیست سال است که تصمیم سال ۶۸ هاشمی را دیده ایم ، و می دانیم که او هم دیده ، خامنه ای در این دو دهه چه کرده است؟ من نمی دانم هاشمی پشیمان است ؟ نمی دانم. این ما ، خیلی بزرگ است چرا که اصلاح طلبانی که روزی هاشمی را تحریم کردند ، امروز می دانند کارشان اشتباه بود ، اپوزیسیونی که مدتها در انتخاباتی شرکت نکرده ، اینبار دست به کار می شود و به هاشمی و مراجع نامه می نویسد که “رای منو پس بگیر” . و البته تعجب ندارد که ببینید موسوی و کروبی که این روزها اصلا میل به همنشینی با نمادهای حاکمیتی ندارند ، حاضرند برای گل ِ روی هاشمی بیاییند نماز جمعه. پس این روزها این “ما” بد جوری برای هاشمی غش می کند.
هاشمی ِ شما ، اما چهره دیگری دارد. این شما می توانید همه آنهایی باشند که معتقدند دست او به تمام خون های حاصل جنایت های این سی سال آلوده است. این شما می تواند آنهایی باشند که معتقدند هاشمی هم یک آخوند است مثل بقیه ، یک مذهبی است که فقط به فکر حفظ نظام است و …
و البته ایشان هم همان جریان سنتی و مذهبی داخل نظام است که می توان موتلفه و سایر محافظه کاران را در آن جا داد که معتقدند هاشمی و رهبری دو لنگ یک نردبانند. هاشمی را قبول دارند اما با قید ولایت ، هاشمی را می پذیرند به شرطی که رقیب – بخوانید اصلاح طلبان - را بکوبد. این دسته این روزها از دو گروه دیگر نگران تر است. این روزها که کودتا چیان سخت هاشمی را می آزارند ، آنها می ترسند که هاشمی از دست شان برنجد و برود. آنها مطمئن هستند هاشمی آنقدر وزن دارد که کفه رقیب را سنگین تر کند .
راستی کدام درست فکر می کنند؟ فکر می کنم همه.
هاشمی ِ ما ، از اوضاع پیش آمده ناراحت است. او که روزگاری به رهبری فخر فروخته بود که “من هر چه بوده ام ، بیست سال نماینده مردم (در مجلس و ریاست جمهوری) بوده ام ” ، اینک می بیند که رای مردم از نظام حذف شده است. این را او می فهمد و می داند که اگر چاره ای نیاندیشد ، این ما ، از همه چیز رد می شود. شاید آن وقت نه تاکی بماند و نه تاک نشان.
هاشمی شما ، نمی شود از وقایعی که در دوران صدارت و ریاست هاشمی رفسنجانی رخ داد چشم گرفت. هرچند امروز معلوم شده در برخی از آنها او نقش نداشته اما سکوت و همراهی کم از دست اندرکاری ندارد. (امروز موج سبز در مورد سابقه حسن تائب نوشته است :”با این حال زمان درازی نکشید که هاشمی رفسنجانی دستور اخراج او از وزارت اطلاعات را صادر کرد. ماجرا از این قرار بود که حسین طائب در ماجرای ربوده شدن فرج سرکوهی به دست وزارت اطلاعات به هاشمی رفسنجانی اطمینان داده بود که سرکوهی خودش از کشور به قصد آلمان خارج شده و همه این مسایل بازی کانون نویسندگان است. هاشمی نیز همین موضوع را در مصاحبهای مطبوعاتی در جمع خبرنگاران مطرح کرد ولی پس از آن بلافاصله متوجه حقیقت شد، لذا عذر طائب را برای همیشه از وزارت اطلاعات خواست.)
این تازه یکی از هزار است اما بد نیست ”شما” بدانید که هاشمی از جمله کسانی است که می تواند به تغییر در ایران کمک کند. در سال ۶۸ ، خیلی از کسانی که به به پای صندوق انتخابات اصلاح قانون اساسی و البته ریاست جمهوری می رفتند ، می گفتند می خواهیم “به اکبرشاه رای بدهیم”. آن روزها آنها که دلشان شاه می خواست این را می گفتند هرچند که هاشمی هرگز رسما شاه نشد اما بد نیست برای ادعایم (که هاشمی می تواند به تغییر کمک کند) یک مثال بیاورم. هاشمی اگر نبود ، دوم خرداد نمی شد. این را بپذیرید که شاید آن روزها همان روی می داد که امروز روی داد.
اما هاشمی ایشان. محافظه کاران هم درست حساب کرده اند بخصوص که هاشمی بدش هم نمی آید ایشان ، هاشمی را از آن خود بدانند. ببینید که هر از چندگاهی خودش ول می دهد که من عاشق رهبریم ، دوستش دارم و فلان و بهمان ….
