آقای خاتمی ، اجازه ؟
سید محمد خاتمی در مرحله ای قرار دارد که شاید تصمیم او بر انتخابات سال آینده ریاست جمهوری تاثیر گذارترین رویداد باشد. چه اینکه در اردوی اصلاح طلبان خیلی ها هنوز منتظر اعلام نظر اوهستند و آن سو در میان اصولگرایان نیز آنها می دانند که خاتمی رقیب قدری است که اگر بیاید باید تدبیری اندیشید.
در چنین فضایی که هنوز آقای خاتمی گمانه زنی و فضا سنجی می کند ، گاه سخنان وی بوی تبلیغات می گیرد. او که معمولا انتقاد نمی کند ، چندی است که صراحتا زبان به انتقاد گشوده و از دولت و سیاست و غیره ایراد می گیرد. تازه ترین اننقاد او از “اطلاع رسانی نادرست” بوده و گفته است:”مثل اینکه مملکت گل و بلبل است و نه گرانی هست و نه بیکاری و نه فقر، فساد و فحشا”.
او اظهارات دیگری را در دیدار با مجمع مدیران کل سیاسی و فرمانداران دولت اصلاحات بیان کرده که از آن می گذرم و شما می توانید آن را در اینجا بخوانید.
آقای خاتمی در حالی اینگونه از اطلاع رسانی انتقاد کرده که بد نیست چند مورد را به یاد ایشان بیاورم:
آقای خاتمی ، در سالهای ۱۳۸۲ و ۸۳ ، وزارت اطلاعات شما ماموریت یافت تا در همه استان ها و پایتخت با خبرنگاران و روزنامه نگاران گفتگو (بخوانید احضار محترمانه) کند و در فرم ارزشیابی هر کدام شان مشخص کند آنها با نظام هستند یا بر علیه نظام.
این ارزشیابی کلی که البته با سوءنظر ماموران وزارت اطلاعات که جملگی در دوران همان وزارت اطلاعات مخوف گذشته استخدام شده بودند ، آنقدر سفید و سیاه بود که روزنامه نگاران کیهان و رسالت در جزو خودی بودند و باقیمانده همه غیر خودی.
آن روزها اگر یادتان باشد معلمان معترض بودند ، پرستاران و کارگران هم همینطور. اما وزارت اطلاعات عملا از روزنامه ها خواسته بود چیزی ننویسند و البته روزنامه ها گاه می نوشتند.
آقای خاتمی شورایعالی امنیت ملی جمهوری اسلامی را به خاطر دارید؟ همان که در قامت رییس جمهوری ، هشت سال رییس اش بودید. در دوره دوم ریاست جمهوری شما این شورای ابلاغیه هایی به مطبوعات ارسال می کرد که از آنها می خواست برخی خبرها را منعکس نکنند ، به برخی سوژه های دولتی بپردازند و اکنون همانطور که همکارانم در روز آنلاین منتشر کردند ، این شورا همچنان کار می کند و به مطبوعات می نویسد که چه تیتر کنند و چه نکنند.
آقای خاتمی ، یک موضوع کوچک دیگر هم هست. من در شهریور ۱۳۸۳ دو روز بازداشت شدم و در ۱۷ دی ۱۳۸۳ درست نه ماه قبل از کنار رفتن شما با شکایت وزارت اطلاعات دولت تان به ۱۴ سال زندان محکوم شدم. جرم من چه بود؟
یادم هست وقتی در مهر سال ۱۳۸۲ به گیلان آمدید ، برایتان نوشتم “آقای خاتمی ، گیلان یا همان که خودتان جهنم سبز خطابش دادید ، را دیدید. الوعده وفا” ، می دانید به خاطر همین یک جمله احضار و بازجویی شدم؟
حالا که می بینم شما از اطلاع رسانی گله می کنید ، دلم می سوزد. دلم برای خودم ، خودت و خودمان می سوزد!








