بایگانی برچسب: آمریکا

وقتی «اشغالگر سفارت» به زور می خواهد خانه دیگری به مهمانی برود…

هر طور که محاسبه می کنم نمی توانم قبول کنم که روحانی و ظریف بدون درنظر گرفتن سابقه ی «حمید ابوطالبی» در اشغال سفارت آمریکا او را انتخاب کرده باشند. خبر این است که به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران، دولت «حمید ابوطالبی» را معرفی کرده که خب ایشان از جمله دانشجویان پیرو خط امام بوده که در اشغال سفارت نقش داشتند. البته خودش در موضع گیری ای گفته تنها مترجم بوده است اما خب، می شود متوجه شد منظور چیست.

حمید ابوطالبی (راست) و محمدجواد ظریف

حمید ابوطالبی (راست) و محمدجواد ظریف

اما چرا دولت ایران او را معرفی کرده است؟ آیا فشار بیرون از دولت بوده؟ گمان نمی کنم. آیا رهبر خواسته است؟ شاید. اما چندان ابوطالبی چهره ای نیست که خامنه ای بخواهد. به نظر می رسد بیشتر ماجراجویی خود دولتی هاست. اینکه می خواهند ظرفیت شناسی کنند. مثلا او را معرفی کرده اند که از سویی محافظه کاران داخل ایران را ساکت کنند که ببینید، ما یه اشغالگر را فرستادیم سفیر یا نماینده ما در آمریکا. از طرفی هم می شود گفت قصد دارند ظرفیت آمریکا را در تصمیم برای بهبود سفارت بسنجند.

واکنش آمریکا چه باید باشد؟

آمریکا از یک طرف اراده ای جدی برای حل چالش با ایران دارد، آیا در ازای معرفی یک اشغالگر، کوتاه می آید و برای اینکه آینده مذاکرات تحت تاثیر قرار نگیرد، او را تایید می کند؟ نه. از نشانه ها می توان حدس زد که نه افکار عمومی در آمریکا و نه حتی سیاستمداران دو جناج چندان با تایید ابوطالبی موافق باشند.

بیشتر بخوانید:
«سکوت پرسش برانگیز» وزارت خارجه ایران در قضیه ابوطالبی

به نظرم معرفی حمید ابوطالبی در ادامه دیپلماسی و چالش گفتگو و مذاکره بین دو کشور است و با این دید باید به آن نگریست.

اما از طرفی هم برایم جالب است که چه انتظاراتی برخی مقام های ایران دارند. ۳۵ سال پیش از دیوار سفارت آمریکا به این بهانه که لانه جاسوسی است بالا رفته اند. دیپلمات ها را ۴۴۴ روز گروگان گرفتند. بعد از آن قطع رابطه شد بین دو کشور. از هر فرصتی برای ابراز دشمنی استفاده شده است. حالا هم که کمی لبخند رد و بدل شده، یکی از آن اشغالگران را قرار است بفرستند هر روز در نیویورک باشد. واقعا؟

باشد؛ اما شما هم دیگه تروریست و گروگانگیر و غیره را نفرست دیگر! لابد اگر آمریکا با ماموریت ابوطالبی موافقت نکند، مقام های ایران مظلوم نمایی می کنند. اما جالب است که در سالهای گذشته مقام های زیادی از ایران به آمریکا سفر کرده اند. از محمود احمدی نژاد تا مقام هایی در حد وزیر و آخوند.  عزت ضرغامی را یادتان هست که با مجسمه آزادی عکس داشت :

Zarghami

حاج عزت الله ضرغامی در نیویورک

اما تاکنون مقام های آمریکا اجازه سفر به ایران را نداشته اند. این هم از عجایب حکومت ایران است که در خانه خودش را بسته و پر رو پرو می خواهد به خانه دیگران به زور مهمانی برود. لابد فکر می کند خیلی زرنگ است. مثلا می گوید چون مقر سازمان ملل در نیویورک است و آمریکا مسوول به پذیرایی از میزبانان، پس باید مسوولان ما را راه بدهد.

همین ماجرای گروگانگیری جیش العدل و سربازان را در نظر بگیرید. فکر کنید سی سال دیگر ، قرار باشد یکی از ان گروگان گیرها بیاید در ایران نمایندگی گروهی را کند. آیا باید ایران بگوید بفرمایید؟

خلاصه داستانی ست.

 

آرش، یادت باشد از کجا آمده ای؛ شش سال گذشت

آرش شش سال گذشت. لب همین خلیج فارس هستم. طرف ایران اش نه، آن سو. دوحه بود، دبی است؛ چه فرق می کند. مهم این است که ایران نیست. مقصد؟ آمریکا. برای اولین و شاید آخرین بار.

.

