بایگانی برچسب: نیویورک

چرا آمریکا احمدی نژاد را به کشورش راه داد؟


.

احمدی نژاد برای نهمین بار در هشت سال اخیر به آمریکا آمد و رفت. برخی دوستانم که می دانند من آمریکا هستم، معمولا در سه ، چهار سال اخیر، موقع سفر او ، می پرسند که چرا آمریکا احمدی نژاد را  راه می دهد. برخی که کمی حساس تر اند ، حتی این را می گذارند به حساب توافقات پشت پرده و جمع بندی می کنند که “بله آقا، اینها همه دست شان در یک کاسه است!”

من نمی دانم دولت آمریکا چه قصدی داشته اما در این چهار سال زندگی در آمریکا درک کرده ام که نه تنها کار آمریکا درست است، بلکه می تواند یک مفهوم معنا دار برای دیگران هم داشته باشد.

آمریکا میزبان مقر دائم سازمان ملل متحد است. آمریکا پذیرفته که مقرر سازمان ملل در آمریکا باشد و رهبران کشورها بدون مشکل به آن سفر کنند. قانونی هم دارد که این رهبران تنها در محدوده ای از حریم مقر سازمان ملل اجازه حضور داشته باشند و نتوانند از آن خارج شوند.

مثلا چون ایران در آمریکا سفارت ندارد دیپلمات های ایران در نیویورک ۱۲ مایلی مقر سازمان ملل و در دفتر حفاظت از منافغ واشنگتن تنها تا ۲۵ مایلی می توانند تردد کنند.

آمریکا در بیش از شصت سال استقرار مقر سازمان ملل در نیویورک به این تعهد اش وفادار بوده و به همین دلیل شاهدیم سرشناس ترین مخالفان آمریکا هم بخاطر حضور در مجمع سالانه سازمان ملل، این امکان را داشته اند تا به آمریکا سفر کنند. آدم هایی که احمدی نژاد در مقابل آنها به حساب نمی آید. افرادی چون فیدل کاسترو یا همین دو سال پیش، معمر قذافی.

برگردیم به موضوع. به نظرم آمریکا ضمن تحمل حضور احمدی نژاد،  تحمل و مدارای خودش را به دنیا نشان داده است. اینکه او به آمریکا آمده ، از آمریکا انتقاد کرده، موضوع هلوکاست و اسراییل را زیر سوال برده که خیلی برای آمریکاییان مهم است. و از همه مهتر که به  یازده سپتامبر تردید وارد کرد. البته امسال کمی عقب نشست و ادعایش را پس گرفت.

به نظرم باید کمی معقول تر به ماجرا نگاه کنیم. در ماجرای حضور احمدی نژاد در نیویورک ، چه کسی برد، چه کسی باخت؟ احمدی نژاد آمد، حرف زد و رفت. اما ارزش آمریکایی ماند. اینکه مخالف من آمد و رفت. اینکه آزادی وجود دارد.

به ایران خودمان نگاه کنیم. خارجی پیشکش، داخلی ها آزادی حرف زدن ندارند. آیا بهتر نیست بجای اینکه بپرسیم چرا آمریکا راه داد، بگوییم خب آمریکا راه داد چون ظرفیت اش را داشت. اما احمدی نژاد که رفت، چه بدست آورد؟

فصل خشونت؛ به بهانه کتک خوردن مهمانپرست در نیویورک

این فیلم کنک خوردن رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران است:


.

.

دروغ چرا.  از دیدن این فیلم نه دلم خنک شد، نه کیف کردم. تازه تاسف هم خوردم.

شاید تعجب می کنید. و لابد می خواهید بگویید سیگارچی دلت خوش است ها. اینها پدر ملت را در می آورند، بذار دلمان خنک شود.

شاید این مطلب را بخوانید ، بگویید بابا سیگارچی خارج نشستی و از روی شکم سیری حرف می زنی. نه اتفاقا ، اخلاقیاتی که من از شما مردم در ایران دیده ام، چنین من را ناراحت و نگران کرده است. راستش من همیشه فکر می کنم بزرگترین دلیل انحراف انقلاب ۵۷ این بود که خشت اول انقلاب کج گذاشته شد. از همان اول نطفه انقلاب با خون و اعدام بسته شد، پس چرا تعجب می کنید این حکومت سی و چندساله اعدام هایش در جهان زبانزد نباشد.

