بایگانی برچسب: خمینی

بدحجابی بهتر است یا رباخواری؟

Share
Sobhani Jaafar

جعفر سبحانی

آقای «جعفر سبحانی» یکی از مراجع تقلید مقیم قم در دیداری که با رئیس پلیس ایران داشته گفته «پرداختن به بد‌حجابی مهم‌تر از رباخواری است». در تبیین حرف اش، تاکید کرده که پرداختن به «حجاب» مهم‌تر از «رباخواری» است٬ چرا که «بدحجابان» به نظام «دهن کجی» می‌کنند در حالی که رباخواران کاری به نظام ندارند. این عین جمله اوست: «حجاب نماد جمهوری اسلامی است و این بد حجابان هستند که به نظام دهن کجی می‌کنند و اعمال بد حجابان از رباخواران بدتر است». منبع

فکر کنم این اولین بار است یکی از این حضرات مذهبی اینچنین موضوع حجاب را در مقابل «رباخواری» قرار داده است. از دید حکومت ایران کلیه ناهنجاری های پوششی خانم ها شامل شل بودن روسری، کوتاه بودن مانتو، تنگ بودن لباس و اخیرا مردها، جزو «بدحجابی» بحساب می آید. به طریق دیگر، می توان «ریاخواری» مد نظر آقای سبحانی را به کلیه مفسده مالی تعمیم دارد. حال در دو طرف معادله، آیا بدحجابی بدتر از رباخواری است؟

علمای مذهبی می گویند بدحجابی بدتر است. این را فقط آقای سبحانی نمی گوید. در ماههای اخیر اظهارات مشابهی را شنیده ایم. مثلا آیت الله ناصر مکارم شیرازی، درباره بحث حضور بانوان در ورزشگاه پیشتر گفته بود «حضور زنان در ورزشگاه‌ها ضرورت ندارد». و یا آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی، یکی دیگر از مراجع به هشدار گفته بود «از مفاسدی مانند کنسرت جلوگیری کنید».

Akhond

عکس تزئینی است

چرا این حضرات آنقدر به مسایل حجاب و بانوان و لذت  و تفریح حساس اند اما به امور مهم کشور داری و حفظ نظم اقتصادی بی تفاوت اند؟

نهاد روحانیت اسلامی در همه قرنهای گذشته قرار بوده راهنمای مسلمانان باشد و در عین حال دین را ترویج کند. اما واقعیت این است که این علما از سال ۵۷، عهده دار امور کشورداری شدند. عالیترین رهبر این جماعت آیت الله خمینی بود که وقتی به قدرت رسید فتوایی نادر دارد. او گفت «برای حفظ نظام اسلامی می توان کلیه احکام اولیه اسلام را تعطیل کرد». یعنی می توان توحید و نماز و روزه را بخاطر حفظ نظام تعطیل کرد. باورتان می شود؟ این روایت آقای خمینی است و چنین است که حتی برخی مسلمانان حق دارند در مسلمانی او شک کنند.

به هر روی، روحانیت شیعه در قرنها خود را مدافع حق و عدالت جلوه داده بود اما حالا که حکومت داری می کند روایت دیگری ست. علمای شیعه در حکومت علوی، چشم به فساد و تباهی می بندند اما حجاب خانم ها برای شان خط قرمز است. یعنی اگر در کشور بزرگترین اختلاس تاریخ رخ دهد، اعتراضی نیست اما روسری که کج شود، فریاد وا اسلاما سر داده می شود.

.

– وبلاگ -بدحجابی بهتر است یا رباخواری؟آقای «جعفر سبحانی» گفته است که بدحجابی بدتر از رباست. ادعایی عجیب. آیا او قرآن ر…

Posted by Arash Sigarchi on Monday, June 15, 2015

من برعکس آقای سبحانی فکر می کنم فساد مالی بدتر از بی حجابی است. حجاب از نظر من یک مقوله شخصی است. بنا بر گفته مذهبی ها، زن باید حجاب داشته باشد تا جامعه سالم بماند. آنها زن را عامل محرکه و فساد برانگیز می دانند. وای که چه دیدگاه ناقصی. حتی اگر از عینک شیشه غبار گرفته آنها بنگریم، اگر زن بی حجاب باشد، نهایتا مردانی فاسد می شوند اما فساد مالی در جامعه چطور؟ عدالت جامعه با این فساد مالی زیر سوال رفته است. عده ای با استفاده از رانت و امتیاز دولت و حکومت ثروت را می دزدند اما دستگاه قضایی هنوز به حجاب و پوشش کار دارد.

آیا سبحانی قرآن را خوانده است؟ 

همانطور که گفتم وقتی فتوای خمینی برای تعطیلی احکام اولیه اسلام آمد، عده ای بر مسلمانی او شک کردند، حال باید این سوال را از آقای سبحانی پرسید. آقای سبحانی درحالی گفته بی حجابی بدتر از ربا است که در قرآن به صراحت جایی بر حجاب تاکید نشده است. حتی شراب نوشیدن هم چندان مستقیم نهی نشده است. اما ربا چطور؟ در آیه ۲۷۵ سوره بقره آمده است : «و احل الله البیع و حرم الربوا» یعنی (خدا معامله را حلال، و ربا را حرام کرده است). می بینید؟ آقای سبحانی بی حجابی را بدتر از ربایی می داند که حکم قرآن بدترین کارهاست اما امان از موقعیت و فرصت طلبی.

راستش، جامعه ای که آزادی حجاب داشته باشد، فرو نمی پاشد، نهایت اینکه در مقطعی جامعه حرص خود را رفع کند اما نمی پاشد. برعکس، من فکر می کنم جامعه ای که فاسد باشد، بزودی می پاشد. آوار می شود  و خراب می شود بر سر مردم اش. از ما گفتن بود ….

———–

پس نوشت – آقای سبحانی در جوابیه ای به رسانه ها حرف شان را بدین شکل اصلاح کردند:

تصدیع می دهد، متن گفتار اینجانب در دیدار فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران به صورت صحیح درج نشده است. در حالی که روزنامه اطلاعات به صورت صحیح آورده است. آنچه که بنده گفته بودم این بود که رباخواری محاربه با خداست؛ چنانچه قران می فرماید: “فاذنوا به حرب من الله … ” و جرم آن قابل قیاس با بی حجابی نیست، ولی حجاب در جمهوری اسلامی ایران به صورت نماد در آمده است. کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند نوعی دهن کجی به نظام دارند.

بنابر این متن خبر درج شده در سایت را اصلاح فرمایید.

جعفر سبحانی ۲۴/۳/۱۳۹۴ »

Share

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟ زیباکلام:نه تقصیر ما هم بود

Share

این یکی از بهترین مصاحبه هایی ست که این روزها من درباره جنگ هشت ساله عراق و ایران خوانده ام. صادق زیبا کلام به درستی به ریشه های آن جنگ اشاره می کند و می گوید اگر صدام قرارداد ۱۹۷۴ الجزایر را پذیرفت چون از ارتش شاه می ترسید و اگر به ایران حمله کرد چون ایران از بعد انقلاب برای عراق خطرآفرین بود. و اینکه ایران حق را در شط العرب دارد، نه در اروند رود.