آرش سیگارچی- نیویورک، ۱۳۸۶- عکس از روزبه میرابراهیمی

شش سال از آن روز زمستانی می گذرد. روز پنجشنبه ای بود. دهم ژانویه ۲۰۰۸ یا ۲۰ دی ۱۳۸۶؛ که ایران را ترک کردم. داستانش را تا حالا ننوشته ام، اما کم و بیش گفته ام. (بیوگرافی من)

روزنامه نگاری بودم در رشت. سردبیر گیلان امروز. فکر می کردم می توانم یک تنه با سانسور بجنگم. ساده بودم. کار من نبود. یعنی بود اما زورم نمی رسید. از ۶۷ نوشتم که چرا کشتید؟ از خبرهای روزانه که سانسور نمی گذاشت. در ایران اتهام زده بودند همکاری با CIA. شوخی بود. چند مصاحبه با رادیو فردا را بهانه کرده بودند.
زمستان ۸۳ دو ماه بازداشت شدم. با شکایت وزارت اطلاعات دولت خاتمی. قوه قضاییه که آن روزها دنبال گوشت قربانی بود، حکم داد ۱۴ سال زندان. اگر تلاش پرویز جهانگیر راد، محمد سیف زاده و خانم شیرین عبادی نبود، آزادی ممکن نبود. حکم به سه سال کاهش یافت. در زمستان ۸۴ زندانی شدم. دو هفته نگذشته بود، برادرم که دنبال کارم بود، در تصادف جان سپرد. یکسال بعد هم خودم سرطان زبان و غدد لنفاوی گرفتم.
یکسال و نیم درگیر درمان بودم. به خیالم، این یکسال و نیم با آن یکسال و نیم حبس، یعنی بی حساب می شوم با حکومت. اما نبود. گفتند باید برگردی. برخلاف مقررات گفتند مرخصی جزو حبس نیست.
آزارشان کم نبود. نمی گذاشتند کار کنم. یادم نمی رود آن نیمه شبی که گریه می کردم از آن همه بی مصرف ماندن. یا به قول بازجوی اطلاعات، که هشدار می داد، له ات می کنیم! کرده بودند؟
من را دیگر طاقت ماندن نبود. از آن ظلم و از بی تفاوتی ها. همکارانی هم که دیگر برایشان مهم نبود که تو کی هستی؛ چون یک زندانی سیاسی بودی. 

 

همین ها شد که چمدانم را بستم. درست شش سال پیش. صبح ، چهار صبح، در فرودگاه امام خمینی، با خانواده ام وداع کردم. از تهران به دوحه و از دوحه با یک پرواز ۱۲ ساعته، به واشنگتن دی سی.

دروغ چرا، هیچکس برایم فرش قرمز نینداخت. نه کسی منتظرم بود و نه من انتظار استقبالی داشتم.

اما آمده بودم که بمانم. خسته شده بودم. زخم داشتم، دلم هنوز می سوخت. دلم از دردی که کشیده بود می سوخت. آن روزها شما یادت نیست. هنوز ظلم بالسویه نشده بود. هنوز ۸۸ نشده بود که چهره لخت ظلم برای خیلی ها باور شود. آن روزها وقتی حکم زندان داشتی، هنوز یک جورهایی اخ بودی. بودم لابد.

من پشت کردم. به زندگیم، به خانه ام، به وطنم. دلم نمی خواست بمانم. اما این ور هم فرش قرمزی نبود. آمریکای وسیع بود که گاهی محبت در آن بود و نبود.

شش سال گذشته است، و من راضیم. شاید بخندی و بگویی خب مومن، کار خوب داری، حقوق داری ، باید هم راضی باشی. راستش، ساختم. راستش ، از اول همین ها هم نبود. از صفر شروع کردم. با یک چمدان قهوه ای و ۱۴۰۰ دلار پول. حتی CIA هم برای استقبال نیامد!! وقتی قوه قضاییه ایران می گفت همکارشانم، باید می آمدند اما نیامدند.
از اول چیزی نبود. همین جایی که کار می کنم هم نبود اول. یعنی یکسال و نیم طول کشید که به صدای آمریکا بروم.

می گویند آمریکا سرزمین فرصت هاست. نه «فرصت طلبی» که البته اگر هم «فرصت طلب» باشی ، کسی را با تو کار نیست. اما فرصت ها هستند و تو می توانی. من از صفر شروع کردم چون دیگر از خانه انتظاری نداشتم. برای همین راضی ام. هرچه ساختم و دارم مال خودم هست. روزهای سخت بودند اما من را ساختند.

چشم که باز می کنید، زرق و برق خارج را می بینید اما مهاجرت درد دارد. مادر ندارد، شانه ندارد، آغوش ندارد. خاک برادر ندارد که صورتت را به سنگش بچسبانی. غربت درد دارد. تازه اگر مثل من خوشحال باشی از زندگی جدیدت، همین درد را بی صدا دارد. یعنی نه بویی ، نه صدایی اما می دانی داری از درون خورده می شوی. یک روز می فهمی که دود نداشت اما سوز داشت.