این نکته باید آویزه گوش همه باشد که اگر مبارزه می کنند، اگر قصد شان سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی است، آیا جانشین آن هم قرار است مثل جمهوری اسلامی باشد؟ آیا قرار است رهبران فعلی اش را ببرد پای چوبه دار، بی محاکمه اعدام کند؟ آیا می خواهد کینه و انتقام جای عدل و عدالت را بگیرد؟ اگر پاسخ آری ست که تو را جان عزیزان تان پس انقلاب نکنید. چون ۵۷ که از چاله به چاه افتادیم، این دفعه از چاه به اعماق زمین می رویم!

باشد. دل شما خنک شود، اما دل من از این چیزها خنک نمی شود. وقتی روزهای بعد از انتخابات ۸۸ در خاطر ملت ما هست، وقتی جواب باتوم و گاز شان با سکوت همراه بود، چرا ما باید برگردیم به روزهای عقب تر؟ چرا باید برگردیم به خشونت های ۵۷٫

باز دروغ چرا، این خشونت آن هم در نیویورک من را برد به تشنج ها در روزهای اخیر در کشورهای مسلمان علیه فیلم موهن به پیامبر اسلام. چه فرقی بین این مهاجمین به سخنگوی وزارت امور خارجه ایران و مهاجمان به سفیر آمریکا در بنغازی هست؟ بله این دیپلمات ایرانی ست و آن دیپلمات آمریکایی اما مهاجمان یک دسته اند. یک گروه اند. متعصب ها، بی منطق ها، خشونت طلب ها.

حتی اگر این حمله به سخنگوی وزیر امور خارجه آمریکا در ایران بود اینقدر ناراحت نمی شدم. آن هم در آمریکا.

۱- آمریکا برغم این همه اختلاف با ایران، برغم این همه کینه که مقام های جمهوری اسلامی دارند و برغم همه این پرچم سوزی های رسمی در ایران که خدا می داند چقدر اینها را ناراحت می کند، سخاوتمندانه تنها برسم میزبانی سازمان ملل، تا حد امکان خللی در میزبانی از نمایندگان ایران نداشته است. از رجایی، خامنه ای تا خاتمی و این اواخر احمدی نژاد که خانزاد شده است.

۲- در جایی – نیویورک – که به مسالحه و تحمل معروف است.  در شهر تمدن های متفاوت اما صلح جو.

عده ای از ایرانیان که لابد مقیم این کشور اند  و با فرهنگ آمریکایی آشنا هستند به یک دیپلمات حمله می کنند و او را کتک می زنند. شاید بگوییند بد دهنی کرد، فحش داد. باشد. فرض که داد، این جوابش است؟ شما به عنوان یک شهروند حق دارید ، بروید شکایت کنید، درست است که مصونیت پارلمانی دارند اما اگر جرم کرده اند ، گوش شان را می گیرند می اندازند بیرون.

۳- برای این هموطنان متاسفم. نمی دانم گرایش سیاسی شان چیست. برخی سایت ها نوشته اند  از گروهی بودند که عکس هایی از مریم رجوی جمل می کردند. چون معلوم نیست، فضاوت نمی کنم. اما آقایانی که به او حمله کردید. آیا فرقی بین شما و گروه فشار در داخل ایران است؟ آنها هم هر حرفی را با کتک جواب می دهند.

 

رژیم نامشروع

من باور دارم حکومت ایران از ۲۲ خرداد ۸۸ نامشروع است. یعنی اعتبار ندارد. یعنی حتی به قانون جمهوری اسلامی هم ، قانونی نیست. اما آیا مخالفت با چنین حکومتی به یک شهروند این زمانه اجازه می دهد اعضای آن دولت را در کوچه ای بیابد و کنک بزند؟


.

پس ننشینیم و ژست نگیریم و بگوییم کاری که مصری ها و تونسی ها کردند، ما سی سال پیش کردیم. نه. ما هنوز حرف مان را با خشونت می زنیم. هنوز مخالف مان را در هر رده ای باشد کتک می زنیم. کسی هم نبیند، می کشیم اش!