این گفت و گوی خواندنی را شرق داده و از سایت زیباکلام بخوانید :

ZibaKalam 12

آیا جنگ با عراق قابل پیشگیری بود؟

خبرنگار : آقای دکترامسال درست ربع قرن از پایان جنگ با عراق می گذرد. اما بنظر می رسد که در خصوص این جنگ همچنان پرسشها و ناگفته های زیادی باقی مانده. من چند تا را بعنوان نمونه خدمتتان عرض می کنم. آیا حمله عراق به ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ اجتناب ناپذیر بود ؟ آیا نمی شد جلوی جنگ گرفته می شد ؟ برخی امروزه می پرسند که آیا تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد سال ۶۱ درست بود ؟ شماری از فرماندهان و مسئولین سپاه آیت الله هاشمی رفسنجانی که از جانب حضرت امام خمینی مسئولیت جنگ به ایشان سپرده شده بود را مسئول پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان دادن به جنگ می دانند . آنان معتقدند که ایشان نمی خواستند جنگ ادامه پیدا کند و اینگونه به امام القاء کردند که چاره ای نداریم الا اینکه قطعنامه را بپذیریم و امام هم بواسطه اعتقاد بی چون و چرایی که به ایشان داشتند ۵۹۸ را پذیرفتند و از آن بعنوان نوشیدن جام زهر تعبیر کردند . یعنی مسئولیت پایان غیرمنتظره جنگ را برگردن آیت الله  هاشمی رفسنجانی می اندازند . ظرف سالهای اخیر هم شماری از فرماندهان و مسئولین سپاه در آن مقطع انتقاداتی از این دست به آقای هاشمی وارد کرده اند . برخی هم دولت مهندس موسوی را مقصر دانسته و معتقدند که آنطور که باید و شاید امکانات کشور را برای جنگ بسیج نکرده بودند و فقط بخش کمی آنچه را که در توان کشور بود در اختیار جنگ قرار داده بودند. من اظهار نظری در خصوص هیچ کدام از این مسائل نمی کنم از این پرسش که آیا جنگ قابل پیشگیری بود تا نقش آیت الله  هاشمی در مجاب کردن امام در پایان دادن به جنگ، تا  همین مسئله تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر و سایر موضوعات دیگر . فقط خواستم باصطلاح طرح موضوع کرده باشم . درخدمت شما هستیم .

 

زیباکلام : با نام و یاد حضرت حق . شما یک فهرست بلند بالا مطرح کرده اید که تجزیه و تحلیل هر کدام از آنها مثنوی هفتاد من کاغذ می شود .

 

خبرنگار : استاد من فقط سه موضوع مطرح کردم : آیا می شد جلوی جنگ را می گرفتیم ، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و نقش یا مسئولیت آیت الله هاشمی رفسنجانی  در پذیرش ۵۹۸ و ممانعت از ادامه جنگ .

 

زیباکلام : خوب ببینید بررسی منصفانه و غیر سیاسی و در عین حال  به دور از کلیشه های همیشگی و به دور از  شعار های همیشگی و اعمال بغض و کینه های فردی و شخصی  کار مصاحبه در مورد  جنگ را دشوار می کند. در ضمن همین سه موضوع که شما می فرمایید واقعاً هر کدام به تنهایی خودشان یک کتاب یا رساله دکترا می شوند. همین مسئله که آیا اساساً جنگ با عراق اجتناب ناپذیر بوده و آیا نمی شد جلوی آن را گرفت ما را عملاً سوق می دهد به اختلافات مرزی ما با عراق و با توجه به اینکه عراق  بخشی از امپراطوری عثمانی بوده ، ما را می کشاند به اختلافات مرزی که دست کم از زمان صفویه یعنی از ۵۰۰ سال پیش میان ما و همسایه شرقی مان بوده و مثل ارث میراث بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در اوایل قرن بیستم و تولد کشور عراق به عراق می رسد. یعنی همان اختلافات مرزی که قرنها با امپراطوری عثمانی داشتیم همان ها را هم با کشور عراق که در سال ۱۹۲۱ و پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی بوجود آمد پیدا کردیم. تشدید آن اختلافات در زمان شاه  در اوایل دهه ۱۳۵۰ رژیم شاه و رژیم صدام  را در آستانه یک جنگ تمام عیار قرار داد. ایران و عراق در سال ۱۳۵۳ تار مویی با یک جنگ تمام عیار با یکدیگر فاصله داشتند و با پادر میانی الجزایر  توافقنامه یا معاهده ۱۹۷۴ یا ۱۳۵۳ عفریت جنگ را از سر دو کشور دور کرد. منتهی خوب این ظاهر قضیه بود چون  عراقی ها زیر فشار سنگین ماشین نظامی مهیب شاه توافق ۱۹۷۴ را پذیرفتند و در اولین فرصتی که پیدا کردند ، صدام بر صفحه تلویزیون کشورش ظاهر شد ، آن توافق را پاره نمود و از زمین ، هوا و دریا وارد خاک ایران شد .

.

 

خبرنگار : آقای دکتر اینها چه ارتباطی با حمله صدام به ایران پیدا می کند ؟

 

زیباکلام : یعنی چی چه ارتباطی پیدا می کند ؟

 

خبرنگار : شما اصلاً به انقلاب کاری ندارید انگار نه انگار که انقلاب در ایران باعث و بانی و ریشه اصلی حمله عراق به ایران می شود.

 

زیباکلام : چرا  اتفاقا با انقلاب خیلی هم کار دارم. معتقدم اگر انقلاب نشده بود ، صدام هرگز به ایران حمله نمی کرد .

 

خبرنگار : وقتی شما می فرمایید که عراقی ها در اولین فرصتی که پیدا کردند قرارداد الجزایر را پاره کردند و به ایران حمله ور شدند، یعنی حرف شما این می شود که پس علت حمله عراق به ما به واسطه قرارداد الجزایر بوده و نه به واسطه انقلاب در ایران . در حالی که علت حمله عراق به ایران وقوع انقلاب اسلامی بود شما اصلاً عنصر اصلی یا علت العلل نهایی حمله عراق به ایران که انقلاب اسلامی و از بین بردن انقلاب اسلامی بود را نمی بینید و بجای آن دارید ما را حواله می دهید به جنگ های دوران امپراطوری عثمانی با صفویه .

 

زیباکلام : من نگفتم که انقلاب اسلامی بی تاثیر بود . یا انقلاب اسلامی نقشی نداشت . اتفاقاً انقلاب اسلامی از دو بابت خیلی سرنوشت ساز بود برای تصمیم عراقی ها در حمله به ایران . بابت اول این بود که انقلاب اسلامی آن ارتش مهیبی را که شاه بوجود آورده بود داغان کرد و عملاً صدام و فرماندهانش مانعی برای پیشروی نظامی شان در ایران نمی دیدند . ثالثاً انقلاب اسلامی و مطرح شدن مسئله صدور انقلاب یک خطر جدی برای رژیم صدام بوجود آورده بود . البته که من انقلاب اسلامی را می بینم منتهی نه به آن صورتی که شما می خواهید من ببینم .

 

خبرنگار : من چه جوری می خواهم شما ببینید ؟

 

زیباکلام : شما می خواهید من همان روایت دولتی را ببینم و من نمی توانم آن روایت را قبول کنم.

 

خبرنگار : کدام روایت ؟

 

زیباکلام : اینکه انقلاب اسلامی منافع آمریکایی ها را در ایران از بین برده بود و آنها برای رویارویی با انقلاب اسلامی و درهم شکستن آن از صدام حسین که عامل و مزدور صهیونیسم و آمریکا بود خواستند که به ایران حمله کند برای اینکه انقلاب را از بین ببرند و بعد هم در طول ۸ سال بعدی از صدام همه گونه حمایت تسلیحاتی ، اطلاعاتی و بین المللی نمودند اما او نتوانست علیرغم همه آن حمایت ها انقلاب را از بین ببرد .

 

خبرنگار : مگر علت حمله صدام به ایران انقلاب ایران نبود ؟

 

زیباکلام : آره غیر از این بود . صدام نه آمریکایی بود ، نه وابسته به آمریکا بود ، نه به دستور آمریکا به ایران حمله کرد ، نه آمریکایی ها در طول جنگ تسلیحات و اطلاعات در اختیارش گذاردند .