هاشمی معامله گر؟
من نگران چرخش های گاه و بیگاه هاشمی نیستم. هاشمی شخصیت با تدبیری است و معمولا از اصول خودش کوتاه نمی آید. نمونه می خواهید ؟ فکر می کنید چرا ماه پیش هاشمی اجلاس خبرگان را یک ماه به تاخیر انداخت؟ آن روزهای پر تب و تاب ، هاشمی می دانست که چون اکثریت با رهبر است ، نمی تواند چیزی از مجلس بکشد که به درد اکثریت معترض بخورد. بنابراین با تعویق یک ماه آن با یک تیر دو نشان زد. “نشان اول” اینکه وقتی همه مراجع را اینک با خود کرده ، با یک تعارف که “رهبر حرف های خوبی زده است” اما خبر داده که “دلسوزان نظام در حال تنظیم متنی برای برون رفت از وضعیت فعلی اند”. اینجا
اما “نشان دوم” هاشمی چه بود؟ هاشمی هیچ دوست ندارد در مجلسی که رییسش اوست ، احمدی نژاد بیاید و بولوف بزند. مثلا همین مجلس خبرگان. عموما رییس جمهوری از جمله میهمانان خبرگان رهبری است اما هاشمی با تعویق یک ماهه ، عملا زمان اجلاس را در وقتی گذاشت که احمدی نژاد مسافر هاله یابی خودش بود آن هم در نیویورک.
هاشمی زیرک است و تقریبا از جمله کسانی است که می داند چه کار دارد می کند.
به این فیلم نگاه کنید : ببینید سردار “وحید” همان که این روزها خیلی از کارها را می کند از جمله حکم به رهبر می دهد که به احمدی نژاد بدهد ، چه تلاشی می کند که هاشمی را بچسباند به احمدی نژاد اما هاشمی دست او را پس می زند. من می خواهم باور کنم ، هاشمی هنوز قدرتمند است :








۴ پاسخ برای “هاشمی ِ ما ، شما ، ایشان”
توسط ایرج ایرانی در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام:پسر خوب و عزیز من بنظر می رسد ساده سازی و سهل کردن موضوعات سیاسی مشکل را می تواند حل و فصل نماید که البته در بعضی مکاتب وتعاریف روابط بین الملل شاید جایگاهی داشته باشد اما نه در ایران و حاکمیت جمهوری اسلامی که عموماتمام امور سیاسی داخلی و روابط بین الملل وحتی امورات آب و نان مردم را با پیچیدکی وعبور از لابیرنت های دروغ و تزویر به خورد جهانیان می دهد.به نظر من تقسیم بندی شما تنها مختصری از واقعیت را نمایندکی می نماید .والا هم هاشمی و هم رقبای جفت و طاق ایشان بخوبی شرایط را درک و دریافت نموده اند و می دانند موضوع پسا انتخابات آنچنان پیچده و تو در تو شده است که {گشتیبان را سیاستی دکر آمد} و برای حل و فصل آن سرمایه بسیار زیادی باید مصروف نمایند وتنها با خرج از کاریزما وسابقه هاشمی کار به سامان نخواهد رسید.در نتیجه می باید کم کم بپذیرند که عصر ندادن امتیازوعقب نشینی پایان یافته ومردم را به جائی رسانده اند که اداره که سهل است حتی کنترل گشور و مردم هم برایشان غیر ممکن شده است وشاید تنها با ذبح عوامل بالای حکومت که حتما هاشمی هم جزو آن است بتوانند چند صباحی به سختی و خاری دوام بیاورند .این داستان کوتاه را می کویم وخیلی مزاحم نمی شوم تا خود حدیث مفصل را بخوانید…نزدیک به انقلاب سال ۵۷ به شاه گفتند با توجه به اینکه طرف شما آقای خمینی است چرا راسا با او کنار نمی آئید و با دادن امتیاز اورا از مخالفت بازنمی دارید شاه گفت فایده ندارد چون حرکت و جنبش مردم به جائی رسیده که در صورت کوتاه آمدن خمینی مردم اورا نیز به کنار خواهند نهاد اکر چه دستورات او مشدد خوبی برای مردم است اما ابدا تضعیف کننده خوبی نیست.حال برادر من مطمئن باشید که هاشمی شاید مشدد خوبی باشد اما قطعا مضعف خوبی نیست.
توسط بیب در ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ | پاسخ
تفسیر جالبی است اما مطمئن باش هاشمی هیچ وقت به فکر عزل خامنه ای نمی افتد. چون به قواعد بازی آشناست. او میخواهد از امکانات حداقلی که دارد (چه تبلیغاتی چه نیروهای سیاسی) بیشترین بهره را ببرد {و خودش نیز میداند} که قطعا زورش به خامنه ای نمیرسد پس ریسک حذف شدن خودش را به جان نمیخرد..
توسط مانا در ۱ مهر ۱۳۸۸ | پاسخ
هاشمی هر کاری واسه مردم ایران کرده باشه یا بعدا بخواد انجام بده واسه “مردم ایران” نیست واسه منافع شخصی خودشه
البته منکر این نمی شم که منفعت طلبی مختص این آدم نیس! همه همینن اما من خودم به عنوان یه آزادی خواه هیچ وقت امیدی به این آدم ندارم.
توسط ali در ۶ مهر ۱۳۸۸ | پاسخ
نگاه خیلی جالبی بود و در عین حال واقع بینانه.
من هم هیچ نگران چرخشهای لفظی هاشمی نیستم و راستش تعجب میکنم وقتی از بعضیا میشنوم که نکنه معامله کنه یا از این حرفها.
نکته: هاشمی با اصلاحطلبا دعوایی نداشت اونا بودن که برای فتح قدرت به هاشمی پیچیدن و البته بعدا معلوم شد که صحنه گردانی با همین کودتاگران فعلی بوده