انقلابی در چالش

نوشته شده در ۲۳ , بهمن , ۱۳۸۲ | توسط آرش سیگارچی |

http://eri.ict.gov.ir/stamp/eslam/StampPic972.jpg

آغاز موج‌ سوم‌

دیگر  نمی‌توان  امیدی‌ به‌ برگزاری‌ انتخاباتی‌ با حضور همه‌ی‌ احزاب‌،گروهها، داوطلبان‌  را‌ متصور بود ولو اینکه در این روزها در میان اصلا‌ح طلبان رد صلا‌حیت شده ‌ هستند چهره‌هایی‌ که‌ هر از چند گاهی‌ راهشان‌ را از کنارساختمان‌ مجلس‌ در خیابان‌ امام‌ خمینی‌ امتداد می‌دهند که‌ به‌در بسته‌ی‌ شورای‌ نگهبان‌ برسند. آنها هم‌ اگر بیایند شانسی‌ندارند چون‌ اصلاح‌ طلبان‌ – آنها که‌ قربانی‌ اصرار شورای‌نگهبان‌ شده‌اند – شانسی‌ ندارند.
از این‌ رو به‌ توفیق‌ آنان‌ امیدی‌ نیست‌ چون‌ آنان‌ مردمی‌ را که‌پشت‌ سرشان‌ بودند از دست‌ داده‌اند و حال‌ که‌ انتخابات‌ برگزارمی‌شود، آنها که‌ محافظه‌کارند و چند سال‌ است‌ در حسرت‌مجلس‌ دولت‌اند با سازماندهی‌ نیروهایشان‌ با آرایی‌ به‌ مراتب‌کمتر از دوره‌های‌ گذشته‌ مجلس‌ به‌ پارلمان‌ می‌رسند.
مردم…… آنها همانهایی‌ هستند که‌ تنها سی‌ درصدشان‌ ربع‌ قرن‌پیش‌ دست‌ به‌ انقلابی‌ زدند که‌ جهان‌ را در بهت‌ فرو برد. آن‌نسل‌ امروز بزرگترهای‌ جامعه‌ای‌ هستند که‌ هفتاد درصدش‌ راجوانانی‌ تشکیل‌ داده‌اند که‌ می‌خواهند سری‌ میان‌ سرها داشته‌باشند و آباد کنند خانه‌ی‌ پدری‌شان‌.
آنها در این ‌ راه‌ دوست‌ دارندبه‌ آنچه‌ برسند که‌ پدران‌ و مادران‌شان‌ هرچند به‌ همت‌مشت‌های‌ گره‌ کرده‌شان‌ در زمستان‌ ۵۷ و تیر و گلوله‌ی‌ هشت‌سال‌ از دهه‌ی‌ اول‌ انقلاب‌ در این‌ ربع‌ قرن ‌نرسیده اند .
آنها که‌ تاریخ‌ می‌خوانند می‌دانند که‌ یکصد سال‌ اخیر برای‌ملت‌ ایران‌ به‌ آسانی‌ نگذشته‌ است‌.اگرچه‌ هرگز مثل‌ هند، افغانستان‌، پاکستان‌، عراق‌، ترکیه‌ و …دغدغه‌ی‌ استقلال‌ و فرار از استثمار مستقیم‌ وجود نداشت‌ اماملت‌ ایران‌ همیشه‌ در این‌ یکصد سال‌ نشان‌ داد که‌ آزادی‌می‌خواهد و این‌ آزادی‌ همانی‌ است‌ که‌ او می‌خواهد و لاغیر.
اگر صدای‌ توپ‌ <لیاخوف‌> روسی‌ به‌ فرمان‌ محمدعلی‌ شاه‌دیکتاتور – که‌ البته‌ بعید می‌دانم‌ او معنای‌ دیکتاتور را آن‌ زمان‌می‌فهمید – ساختمان‌ مجلس‌ را لرزاند، اگر قشون‌ مشروطه‌خواهان‌ به‌ سرکردگی‌ سردار و سالار ملی‌ از دیار آذرایجان‌،بختیاری‌ها و گیلانی‌ها دروازه‌ی‌ تهران‌ را گشود، اگر <رضا خان‌میرپنج‌> با پیش‌ کشیدن‌ بحث‌ جمهوریت‌ تاج‌ پهلوی‌ بر سرگذاشت‌، اگر و اگر هر حرکتی‌ شد برای‌ آن‌ بود که‌ یا آزادی‌ را به‌ملت‌ بدهد و یا این‌ متاع‌ به‌ قول‌ خیلی‌ها تازه‌ وارداتی‌ را بازپس‌ ستاند.