 

خبرنگار : یعنی آمریکایی ها تسلیحات در اختیار صدام نگذاشتند ؟

 

زیباکلام : نه نگذاشتند ، آمریکایی در طول آن هشت سال جنگ حتی یک فشنگ مشقی هم به صدام ندادند . اتفاقاً کشوری که در تمام آن ۸ سال تامین کننده تسلیحات سنگین و استراتژیک صدام بود روسیه بود. و درمرحله بعدی فرانسوی ها بودند که هواپیماهای جنگنده میراژ و سوپراتاندارد به همراه موشک های پیشرفته اگزوست در اختیار عراقی ها گذارده بودند . حقیقتش را بخواهید آمریکایی ها نه می خواستند عراقی ها در جنگ دست بالا را بلند کنند ، نه ما . شرایط مطلوب برای آنان این بود که ما و عراقی ها تمام توان و انرژی های مان را در یک جنگ فرسایشی از دست بدهیم. شما نمی خواهید این واقعیات را که روسها تامین کننده اصلی تسلیحات به عراق در طول جنگ بودند و اینکه صدام مطلقاً وابسته به آمریکایی ها نبود و درست برعکسش ضد آمریکایی و ضد غربی بود و آمریکایی ها هیچ کمکی به وی در دوران جنگ نکردند را ببینید چون فرضیه  اصلی شما این است که معتقدید اساساً جنگ را آمریکایی ها بوجود آوردند تا انقلاب اسلامی را از بین ببرند, بنابراین  نمی خواهید  هیچ یک از واقعیات  و حقایق واقعی این جنگ را ببینید چون با نظریه تان در تضاد و تقابل قرار می گیرد. از جمله خیلی کاری به اختلافات عمیق و تاریخی ایران و عراق ندارید ؛ از جمله اینکه روسها تامین کننده اصلی تسلیحات عراقی ها در طول ۸ سال جنگ بودند؛ از جمله اینکه صدام نه غربی بود، نه آمریکایی بود، نه صهیونیست بود بلکه اتفاقا متحد روسیه و ضد غرب بود؛ به قرارداد الجزایر  اصلاکاری ندارید ؛ به اینکه صدام نگران تهدیدات از ناحیه ایران شده بود و برخی از رهبران ایران آشکارا صحبت از انقلاب اسلامی در عراق و سرنگونی صدام میکردند از همان روز اول انقلاب که صدام هیچ عملی علیه ما انجام نداده بود و خیلی از مسائل دیگر. شما فقط یک نگاهی به مطبوعات ایران در ماههای قبل از جنگ بیاندازید ببینید مسئولین ما با چه ادبیاتی در مورد صدام و ضرورت خیزش مردم عراق علیه رژیم کافر بعثی صهیونیستی حاکم بر کشورشان می کردند. شما به هیچ کدام این واقعیات کاری ندارید. به اقدامات ایرانی ها در عراق بعد از انقلاب کاری ندارید . می دونید جریانات وابسته و نزدیک به ایران چقدر ترور و بمب گذاری در عراق انجام دادند. شما به اینکه عراق اولین کشوری بود که انقلاب اسلامی را به رسمیت شناخت کاری ندارید و اساساً به هیچ کدام از واقعیات ما بین ایران و عراق کاری ندارید و فقط یک کار دارید و یک کار بلد هستید : اینکه صدام نوکر و وابسته به آمریکا بود و به دستور آمریکا به ایران حمله کرد . در حالیکه در ۳۱ شهریور ۵۹ که صدام به ایران حمله کرد روح آمریکائی ها از آن حمله خبردار نبود .

 

خبرنگار : یعنی شما انقلاب اسلامی را  اساسا از کل معادلات کنار می گذارید ؟

 

زیباکلام : نه من به هیچ روی انقلاب اسلامی را نمی گذارم کنار . اتفاقا معتقدم که اگر انقلاب اسلامی اتفاق نیفتاده بود بدون تردید عراق به ما حمله نمی کرد . منتهی نحوه ای که من به انقلاب اسلامی نگاه می کنم ، با نحوه رویکرد و نگاه شما کاملاً متفاوت است .

 

خبرنگار : بسیار خوب شما انقلاب اسلامی را چگونه وارد جنگ ایران و عراق می کنید ؟

 

زیباکلام : انقلاب اسلامی به اشکال مختلف در بوجود آمدن جنگ موثر بود . اولین تاثیر آن این بود که در جریان انقلاب ارتش مجهز و قدرتمند ایران که در سال ۱۹۷۴ جلوی تجاوز نظامی عراق را گرفته بود از هم پاشید . بسیاری از فرماندهان آن یا توسط رژیم اسلامی دستگیر شده بودند ، یا اعدام شده بودند ، یا در انتظار محاکمه بودند و اگر خیلی شانس آورده بودند ،بازنشسته و کنار گذارده شده اند . تجهیزات  البته بر جای مانده بود اما بخش عمده ای از نیروی انسانی آن تار و مار شده بودند . بنابراین آن عامل اصلی که جلوی حمله صدام را در سال ۱۹۷۴ به ایران گرفته بود دیگر نبود . دوم رژیم صدام یک رژیم چپ گرا ، سوسیالیستی و ضد غربی بود ، بنابراین با رژیم شاه که متحد آمریکا و غرب بود ذاتاً در تضاد بود . جدای از اختلافات مرزی ، دلیل مهم دیگر رویارویی میان ایران و عراق در زمان شاه ، جهت گیری های سیاسی متضاد دو رژیم حاکم بر آن کشور ها بود . صدام گفتم ضد غربی ، ضد آمریکایی ، ضد رژیم های محافظه کار عرب ، سوسیالیست ، چپ گرا،  ناسیونالیست بو متحد استرتژیک روسیه در خاورمیانه بود . در حالیکه رژیم شاه ضد چپ ، ضد کمونیزم ، متحد آمریکا و غرب گرا بود . بنابراین دو رژیم بنیاداً در تضاد با یکدیگر بودند .

 

خبرنگار : خوب انقلاب ایران هم ضد آمریکا ، ضد غرب،  چپ گرا و ضد اسراییل و رژیم های محافظه کار عرب در منطقه بود . علی القاعده دو رژیم حاکم بر ایران و عراق می بایستی بعد از انقلاب ایران با یکدیگر نزدیک و متحد می شدند .

 

زیباکلام : کاملاً درست می گویید . در عین حال یک نکته دیگر هم بود که بتدریج معلوم شد از وجوه اشراک میان دو کشور خیلی پر رنگ تر و تاثیر گذارتر بود : اسلامیت رژیم حاکم بر ایران.

رژیم حاکم بر عراق یک رژیم سکولار و در مواردی ضد مذهبی بود . در حالیکه برای رژیم اسلامی ایران همه چیز در اسلام و در تشیع خلاصه می شد بعلاوه رهبر انقلاب اسلامی ایران هرگز رفتار رژیم صدام حسین در دوران تبعید را فراموش نکرده بود .

 

خبرنگار : نسبت به مرحوم امام ؟

 

زیباکلام : نه رژیم صدام در مجموع کاری به امام تا دوران انقلاب نداشتند در دوران انقلاب و آن هم به درخواست رژیم شاه بود که عراقیها از امام خواستند که از حمله و اظهار نظر در مورد رژیم شاه خودداری نمایند و چون امام حاضر به سکوت در مورد رژیم شاه نشدند ، عراقی ها از ایشان خواستند که خاک عراق را ترک کنند . امام در ابتدا خواستند از طریق مرز زمینی عراق به کویت بروند که مقامات کویتی در مرز بین عراق و کویت به ایشان و هیات همراهشان اجازه ورود به خاک کویت را ندادند و نهایتاً ایشان برگشتند به بغداد و از آنجا رفتند به پاریس . بجز این برخورد ، مقامات عراقی در آن ۱۵ سال تبعید در نجف کاری به امام نداشتند . اما به هر حال امام می دیدند که رژیم صدام یک رژیم سکولار است . برنامه های فرهنگی و غیر اسلامی  را در عراق می دیدند ، برخی رفتارها و سختگیری ها را نسبت به روحانیون و مراجع شیعی عراقی می دیدند و بواسطه مجموعه فضای غیر مذهبی حاکم بر عراق مخالف رژیم صدام حسین بودند .

