بایگانی برچسب: سعید مرتضوی

قوه قضاییه ای که فقط به فکر «سعید مرتضوی» هاست

یعنی اگر کسی هم چیزی نگوید، عملکرد همین سخنگوی قوه قضاییه نشان می دهد که چقدر عدالتخوانه جمهوری اسلامی، گاهی آغشته به بی عدالتی می شود.

سخنگوی قوه قضاییه ایران خبر داده که برای برخی پرونده های سعید مرتضوی، قاضی، دادستان و مدیر عامل تامین اجتماعی چند حکم صادر شده است. خبر خوبی ست اما او ، یعنی محسنی اژه ای نگفته جزییات حکم چیست. تاکید کرده چون احکام هنوز قطعی نشده و در مرحله تجدید نظر است، نمی تواند علنی بگوید.

Mohseni Ejehei Mortazavi 12

اتفاقا آقای محسنی اژه ای راست می گوید. قانون می گوید تا وقتی حکم متهم قطعی نشده، نباید علنی شود.  اما یک سوال، چرا اینطور از حکم و حق سعید مرتضی دفاع می شود اما دیگران نه.

بارها دیده ایم که بعد از بازداشت افراد سیاسی یا فعالان مدنی، رسانه های نزدیک به حکومت با سخیف ترین ادبیات، اتهاماتی را به فرد می بندند. نمونه اش روزنامه کیهان. نه تنها قوه قضاییه در آن موارد رسما سکوت می کند. چرا محسنی اژه ای در مورد اتهام زنی به این افراد نمی گوید «چون احکام هنوز قطعی نشده و در مرحله تجدید نظر است، نمی تواند علنی بگوید.»

.

همه مشکل قوه قضاییه ایران همین سلیقه ای بودند است. عدالت سلیقه بردار نیست. واقعیت این است که وقتی دستگاه قضایی یک کشور می تواند عادل باشد که عملا تلاش کند با مردم و مراجعه کنندگان با یک رویه برخورد کند.

نمی شود که فعالان سیاسی را بازداشت کنید، به تلویزیون بیاورید شان، آبروی شان را ببرید بعد در مورد کسانی که خودی تان هستند،

البته اینکه محسنی اژه ای چنین حقی یادش آمده، بد نیست اما عدالت ایجاب می کند برای همه باشد.

حالا که این را گفتم، اشاره ای هم کنم به حقوق موارد مشابه در آمریکا. اتفاقا در آمریکا چنین قانونی ندارند. در واقع دارند اما به شکلی دیگر.

افراد مشهور public Figure، معمولا چنین حقی ندارند. یعنی سلبریتی یا ستارگان هنری، سیاستمداران و غیره، وقتی جرمی مرتکب می شوند ولو به عنوان متهم، نامشان برده می شود. تفکر پشت اش این است که جامعه باید بداند که آنها چه می کنند. بخصوص دولتی ها.

البته این چهره های مشهور حق دارند اگر تبرئه شدند، علیه کسانی که بهشان اتهام زده اند، شکایت کنند که معمولا مبالغ هنگفتی هم گیرشان می آید.

یا کسی که فرد عادی است تا محکوم نشده، نباید نامش گفته شود. اما برای جرایمی که به عموم ربط دارد مثل قتل یا تجاوز، این حق ساقط می شود.

مثلا تصور کنید، فردی قتل کرده. آیا می شود به بهانه دفاع از حقوقش بگوییم چون هنوز محکوم نشده، پس نامش مخفی باشد؟ به همین دلیل به این افراد ، کسانی گفته می شود که یا بخاطر آنچه انجام داده اند (اعمال جرم) یا چیزی که  بر آنها اتفاق افتاده (قربانی تجاوز) موقتا مثل پابلیک فیگور می شوند و رسانه ها درباره شان می نویسند.

 

خون دامنت را می گیرد آقای مرتضوی، شک نکن!

وقتی در ایران زندانی بودم، چند شبی ، من را برای تنبیه یا شاید رعب، در بند قتلی ها نگه داشتند. تجربه نابی بود. آنهایی که خبر قتل های شان را در روزنامه ام نوشته بودند، شده بودند همبند من. بجای ترساندنِ من، شده بود گعده من و قاتل ها. می گفتیم از اسم هایی که من به کمک «علی اردابد» برایشان و پرونده شان گذاشته بودیم و آنها هم از چیزهایی که کرده بودند و هنوز نه من و نه قاضی شان نمی دانستیم. وقتی از شان می پرسیدم، که چرا قتل کردید، فکرش را می کردید و اینکه چه باوری دارید، همه شان یک چیز را می گفتند: «خون، بالاخره دامن قاتل را می گیرد.»

Mortazavi Saeid 01
.

حالا شده است حکایت سعید مرتضوی قاضی بدنام.  نام او به تیرماه پیوند خورده است. ده سال پیش، او عامل مرگ زهرا کاظمی بود. کسی جلوی او که تازه سری بین سران جمهوری اسلامی  با بستن مطبوعات در آورده بود، را نگرفت تا شش سال بعد که در تیر ۸۸، بعد از راهپیمایی ۱۸ تیر جوانان معترض به انتخابات را روانه بازداشتگاه -بخوانید شکنجه گاه- کهریزک کرد.