اما مگر می شود فراموش کرد. بد بود با تو، زخم زد ات. فراموشت کرد، حتی برای رفتنت اشک هم نریخت. هر چه باشد وطن است. خانه است. مگر می شود فراموش اش کرد. مگر تو مادر و پدرت را فراموش می کنی؟ نه.

من وطنم را فراموش نکرده ام. دیگر مطمئنم به وطنم بر نمی گردم اما انجا وطنم است. آنجا من را ساخت و پرداخت.

بقول شهرام رفیع زاده از دوستی نادیده، آرش، «یادت باشد از کجا آمده ای!»

نقد نامه ۶فعال ملی-مذهبی ها؛ اسم این، آمریکاستیزی ست

Melli Mazhabi-6
عکس از بی بی سی

شش فعال ملی مذهبی چندی پیش نامه ای به خامنه ای نوشته اند و همه حرف اش این است که آقای خامنه ای قبل از مذاکره با غرب، انتخابات آزاد برگزار کنید.

 بیشتر بخوانید:

نامه ۶ فعال ملی-مذهبی به رهبر جمهوری اسلامی

 

نامه بدی نیست اما به نظرم یک جاهایی از آن جای بحث دارد. مثلا این پاراگراف را ببینید:

در این مقطع زمانی، ایران قدرت چانه زنی ندارد و در موضع ضعف است. ایران باید این موضع ضعف را به قدرت تبدیل کند و آن موقع وارد مذاکره صریح، شفاف و برد ـ برد، شود. مذاکره کنونی امریکا و ایران، شبیه مذاکره قذافی نتیجه خواهد داد و عاقبت آن معلوم است. روزی کیهان نوشت که اگر ایران بخواهد باج بدهد به غرب خواهد داد،نه به اپوزیسیون داخلی. این استراتژی باید کاملاً عوض شود. به غرب باج ندهید ولی حق مردم ایران را پرداخت کنید. تجربه ی بعدازجنگ جهانی دوم نشان میدهد که دموکراسی کشورهای در حال توسعه تهدید امریکاوغرب است . آمریکا از هیچ چیزی ،جزدموکراسی واقعی ایران ، احساس خطر نمی کند. کودتاهای بعداز جنگ جهانی دوم در ایران،اندونزی ،شیلی و ….برعلیه دموکراسی بود و امروز هم که شعار امریکا، دموکراسی شده است ، القای شبه دموکراسی است نه دموکراسی واقعی . چرا ایران از این تجربه تاریخی ملموس استفاده نمی کند ؟

 

این ادعا که آمریکا دنبال دموکراسی واقعی نیست به نظرم جای بحث دارد اما نکته دیگری توجهم را جلب کرد. واقعا این شش تن که از چهره های شناخته شده و بعضا دنیا دیده هستند، فکر می کنند ««آمریکا از هیچ چیزی جز دموکراسی واقعی ایران احساس خطر نمی‌کند»؟

در اینکه این چهره های ملی-مذهبی هنوز مثل خیلی از ما بخاطر دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد گله دارند، شکی نیست اما به نظرم این جمله درست نیست. خوشبختانه برخی نزدیکان ملی مذهبی ها مثل ابراهیم یزدی شناخت کاملی از آمریکا دارند اما متاسفانه هرگز واقعیت این کشور را به مردم نگفته اند. نمی دانم شاید فکر می کنند تبلیغ آمریکا می شود. 

من به اندازه درکم می گویم. در درک من، آمریکا اول به منافع ملی اش فکر می کند. معمولا هم با حقوق بشر سعی می کند خود را سازگار کند. 

به مثال ها کار ندارم اما حداقل ایران تجربه خوبی برای نقص این ادعای فعالان سیاسی ست. ایران قبل از انقلاب شریک شاه بود. آمریکا بعد که جمهوری اسلامی آمد، ایران را ول کرد اما نه تنها به نفع آمریکا نبود بلکه هر دو طرف ضرر کردند. دلیل این ادعای من این است که سال ۲۰۰۹، اوباما پیشنهاد رابطه به ایران داد و شاید اتفاقات انتخابات ۸۸ نبود، رابطه برقرار شده بود. البته الان وضعیت فرق کرده است اما من شک ندارم برقراری دموکراسی واقعی  نه تنها خطری برای آمریکا نیست بلکه کاملا مفید است. ایران کشوری مهم می تواند برای آمریکا در منطقه باشد و یادمان باشد در اوج جنگ های کشورهای عربی و اسراییل، ایران مهمترین متحد آمریکا بود. 

———-

پس نوشت – این مطلب را در همین باره از وبلاگ اندیشه بخوانید: نقدی بر نامه ی فعالان ملی مذهبی به رهبر