خبرنگار : یعنی مخالفت امام با صدام به دلایل فردی یا گروهی بوده ؟

 

 

زیباکلام : برخی موضوع را اینگونه مطرح کرده اند اما درست نیست . درست است که امام نسبت به صدام بغض داشتند اما مسئله خیلی عمیق تر از این حرفها بود . عراق یک جمعیت بزرگ شیعه دارد که در حدود ۶۰ درصد جمعیت آنرا تشکیل می دهند. رژیم صدام یک رژیم پلیسی – امنیتی – خشن و بشدت سرکوبگر بود . صدام هیچ تحملی نسبت به منتقدین نداشت چه رسد به ناراضیان و مخالفین . سرکوب و کنترل بالطبع شامل آن ۶۰ درصد شیعه هم می شد .

 

خبرنگار : یعنی شیعیان عراق مخالف رژیم صدام بودند ؟

 

زیباکلام : لزوماً نه. یک اکثریت بزرگ با رژیم صدام همکاری داشتند همچنانکه سنی ها و کردها هم خیلی هایشان با رژیم صدام همکاری می کردند و بهر حال در دوران صدام آرام زندگی می کردند . شیعیان مخالف و ناراضی به دو گروه تقسیم می شدند یک گروه شیعیان مخالف سکولار ، لیبرال و این تیپ جریانات بودند که بیشتر هم در اروپا و آمریکا در تبعید بودند . گروه بعدی که بسیار گسترده تر می بودند شامل جریانات مذهبی می شدند  .

 

خبرنگار : مثل حزب الدعوه یا شورای عالی انقلاب اسلامی عراق ، …

 

زیباکلام : بسیاری از این ها البته بعد از انقلاب اسلامی و در جریان جنگ بوجود آمدند . ولی اعضاء و طرفداران این جریانات قبل از انقلاب ایران هم بودند . اتفاقی که افتاد و به بحث ما مربوط می شود

از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است . انقلاب اسلامی که در ایران به پیروزی رسید و مرحوم امام خمینی به همراه بسیاری از روحانیون شیعه در جایگاه رهبری انقلاب قرار گرفتند این باعث یک تکان یا یک زلزله در میان شیعیان یعنی جریانات سیاسی شیعه مخالف صدام حسین در عراق شد .

 

خبرنگار : موضع ایران در میان تحرک شیعیان عراق چه بود ؟

 

زیباکلام : طبیعی هست که ایران همه جوره به آنان یاری می رسانید تا علیه رژیم صدام بپاخیزند.

 

خبرنگار : یعنی پس از پیروزی انقلاب ما به گروههای شیعی عراق کمک می کردیم تا علیه رژیم صدام بپاخیزند.

 

زیباکلام : خوب البته طبیعی بود که ما هیچوقت صراحتاً این را قبول نمی کردیم . اما واقعیت این است که آره این طوری بود و ما هر چه می توانستیم برای قیام شیعیان عراق علیه حکومت صدام از آنان دریغ نمی کردیم . کمک ما به شیعیان عراق به اشکال مختلف بود . هم به گروههای معارض و مخالف شیعه در عراق کمک می کردیم . و هم کار مهم‌ترمان آن بود که به شیعیان عراقی ساکن ایران یا به اصطلاح مجاورین کمک می کردیم که خودشان را سازماندهی کنند و برای مبارزه علیه رژیم صدام و انجام اقدامات نظامی علیه آن به عراق بروند .

 

خبرنگار: عراقیها چه می کردند .

 

زیباکلام : طبیعی هست که آنها هم بیکار ننشسته بودند و مثل ما  با مخالفین انقلاب تماس گرفته بودند و از آنان حمایت می کردند تا علیه انقلاب عملیات انجام دهند .

 

خبرنگار : عراقی ها از کدام مخالفین انقلاب حمایت می کردند ؟

 

زیباکلام : از همه؛ هرکس که مخالف انقلاب ایران بود از طرف عراقی ها حمایت می شد . مخالفین انقلاب در ابتدا شامل سلطنت‌طلبها می شد . یعنی عوامل رژیم سابق بالاخص برخی از فرماندهان نظامی که هنوز امیدوار بودند از طریق انجام عملیات نظامی و یک چیزی شبیهه کودتا بتوانند رژیم اسلامی را سرنگون کنند. از جمله کسانی که با عراقی ها حشر و نشر داشتند شامل ارتشبد غلامعلی اویسی ، سپهبد پالیزبان ،تیمسار ورهرام ، دکتر شاپور بختیار  و شماری دیگر بودند که به کمک رژیم صدام در عراق جمع شده بودند که شاید بتوانند توسط برخی از فرماندهان نظامی و انتظامی و امنیتی شاه که همچنان به او وفادر بودند و امید داشتند که بتوانند انقلاب را ساقط نمایند .

 

خبرنگار : آمریکایی ها چطور ؟ آیا آنها به این جریانات کمک نمی کردند؟

 

زیباکلام : هیچ اسناد و مدارکی دسته کم تا به امروز منتشر نشده که نشان دهد این گروهها یا افراد و اشخاص با آمریکایی ها مرتبط بودند یا سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکایی مثلاً سازمان سیا یا تشکیلات دیگری که وابسته به آمریکا ، انگلستان یا غربی ها بودند با این دست فعالیت ها مرتبط بودند . خود سلطنت طلب ها باپول هایی که داشتند و امکاناتی که صدام برایشان فراهم آورده بود  و بالاخره  اطلاعات  نظامی و امنیتی عمیق و گسترده ای که از ایران داشتند امیدوارشان کرده بود که  از طریق نظامی بتوانند انقلاب را سرنگون کنند .

 

خبرنگار : بجز سلطنت طلبها دیگر کدام گروهها با عراق همکاری می کردند؟

 

زیباکلام : در ابتداء فقط سلطنت طلبها بودند اما بعدها که درگیری ها و اختلافات سیاسی در ایران بوجود آمد برخی از گروههای سیاسی که قبلا از انقلاب حمایت می کردند هم به سلطنت طلبها و نظامیان طرفدار شاه اضافه شدند. از جمله و با کمال تاسف برخی از کردهای ایرانی و متاسفانه سازمان مجاهدین خلق و برخی از گروههای مارکسیستی هم به این لیست اضافه شدند . البته مجاهدین بعدها یعنی بعد از ۳۰  خرداد ۶۰ که اعلام مبارزه مسلحانه علیه نظام اسلامی کردند به طرف صدام رفتند . تا قبل از آن و بالاخص در یکی دو سال اول انقلاب با رژیم صدام ارتباطی نداشتند .

 

خبرنگار : ما چطور ؟

 

زیباکلام : یعنی چی ما چطور ؟

 

خبرنگار : مقصودم این است که به جز گروههای شیعه آیا با سایر مخالفین صدام ارتباط برقرار نمودیم؟

 

زیباکلام : بله ما هم عملاً از هر گروه و جریان مخالف صدام حمایت می کردیم از جمله و مهمترین آنها کردهای عراقی بودند .

 

خبرنگار : یعنی همین طالبانی ها و  بارزانی ها ؟

 

زیباکلام : بله آقای جلال طالبانی که رئیس جمهور بعدی عراق شدند بعلاوه اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان که الان در منطقه اقلیم کردستان  عراق قدرت دستشان است .

 

خبرنگار : یعنی صدام از کردهای ما حمایت می کرد و ما از کردههای عراق ؟

 

زیباکلام : متاسفانه همین گونه است . کردهها در طول تاریخ خیلی پیش آمده که وجه المصالحه میان قدرت های دیگر شده اند . در دوران قبل از انقلاب در زمان شاه هم این وضعیت پیش آمد . اختلافات میان ایران و عراق که در زمان شاه در سال های اوایل دهه ۱۳۵۰ خیلی جدی شد رژیم شاه خیلی جدی ، موثر و همه جانبه از کردههای عراقی یعنی همان بارزانی ها و طالبانی ها علیه رژیم صدام حمایت می نمود . رهبر کردهها ژنرال ملامصطفی بارزانی بود که پدر ادریس و مسعود بارزانی که نخست وزیر کردستان عراق است . بعد از آنکه میان شاه و صدام حسین توافق الجزایر در سال ۱۳۵۳ بوجود آمد ، رهبران کردها  از جمله بارزانی و طالبانی به ایران آمدند . شاه آنها را در منطقه کردان کرج اسکان داد. بواسطه ملاحظات امنیتی آنها را در شهرهای مختلف اسکان دادند از جمله در ساوه، کرج،  تهران، اصفهان، کرمانشاه و شهرهای دیگر. بعد از انقلاب ، کردهای عراقی را مسلح نمودیم و آنان مجدداً شروع به مبارزه علیه صدام نمودند.