و باز تیر ماه ۹۲، حکم او صادر شد. خون دامن او را گرفت اما دریغ در سرزمینی که عدالت سایه است ، بدان شکل که حاکم خواهد نه آنکه ملت انتظار دارند.

سعید مرتضوی آنطور که خبرگزاری ها نوشتند که او ۲۰۰ هزار تومان جریمه شد و منفصل از خدمت. دویست هزار تومان بله. و چه خوش گفت شاعر ملی مان، احمد شاملو در «کاشفان فروتن شوکران» (گوش کنید) که؛

از مرگ …
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
با روئی پی افکندن …
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

 

بله. در سرزمینی که نرخ سرعت غیر مجاز اش بیش از دویست هزار تومان است، کسی که دستش به خون آلوده است، دویست هزار تومان جریمه می شود. آن هم رای غیر قطعی که می تواند در دادگاه تجدید نظر حتی کمتر هم شود. شاید به واسطه ی سالها خدمت سلطان.

یادتان هست ۱۴ سال پیش، بسیج و انصار به کوی دانشگاه حمله کردند و در نهایت بعد از یکسال، همه متهمان تبرئه شدند و اروجعلی ببرزاده، سربازی ساده به جرم دزدیدن یک ریش تراش محکوم شد. یادتان هست؟ 

چند ماه اخیر که بحث دادگاه عوامل مرگ حداقل سه نفر در بازداشتگاه کهریزک شروع شد، با اینکه امیدی نداشتم اما در دلم می گفتم شاید سلطان دلش بخواهد از یکجا شروع کند. شاید صادق لاریجانی که وعده تحول قوه قضاییه را داده، می خواهد سعی کند. چه بدی دارد. یکبار دیگر دندان روی جگر بگذاریم و ببینیم چه می شود اما باز هم نشد. دامن مرتضوی ِ قاتل، لکه دار شد اما نشد. آخر ۲۰۰ هزارتومان شد کاریکاتوری از مجازات برای او!

«خون، بالاخره دامن قاتل را می گیرد»، من شوربختانه هنوز به این جمله باور دارم. دلم پیش خانواده زهرا کاظمی ست. امیر جوادی فر عزیز.  خانواده کامرانی و حتی روح الامینی . خون این قربانیان بالاخره دامن قاتلان را می گیرد، شک نکن. 

بیشتر بخوانید و ببینید:
– کاریکاتوری از مانا نیستانی / ایران وایر
 یک قرن در رویای «عدالت خانه» / مجمع دیوانگان
– آی خانه دار! سبدت رو وردار بیار! / ف. م. سخن
احساس عدالت / راز سر به مهر
– محکومیت مرتضوی، شرمساری عدالت/ نعیمه دوستدار

بالاخره دادگاه سعید مرتضوی

Mortazavi Saeid 01
.

امروز دادگاه سعید مرتضوی برگزار شد. پشت درهای بسته و غیرعلنی. 

برای من تعجبی نداشت. انتظار داشتید با این همه خودش شیرینی که برای نظام جمهوری اسلامی کرده، نظام او را در مقابل افکار عمومی محاکمه کند؟ اگر چنین کند، تکلیف خدمتگزاران فعلی نظام چه شود. مثلا همین وحید حقانی مباشر رهبر که همه جا هست. اگر او ببیند سعید امامی به وقتش واجبی خورانده شد، سعید مرتضوی بعد از توقیف یکصد نشریه و جنایت های کهریزک زندانی شد، آیا وحید حقانی ، نمی ترسید؟ اینکه او هم روزی چنین شود؟

اتفاقا همه مقاومت خامنه ای برای این است که خدمتگزاران اش، در حاشیه امن باشند وگرنه مجلس هفتم تصویب نمی کرد که ارکان زیر نظر رهبر، از تحقیق و تفحص مصون باشند. 

از دادگاه سعید مرتضوی چیز زیادی بیرون نمی آید. اتهام او بخاطر مرگ چهار معترض در کهریزک است که به حکم رهبر و نزدیکانش با آنها برخورد شد. یعنی خامنه ای نمی دانست؟ مگر خود او ۲۹ خرداد ۸۸، فرمان سرکوب نداد. اگر امروز مرتضوی به دادگاه برده شده، فقط بخاطر اختلافات داخلی ارکان نظام است. باز می گویم به اجرای عدالت برای او تا وقتی این نظام است، امیدی ندارم . با این حال چون به عدالت نسبی نگاه می کنم، فکر می کنم مرتضوی بخشی از تاوان روزهای سرمستی ظالمی اش را پس می دهد. او که فکر می کرد خدمات اش، جایگاهی رفیع برایش می آورد، امروز خوار، به دادگاه برده شد و حتی همراهانش اجازه حضور در دادگاه نیافتند… این مجازات کافی نیست اما کمی از درد ظلم دیده ها کم می کند…