هفتاد سال‌ زمان‌ لازم‌ بود تا ایرانیان‌ را به‌ اطمینان‌ برساند که‌ درنظام‌ شاهی‌ نمی‌توان‌ آزادی‌ داشت  زیرا  در نظامی‌ که‌ فقط یک‌ نفرمی‌خواهد حرف‌ بزند و هیچ‌ حرفی‌ را نمی‌پذیرد چگونه‌می‌توان‌ به‌ دموکراسی‌ اندیشید.
آنگونه‌ بود که‌ دست‌ها مشت‌ شد، مشت‌ها جمع‌ شد و آن‌ کردکه‌ سلطنت‌ خود را جزیره‌ای‌ دور افتاده‌ از ملت‌ دید که‌ تنهایادش‌ را می‌توان‌ در صفحات‌ سرد تاریخ‌ خواند.انقلاب‌ به‌ دست‌ نسلی‌ پیروز شد که‌ امروز پدران‌ و مادران‌نسلی‌ جدید شده‌ است‌ که‌ دیگر دموکراسی‌ را می‌فهمد.
این نسل امروز پشت‌ یک‌ کامپیوتر  می‌نشیند و از یک صفحه‌ اینترنت  همه‌ی‌ آنچه‌ را که‌تلویزیون‌، روزنامه‌ و رادیوی‌ مملکتش‌ به‌ او نمی‌دهد رامی‌خواند. او اگر شانس‌ داشته‌ در انتخابات‌ دوم‌ خرداد ۷۶شرکت‌ کرده‌ و اعتراض‌ خود را در آنجا ثبت‌ نموده‌ و امروز فقط ناظر صحنه‌ است‌.
موج‌ دوم‌ دموکراسی‌ خواهی‌ در ایران‌ پس‌ از انقلاب‌،اصلاحات‌ بود که‌ با بازیکنان‌ نسل‌ انقلاب‌ و جنگ‌ دنبال‌ شد وافسوس‌ اینکه‌ آنها که‌ نسل‌ جوان‌ کشورند فقط سیاهی‌لشگرهایی‌ بودند در این‌ سریال‌ که‌ آخرین‌ سئانس‌ آن‌ حدودیک‌ سال‌ پیش‌ در اسفند ۸۱ رقم‌ خورد و امروز پس‌ از یازده‌ ماه‌دیگر بزرگان‌ این‌ موج‌ ، خود رسیده‌اند به‌ آن‌ چیزی‌ که‌ اکثریت‌جامعه‌ سالی‌ پیشتر به‌ آن‌ رسید.
بله‌، موج‌ دوم‌ دموکراسی‌ خواهی‌ با سرفصل‌ و عنوان‌اصلاحات‌ در ایران‌ پایان‌ یافت‌.
انتظار برای‌ آغاز موج‌ سوم‌ دموکراسی‌ خواهی‌ می‌تواند درآینده‌ای‌ نه‌ چندان‌ دور تشکیل‌ شود به‌ شرط آنکه‌ بازیگران‌ آن‌نه‌ دست‌شان‌ مثل‌ برخی‌ اصلاح‌ طلبان‌ به‌ آزار مردم‌ آلوده‌ باشدو عمده‌ داعیه‌ داران‌ آن‌ همان‌ها باشند که‌ از هفتاد درصد ملت‌ایران‌ به‌ شمار می‌آیند.
موج‌ سوم‌ آزادیخواهی‌ مردم‌ ایران‌ به‌ گونه‌ای‌ آغاز خواهد شدکه‌ شاید زبان‌ رایجش ‌ اصلاحات‌ نباشد و هر که‌ در آن‌ حرفی‌می‌زند هزینه‌اش‌ را بیشتر از همان‌ اصلاحات‌ پرداخت‌ کند.
اگردر بازی‌ اصلاحات‌ هزینه‌ یک‌ رای‌ و یک‌ مهر در شناسنامه‌ بوداما موج‌ سوم‌ دموکراسی‌ خواهی‌ هزینه‌ای‌ به‌ مراتب‌ بیشترمی‌خواهد.

مطالب مرتبط

کد مطالب مرتبط را در اینجا قرار دهید

ارسال دیدگاه

http://sigarchi.net/Arash/Logo-001.gif  
  پنجره التهاب

   در ميان اين هزار پنجره ها
   شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه مي کند

 -----------------------
   وبلاگ آرش سيگارچی
   روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا

                    فید این بلاگ Subscribe via RSS

---------------------------

یافتن مطالب :