 

خبرنگار : پس با این حساب برخورد میان ما و عراقی ها بعد از انقلاب عملاً اجتناب ناپذیر شده بود. ما از مخالفین صدام از جمله شیعیان و کردها حمایت می کردیم و صدام هم از مخالفین انقلاب از جمله سلطنت طلبها ، کردهای ایرانی و نهایتاً سازمان مجاهدین . از طرف دیگر شما فرمودید که عراقیها قرارداد ۱۹۷۴ را زیر فشار نظامی شاه پذیرفته بودند . بنابراین همه عوامل دست به دست یکدیگر داده بودندو برخورد میان ایران و عراق اجتناب ناپذیر شده بود . با این حساب آیا اساساً امکان جلوگیری از جنگ وجود داشت ؟

 

زیباکلام : ببینید ما اساساً به واقعیات هایی که من دارم خدمتتان عرض می کنم کاری نداریم و تنها حرفی که می زنم آنست که پای آمریکا را بکشیم وسط که آمریکایی ها جنگ را به ما تحمیل کردند و به صدام گفتند که به ایران حمله کند در حالیکه همه چیز میان ما و عراق خراب و بحرانی شده بود و منظما بسمت برخورد و انفجار پیش می رفت.

 

خبرنگار : ولی من هنوز پاسخ این سوالم را نگرفته ام که آیا علیرغم همه آن اختلافات و دشمنی ها می شد که جلوی جنگ گرفته می شد ؟

 

زیباکلام : ببینید اینکه آیا می شد جلوی گرفته می شد یا نه یک بحث است . شاید می شد ، شاید نمی شد . اما یک نکته دیگر احتمال و شاید نیست. آنهم اینکه دست کم از طرف ما هیچ تلاشی بعد از انقلاب در جهت کاستن دامنه اختلافات با عراقی ها صورت نگرفت . ما هیچ دست دوستی به سمت صدام دراز نکردیم .بر عکس خیلی آشکار و علنی صحبت از صدور انقلاب ، خیزش و قیام شیعیان و ملت مسلمان عراق علیه رژیم کافر بعثی و این دست ادبیات می نمودیم. و بعد هم اقدامات مان و کمک هایمان به مخالفین صدام. حد اقل از جانب ما هیچ تلاشی در جهت بهبود رابطه با بغداد نبود و بر عکس همه چیز در جهت تیرگی و رو به وخامت رفتن اواضاع داشت. حتی خیلی قبل از آنکه جنگ شروع شود ما عراق را متهم به همدستی با آمریکا ، با غرب ، با دشمنان اسلام و با اسرائیل و صهیونیستها  علیه انقلاب ایران می نمودیم . آقای سیدمحموددعایی که اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در عراق بود ، هیچ ابایی در ابراز حمله به رژیم صدام نداشت. رژیم عراق بارها و بارها ایران را متهم می نمود که به « تروریست » های عراقی کمک کرده و امکانات در اختیارشان گذارده اند . برخی ترورها و سوء قصد ها علیه مقامات عراقی صورت گرفت که بغداد تهران را در حمایت و دست داشتن در آن عملیات متهم می نمود . از جمله آنها طرح ترور ناموفق صدام حسین بود . عراقی ها حتی برخی از عوامل امنیتی خودشان را جای مبارزین شیعه جا زده بودند و موافقت مقامات ایرانی را برای کمک و دادن امکانات و تجهیزات بدست آورده بودند .

 

خبرنگار : یعنی ما واقعاً دنبال تغییر رژیم صدام بودیم ؟

 

زیباکلام : بهر حال اگر ما هم نبودیم ، شیعیان مبارز عراقی مورد حمایت ما بودند . ببینید ما هم اگر هیچ کاری نمی کردیم و هیچ حمایتی از شیعیان مبارز عراقی بعمل نمی آوردیم ،نفس انقلاب و اتفاقاتی که در ایران رخ داده بود همانطور که پیشتر اشاره گردید باعث روحیه یافتن ، باعث شور و شوق و هیجان زیادی در میان شیعیان عراقی شده بود و البته ما هم بیکارننشسته بودیم و از آنها خیلی جدی و فعال حمایت می کردیم . سقوط رژیم صدام بدون تردید باعث بر روی کارآمدن حکومتی در عراق می شد که شیعیان در آن قدرت زیادی می داشتند. فقط هم شیعیان عراقی کمک نمی کردیم. به شیعیان بحرین هم که در تهران علیه حکومتشان تجمع کرده بودند و دست به اعتصاب و تحصن زده بودند هم کمک می کردیم .

 

خبرنگار : یعنی مسئله صدور انقلاب برای رهبران ایران جدی بود ؟

 

زیباکلام : حالا برای همه رهبران و مسئولین هم اگر جدی نبود برای برخی از مسئولین و رهبران ما یک بحث جدی بود . در مورد عراق خیلی جدی بود .

خبرنگار : شما گفتید که جنگ قابل پیشگیری بود ؟ درست است ؟

 

زیباکلام : نه من دارم می پرسم و می گویم آیا می شد جلوی جنگ ایران و عراق گرفته می شد؟ بیشتر مقصودم اینه که بر خلاف آنچه که ما معتقدیم که آمریکایی ها بودند که به صدام حسین گفتند  که به ما حمله کند، مسائل دیگری بود که جنگ را بوجود آورد و ربطی به آمریکایی ها پیدا نمی کنه. یک دیوار قیامت میان ما و عراقی ها بود که خیلی نیازی به آمریکایی ها نبود که خواسته باشند میان ما و عراقی ها را بهم بزنند و دو کشور را وارد جنگ به یکدیگر بکنند.اصلاً اینجوری نبود . البته و علیرغم همه اینها من معتقدم که امکان جلوگیری از جنگ بود. یا دست کم جنگ اجتناب ناپذیر نبود و می شد جلوی آن گرفته می شد . واقع مطلب این است که صدام کاملاً احساس خطر می کرد و فکر می کرد که انقلابیون ایران یا رژیم جدید اسلامی ایران مصمم به سرنگونی و از بین بردن رژیم او هستند . ما هیچوقت دوستانه و با احترام با رژیم عراق برخورد نکردیم . هیچوقت نگفتیم که تمامیت آن رژیم را به رسمیت می شناسیم و چه می دانم مسائلی از این دست از همان روز اول با صدام از در دعوا و مرافعه درآمدیم . البته ما هیچوقت فکر نمی کردیم که عراق دست به حمله تمام عیار علیه ما بزند . اما از همان ۲۲ بهمن تقریباً هر هفته برخوردها و درگیری های مرزی اتفاق می افتاد . در بسیاری موارد شما روزنامه های سال ۵۸ و نیمه اول سال ۵۹ را بخوانید می بینید تقریباً هر هفته و بعضاً درعرض یک هفته چندین بار روزنامه ها نوشته اند که عراقی ها فلان قسمت را بمباران کردند . به فلان تپه با طیاره شلیک کردند ، در فلان منطقه وارد شدند و بعد از درگیری خارج شدند و حوادثی از این دست.

 

خبرنگار : این برخوردها تلفاتی هم در برداشت ؟

 

زیباکلام : بله در خیلی از آنها کشته و زخمی هم داشتیم .

 

خبرنگار : چرا عراقی ها دست به این قبیل تجاوزات مرزی می زدند ؟

 

زیباکلام : عرض کردم روابط مان خیلی بد بود . ما مخالفین صدام را مجهز و کمک می کردیم و صدام هم مخالفین ما را. در خیلی از موارد عراقیها در تعقیب اکراد یا سایر مبارزینی که از مرز ایران به عراق برای عملیات نظامی رفته بودند وارد خاک ما می شدند. یا برای تلافی عملیات نظامی که مخالفین صدام انجام می دادند بخشی از خاک ما را می زدند. ما هیچوقت در اخبار نمی گفتیم قبلش چه اتفاقی افتاده بوده که آنها فلان بخش ما را بمباران کردند یا با توپخانه بهش شلیک کردند. فقط می گفتیم متجاوزین بعثی امروز این یا آن روستا یا پاسگاه مرزی را هدف قرار دادند. عراقی ها متقابلا هیچوقت نمی گفتند که آنها چکار کرده بودند که ایرانی ها یا کردها آن اقدامات را انجام داده بودند.

 

خبرنگار : شما معتقدید ما تلاشی نکردیم که جلوی جنگ را بگیریم و بر عکس با تبلیغات و اقداماتمان ای بسا کمک به شعله ور شدن آنهم کردیم. سئوالم اینه که عراقی ها چطور؟

 

زیباکلام : آنها هم هیچ اقدامی برای جلوگیری از جنگ نکردند. البته فراموش نکنید که صدام ۱۹ ماه بعد از انقلاب به ما حمله کرد. مقصودم اینه که از همان روز اول بنای حمله به ایران را نداشت. ای بسا در طی آن ۱۹ ماه و با توجه به سیر روند انقلاب ما هر روز بیشتر احساس خطر می کرد و نهایتا  به این جمعبندی رسید که ایران به چیزی کمتر از سقوط او رضایت نمی دهد.

 

خبرنگار : شما به توافق الجزایر هم اشاره کردید و گفتند که عراقیها منتظر فرصت بودند که زیر آن قرارداد بزنند .یعنی بعد  از سقوط صدام و بر روی کار آمدن دولت های جدید هم به نظرم چند بار مسئله قرارداد ۱۹۷۴ مطرح شد و عراقیها نارضایتی خود را از آن اعلام کردند. یکبار هوشیار زیباری وزیر خارجه دولت آقای نوری مالکی عنوان کرد که ۱۹۷۴ قابل بررسی و مذاکره جدید است. به نظر می رسد که فقط صدام نبود که آنرا قبول نداشت. خیلی عراقی های دیگر هم آنرا قبول ندارند. چرا عراقی ها اینقدر از ۱۹۷۴ناراضی اند؟

 

زیباکلام : من معتقدم که خیلی از عراقی ها اعم از شیعه با سنی هم آنرا قبول ندارند منتهی چون روابط میان ما خوبست فعلاً کسی به قرارداد ۱۹۷۴ کاری ندارد اما اگر روزی روابط میان مان تیره شود مطمئن باشید یکی از مسائلی که بر روی آب خواهد آمد همان توافق الجزایر است .

 

خبرنگار : چرا مشکل چیه ؟

 

زیباکلام : ببینید ما یکسری اختلافات مرزی با عراقیها داریم که عرض کردم قدمت آنها به دوران صفویه و امپراطوری عثمانی در ۵۰۰ سال پیش می رسد . خیلی از مناطق مرزی ما ارتفاعات است بخصوص در منطقه کردستان ، ایلام و آذربایجان . در ارتفاعات نمی توان دقیقاً یک خط مستقیم کشید و گفت مرز اینجاست و تا اینجا مال ماست و از اینجا ببعد مال عراق . خوب همه این ها قابل حل و فصل است . بعلاوه اینکه حالا این بلندی ها یا  ارتفاعات شاخ شمیران یا حاج عمران مال ماست یا مال عراقیها خیلی مهم نیست. نه نفت دارد ، نه آب ، نه گاز ، نه از موقعیت استراتژیک خاصی برخوردار است و نه محل تردد وسائط نقلیه است . اما یک مورد هست که خیلی ارزش و اهمیت دارد و قلب اختلاف آنجاست ؛ شط العرب که ما نام آنرا بواسطه دشمنی با اعراب تغییر دادیم به اروند رود.

 

خبرنگار : مشکل اروند رود چی هست ؟ چون ظاهراً در زمان شاه و صدام هم برسر اروندرود بود که درگیری شد و کار بالا گرفت که بعداً منجر به توافق الجزایر در سال ۱۳۵۳ شد .

 

زیباکلام : بله همین طوره . اولاً نام اروند رود از نظر تاریخی شط العرب بوده . همانطور که تغییر نام خلیج فارس کاری درست نیست و تحریف تاریخ است ، تغییر نام شط االعرب هم متقابلاً تحریف تاریخ است . اما مشکل شط العرب این است که این رود در بخشی که به خلیج فارس می ریزد خیلی عریض می شود . ما در شرق آن هستیم و عراق در غرب . مثل بسیاری از کشورهای دیگر که مرزشان رودخانه است این سوال مطرح بوده که مرز میان دو کشور از کجاست و چون این مرافعه بارها میان کشورهای مختلف پیش آمده یک قاعده یا فرمول بین المللی توسط یک آلمانی ابداع شد و کشور ما هم آنرا پذیرفته بنام «تال وگ» یا « خط القعر». به این معنا که مرز میان دو کشور همجوار یک رودخانه درعمیق ترین قسمت آن می باشد . یعنی مرز میان ما و عراق در عمیق ترین نقطه شط العرب قرار دارد . مشکل اینجاست که این وضعیت کاملاً به ضرر عراقی هاست .

 

خبرنگار : چرا

 

زیباکلام : برای اینکه ساحل سمت عراق شیب خیلی تندی دارد و به فاصله کوتاهی از ساحل عراق به عمیق ترین نقطه می رسد . درحالیکه شیب طرف ساحل ایران خیلی آرام است و دهها متر که جلوبیاییم تازه می رسیم به عمیق ترین نقطه یعنی بخش عمده ای از شط العرب حسب قاعده یا فرمول بین المللی « تال وگ » به ما می رسد . عراقی ها این را قبول نکردند و همواره همه شط العرب را از آن خود می دانند . باز حسب مقررات بین المللی اگر آبراهه ای  به کشور شما تعلق داشته باشد ، کشتی های خارجی که می خواهند از آن آبراهه یا رودخانه یا کانال عبور کنند بایستی پرچم کشور شما را روی کشتی شان نصب کنند در طول مدتی که در آن آبراهه قرار دارند . با بالاگرفتن اختلافات میان رژیم شاه و صدام حسین در سال ۱۳۵۳ ، صدام دستور داد که اگر کشتی هنگام عبور از شط العرب پرچم عراق را نزند متجاوز محسوب شده و عراق آنرا توقیف خواهد کرد . شاه هم بلافاصله دستور داد تا شماری از کشتی های ایران از منتهی الیه جنوب شط العرب بسمت شمال آن حرکت کنند و فقط هم پرچم ایران را بزنند . در عین حال به نیروی هوایی ایران دستور داد که هر شناور عراقی که قصد توقف و نزدیک شدن به کشتی های ایران را داشتند ، نیروی هوایی به آنها حمله ور شود . در عین حال فرمانده نیروی زمینی که سرلشکر مین باشیان بود چندین لشکر پیاده و زرهی را به سمت خوزستان حرکت داد . عراقی ها هیچ واکنشی نشان ندادند اما یک جرقه یا یک حادثه ساده می توانست منجر به جنگ میان ما و عراق شود . الجزایری ها وساطت کردند و شاه و صدام در الجزایر توافق معروف به ۱۹۷۴ را امضاء کردند .

 

خبرنگار : یعنی عراقیها فرمول « تال وگ » را پذیرفتند ؟

 

زیباکلام : بله و نه. چون عراق از نظر تاریخی خود را وارث امپراطوری عثمانی می داند معتقد است که شط العرب همواره تعلق به عثمانی داشته. بنابراین اختلافی وجود ندارد که از طریق تال وگ حل و فصل شود. فرمول تال وگ را پذیرفتند را بواسطه قدرت نظامی ارتش شاه پذیرفتند. اما مشکلات همچنان میان دو کشور باقی ماند.  عراق یک رادیو به راه انداخته بود پیام « رادیو بغداد » که به فارسی علیه رژیم شاه برنامه پخش می کرد . و شاه هم متقابلاً کردهای عراقی را به شدت مجهز کرده بود و عملاً آنها توانسته بودند در برابر ارتش عراق بایستند. به دنبال توافق ۱۹۷۴ الجزایر ، همه فعالیت های تهران و بغداد علیه یکدیگر تعطیل شد و اکراد هم عقب نشینی کردند و شاه ملامصطفی بارزانی و سایر رهبران کرد های عراقی را عرض کردم در کردان کرج اسکان داد .

 

خبرنگار : پس در مورد اروندرود حق با ماست ؟

 

زیباکلام : بله از نظر حقوقی حق با ماست اما چند نکته را بایستی مورد توجه قرار دهیم . عراقیها مدعی اند که در زمان امپراطوری عثمانی و بعدها هم که عراق مستعمره انگلستان می شود بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ ، شط العرب همواره به طور کامل از آن امپراطوری عثمانی و بعدا هم نیروی دریایی انگلستان در بصره بود . از نظر بغداد فرمول « تال وگ » در مورد آبراههایی است که مالکیت آن مشترک یا مشاع مال دو کشور باشد . در حالیکه آنها مدعی اند شط العرب همواره از آن اعراب بوده . نکته دوم اینکه دسترسی عراقی ها به خلیج فارس برخلاف ایران خیلی محدود است. بجز یک منطقه کوچک در منتهی الیه شمال خلیج فارس ، عراق دسترسی دیگری به خلیج فارس ندارد . در حالیکه ایران از منتهی الیه شمال خلیج فارس تا انتهای آن در دریای عمان و بندر چاه بهار یعنی بیش از یک هزار کیلومتر دسترسی به خلیج فارس دارد.

منتهی عرض کردم وقتی روابط میان ایران و عراق خوب بوده همچنانکه بعد از سقوط صدام بوده ، اصلاً مشکلی نبوده و ما و عراقیها مشترکاً از شط العرب استفاده می کنیم و هیچ مشکلی هم وجود ندارد . اما هر گاه روابط میان دو کشور بهم می خورد ، پرونده شط العرب مجدداً بر روی میز می آید.

غراق  برای میلیون ها نفر که از روستاهای بزرگ و کوچک ، شهرها ، کارخانجات ، دانشجویان ، کارکنان دولت و محصلین که داوطلبانه راهی جبهه ها شدند ، مهم ترین ، پر رنگ ترین و اصلی ترین انگیزه مذهب بود . آنها رفتن به جبهه را نوعی لبیک گفتن به امام و انجام وظیفه دینی تلقی می کردند . بسیاری از بسیجی ها و سپاهی های داوطلب احساس می کردند که کارشان و شهادت شان تداوم  همان حرکت و  قیام امام حسین (ع) و کربلاست . واقعاً خیلی از داوطلبین جبهه ها نه تنها از کشته شدن هراسی نداشتند بلکه با همه وجود کشته شدن در جنگ را  قرینه شهادت در کربلا و لبیک به امام حسین (ع) می دانستند . اصلاً این حالت یا احساس یا اعتقاد یا باور یا هر اسم دیگری که می خواهید بر روی آن بگذارید فرسنگها از احساس اینکه ما داریم برای آب و خاک و پرچم سه رنگ ایران می جنگیم تفاوت داشت . اگر هم ایران و ایرانیت در آن وجود داشت به ایران به عنوان مرکز اسلام ، سنگر اسلام ، مملکت اسلام و خاک اسلام نگاه نمی کردند. البته اگر یک تحقیق جامعه شناسی به عمل بیایید که انگیزه‌های داوطلبین برای رفتن به جبهه ها چه بوده ممکن است انگیزه های متفاوتی پیدا شود . احساس کم نیاوردن در چشمان دیگران ( اهالی محل ، فامیل ، دوستان ،همکاران و غیره ) ، نشان دادن اینکه ترس ندارند ،نشان دادن اینکه شهامت ، جسارت و مردانگی دارند ،بهره برداری کاری ، اداری و غیره و چه می دانم انگیزه های دیگر . اما بدون تردید برای میلیون ها نفر که داوطلب شدند و صدها هزار تن از آنان شهید و معلول شدند ،انگیزه اصلی ، انگیزه دینی یا آنچه که من آنرا انگیزه کربلا، عاشورا و امام حسین (ع) می دانم بود . واقعاً فکر می کردند که کاری را دارند می کنند که اصحاب و یاران امام حسین (ع) در عاشورا و کربلا کردند . صدام و فرماندهانش به هیچ وجه این ها را حدس نمی زدند . واقعاً فکر نمی کردند که حمله به ایران باعث بوجود آمدن این سیل احساسات عمیق دینی شود . شاید آنها بر عکس تحت تاثیر القائات مخالفین انقلاب فکر می کردند که اگر به ایران حمله کنند خیلی از مردم که از انقلاب سرخورده شده اند از ارتش عراق استقبال می کردند. دست کم اگر از عراقی ها استقبال نکنند و به آنها نپیوندند ، حاضر هم نخواهند شد که علیه عراق و برای حفظ و حراست از رژیم اسلامی حاکم بر ایران بجنگند . عراقی ها تصور می کردند که خیلی از نظامی های رژیم شاه که در ارتش و سایر قوای مسلحه اسلامی بودند و دل خوشی از انقلاب نداشتند حاضر نخواهند شد بجنگند . عراقیها تصور می کردند که اعراب خوزستان ، عشایر عرب و امثالهم از ارتش عراق استقبال خواهند کرد. واقعاً فکر می کردند که مخالفین انقلاب از آنان استقبال خواهند کرد .

 

خبرنگار : یعنی واقعاً هیچ جریان مخالف حاضر به همکاری با عراقیها شدند ؟

 

زیباکلام : به جز مجاهدین خلق ، یعنی طرفداران تشکیلات مسعود رجوی ، هیچ گروه و جریان دیگری حاضر به همکاری با عراقیها نشدند . نه عشایر عرب اعم از شیعه یا سنی ، نه اهل سنت ، نه کردها، نه مخالفین انقلاب ، نه نظامیان طرفدار شاه ، نه هیچ گروه و جماعت دیگری با عراقیها همکاری نکردند . سهل است همانطور که گفتم خیلی از نظامی های رژیم شاه ، خیلی از عشایر عرب و خیلی از سایر اقشاری که عراقیها تصور می کردند پس از ورود به خاک ایران به آنها خواهند پیوست با همه وجود در برابر عراقیها ایستادگی کردند .

 

خبرنگار : چه جوری عراقیها مرتکب یک همچنین خطایی در ارزیابی از مردم ایران شدند؟

 

زیباکلام : همانطور که ما هم همان اشتباه را کردیم . ما هم چند سال بعدش وقتی که عراقی ها را از خاک مان به عقب راندیم ، و وارد عراق شدیم تصور می کردیم که شاید برخی از شیعیان عراق از ما استقبال کنند و با ما همکاری کنند .

خبرنگار : نکردند ؟

 

زیباکلام : اصلاً با ما همکاری نکردند . بگذارید به یک نکته دیگر هم خدمتتان عرض کنم که ما هم بعضاً دچار برخی اشتباهات شدیم. عراقیها در ایران که بودند خیلی انگیزه برای جنگیدن نداشتند . بارها اتفاق افتاده بود که یک نیروی بزرگ عراقی شامل هزاران سرباز  در نتیجه یورش یک واحد خیلی کوچکتر تسلیم شده بود . اما همان عراقی ها در خاک خودشان با چنگ و دندان با ما می جنگیدند و تا آخرین فشنگ مقاومت می کردند . انگار نه انگار که اینها همان عراقی هایی بودند که در خرمشهر ، بستان ، مهران ، دهلاویه ، هویزه، دشت عباس و … هزار ، هزار تسلیم می شدند.

 

خبرنگار : آقای دکتر شما دارید به نحوه جنگیدن عراقی ها در داخل خاک خودشان اشاره می کنید این یعنی ما رسیدیم به مرحله ای که ما وارد خاک عراق شده ایم . یعنی بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ من در خصوص ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر یک سوال اساسی دارم که برخی معتقدند که ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر کار درستی نبود و آقای هاشمی رفسنجانی را نیز مسئول تدادم جنگ از این مرحله به بعد می دانند . منتهی قبل از موضوع ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر ، من یک پرسش اساسی در خصوص  نقش رئیس جمهوری ایران ابوالحسن بنی صدر دارم که در زمان حمله عراق به ایران در سال ۵۹ از سوی امام خمینی به فرمانده ای کل قوای ایران محسوب شده بود . بسیار شنیده ایم که برخی از چهره ها و شخصیت های سیاسی بنی صدر را متهم می کنند که مامور سازمان سیا بود . بنابراین در مرحله اولیه جنگ با سیاست ها و شرارتهایش باعث پیشروی عراقی ها در خاک ایران می شود و عملاً  نیروهای ایرانی برای جلوگیری از اشغال خاک کشور توسط عراقی ها کاری انجام نمی دهد . آیا این تحلیلها درست است و آیا واقعاً بنی صدر مامور سازمان سیا بود و آیا او تعمداً کمک کرد تا عراقیها بدون مقاومت و خیلی سریع بتوانند در ایران پیشروی نمایند ؟

 

زیباکلام : پاسخ به همه این ها منفی است . بنی صدر نه مامور سازمان سیا بود ، نه وابسته به آمریکایی ها بود و نه تاکتیک ها و عملکرد او بعنوان فرمانده کل قوای ایران در جهت کمک به عراقیها بود . حقیقتش را بخواهید خسته شدم و این پرسش های شما هر کدام پاسخهای مفصل می طلبد. بیشتر می خواستم در این مصاحبه این ذهنیت ساده را که بعد از انقلاب آمریکایی ها به مزدورشان صدام دستور دادند به ایران حمله کند را توضیح بدهم که چقدر ساده انگارانه و عاری از حقیقت است. مسئله ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و اینکه درست بوده یا نبوده و پذیرش۵۹۸ هر کدام هر کدام مصاحبه های مفصلی می طلبد. فقط این دو نکته را بگویم که تنها کسی که با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مخالفت نمود مرحوم مهندس بازرگان بودند. همه کسانی که امروز می گویند که ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر اینجوری بوده یا آنجوری، متاسفانه دروغ می گویند. همه موافق ادامه جنگ بعد ار فتح خرمشهر بودند. غلط مشهور دیگر آنست که سپاه و ارتش و مملکت همچنان توان ادامه جنگ را داشتند اما آقای هاشمی مانع شدند و امام را مجاب کردند که آتش بس را بپذیرند. این سیاسی کاری غیر اخلاقی دیگری است.توان ما به انتها رسیده بود و اگر آقای هاشمی جنگ را تمام نکرده بودند ای بسا عراق گرفتن خوزستان را که سال ۵۹ نتوانسته بود تحقق ببخشد سال ۶۷ می توانست انجام دهد. اتفاقا خاتمه دادن به جنگ بزرگترین خدمت آقای هاشمی به کشور و انقلاب بود.

 

 

Share

چرا خامنه ای دمپایی پاره می پوشد؟

Share

Khamenei - Dampaei

عکس بالا از این مجموعه است و در حاشیه دیدار اعضای خبرگان رهبری با خامنه ای گرفته شده است. رهبر جمهوری اسلامی که حامیان افراطی اش، او را در حد رهبر مسلمین جهان می دانند، چرا در یک دیدار عمومی دمپایی پاره پوشیده است؟

به نظر می رسد برای نشان دادن الگوی ساده زیستی ست. در واقع این نگاه از ابتدای انقلاب با جو مذهبی شیعه در میان مسوولان همراه شد که باید ساده زیست بود. آیت الله خمینی هرگز از تشکیلات پر زرق و برق استفاده نکرد و خامنه ای هم سعی دارد چنین کند.

منتهی به نظرم چند نکته است.

۱.

مسلمانان شیعه اعتقاد دارند علی علیه السلام نماد عدالت است. از او مثال های زیادی نقل می شود؛ امام علی وقتی که کار مسلمین را انجام می داد با شمع بیت المال کار می کرد و کار شخصی را با شمع خودش. وقتی عقیل، برادرش از او سهم بیشتری از بیت المال خواست، آهن گداخته را جلوی صورتش برد و چون عقیل ترسید، علی فریاد زد که تو از آهن گداخته می ترسی و چطور من از آتش جهنم نترسم.

این نماد عدالت ساده زیست بود. بین خود و مردم دیگر فرقی نمی دید.

رهبران جمهوری اسلامی سعی دارند خود را ادامه دهنده راه علی بداند و نشان دهد.

۲.

ساده زیستی با ژنده پوشی فرق دارد. ساده زیست معمولا از میان امکانات (محدودش) بهترین انتخاب را می کند که تمیز و مرتب باشد. ژنده پوش، برایش معمولا مهم نیست چه می پوشد. مهم حس و حالش است.

حالا این وسط پدیده دیگری هم هست به نام ریا. فرد برای اینکه خودش را ساده نشان دهد، ریا می کند مثلا لباس پاره می پوشد. دارد اما پاره اش را می پوشد.

۳.

خمینی یا خامنه ای. آیت الله خمینی با همه انتقادات که به او هست، به سان روحانیون سنتی ساده زیست بود. یعنی اینطور تربیت شده بود که ساده زندگی کند. این را در خانه اش، استفاده از امکاناتش می توان دید.

علی خامنه ای سعی می کند ساده زیست باشد. او از نسل جدید حوزه است مثل اکبر هاشمی رفسنجانی که می گویند باید از امکانات استفاده کرد. البته هاشمی رفسنجانی اصلا خودش ساده زیست نیست و تلاشی هم ندارد این نگاه را در مورد خودش نشان بدهد.

خامنه ای از امکانات مدرن استفاده می کند، بهترین خودرو ها را برای سفرهای درون و برون شهری دارد و این را عادی می داند. مقایسه کنید با خمینی که با بلیزر آمد و معمولا یک بنز خودرویش بود.

۴.

خامنه ای در ظاهر ساده زیستی می کند. محل زندگی دائم او مرکز شهر است. لباس های ساده می پوشد و ظاهرا ثروت اش چندان نیست. بارها روایت هایی از غذاهای ساده بیت او توسط نزدیکانش منتشر شده است. با این حال، آقای خامنه ای ثروت هنگفتی دارد. خبرگزاری رویترز پیشتر گزارش داد که ۹۵ میلیارد دلار ثروت «ستاد اجرایی فرمان امام» در اختیار اوست. حال چنین فردی چرا باید با دمپایی ساده در عموم ظاهر شود.

۵.

اینکه یک رهبر ساده زیست هست یا نه، به نظر من مهم نیست. رهبر می تواند ساده زیست نباشد اما برای کشورش توسعه بیاورد. مثلا امیرکبیر هرگز ساده زیست نبود اما برای مردم اش افتخار آورد یا سعی کرد. برعکس. گاندی کاملا ساده زیست بود اما هویت داد به هند. 

۶.

به نظرم رهبر جمهوری اسلامی بجای نشان دادن ساده زیستی و تبعیت از الگوی امام علی، به محتوای و پیام حکومت داری او توجه کند. از علی روایت می کنند که

شنیده ام که یکى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنکه از او ترحم جوید چاره اى نداشته است . آنها پیروزمندانه ، با غنایم ، بى آنکه زخمى بردارند، یا قطره اى از خونشان ریخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش ‍ کرد بلکه مرگ را سزاوارتر است .

 

آقای خامنه ای، حکومتی که شما ساخته اید چنین است؟ دمپایی پاره بهانه است اصل را بدانید نه فرع.

 

Share