نمی دانم سخنرانی باراک اوباما را شنیدید یا نه. این بخش را از سایت وزارت امور خارجه آمریکا نقل می کنم:

امروز ما باید این موضوع را در نظر داشته باشیم که آینده ی ما توسط افرادی همچون کریس استیونز مشخص می شود، نه قاتلان او. امروز ما باید این موضوع را مطرح کنیم که این خشونت در میان اعضای سازمان ملل متحد جایگاهی ندارد.
به خاطر داشته باشید که مسلمانان در مقابل افراطی‌گری بیشترین آسیب را دیده‌اند. همان روزی که غیرنظامیان ما در بنغازی کشته شدند، یک افسر پلیس ترکیه در استانبول تنها چند روز پس از مراسم ازدواجش کشته شد، بیش از ده یمنی در یک بمب‌گذاری در صنعا جان باختند و چندین کودک افغان زخمی شدند.
زمان آن فرا رسیده که خشونت و سیاست پشت سر آن رها شود. در مسائل مختلف ما با یک انتخاب میان آینده و گذشته مواجه هستیم و نمی‌توان در این انتخاب اشتباه کرد. باید دم را غنیمت شمرد. آمریکا آماده است تا با همه افرادی که به دنبال داشتن آینده‌ای بهتر هستند، همکاری کند.
آینده به افرادی که مسیحیان قبطی را در مصر مورد هدف قرار دادند، متعلق نیست بلکه ازآن افرادی است که در میدان التحریر مصر شعار «مسلمانان و مسیحیان یکی هستند» سر دادند. آینده متعلق به افرادی که زنان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند متعلق نیست بلکه باید توسط دخترانی که به مدرسه می‌روند، شکل گیرد. آینده نباید به افرادی که منابع یک کشور را به غارت می‌برند، متعلق باشد بلکه باید ازآن دانشجویان، کارگران، صاحبان مشاغل و افرادی باشد که به دنبال آبادانی برای همه مردم هستند.
آینده به افرادی که به پیامبر اسلام (ص) توهین کردند، متعلق نیست. با این همه، افرادی که این توهین را محکوم کردند، باید همچنین توهین به ساحت حضرت عیسی (ع)، تخریب کلیساها و انکار هلوکاست را محکوم کنند. بیایید حملاتی را که به مسلمانان و زائران شیعه انجام می‌شود، محکوم کنیم.
زمان آن فرا رسیده که به سخنان گاندی توجه کنیم: ناشکیبایی و بی‌صبری به نوع خود خشونت و مانع رشد روح دموکراسی واقعی است. ما باید درکنار یکدیگر در راستای دستیابی به جهانی همکاری کنیم که در آن تفاوت‌ها باعث ایجاد تحکیم در روابط شود. این منظری است که آمریکا از آن حمایت می‌کند.
میان اسراییلی‌ها و فلسطینی‌ها آینده نباید به افرادی که از صلح حمایت نمی‌کنند، تعلق پذیرد. بیایید افرادی را که به دنبال افزایش مناقشات در فرآیند صلح هستند، مورد توجه قرار ندهیم. مسیر پیش روی فرآیند صلح خاورمیانه دشوار است اما هدف آن مشخص است. با توجه به چنین رویکردی در قبال صلح لازم است توافق‌هایی در این زمینه میان طرفین صورت پذیرد و آمریکا از تمامی جناح‌هایی که در این مسیر حرکت می‌کنند، حمایت می‌کند.
در سوریه آینده نباید متعلق به فردی باشد که مردم را می‌کشد. اگر دلیلی برای اعتراض در جهان وجود داشته باشد، آن دلیل آزار کودکان و حملات موشکی به آپارتمان‌ها است. ما باید با یکدیگر همکاری داشته باشیم تا اطمینان حاصل شود که خواسته‌های شهروندان سوری محقق می‌شود.
ما در کنار یکدیگر از افرادی که در سوریه به دنبال اتحاد هستند، حمایت می‌کنیم. این افراد به دنبال کشوری هستند که در آن تمامی مردم در مورد نحوه اداره کشور اظهار نظر کنند. این چیزی است که مورد حمایت آمریکا است و نتیجه همکاری‌های ما خواهد بود. در حقیقت آمریکا با تحریم‌ها و اعمال فشار به دنبال این هدف است. باور ما بر این است که در سوریه افرادی که به دنبال این اهداف هستند، مشروعیت لازم را برای حکومت دارند.
درباره ایران باید گفت که تهران در استفاده از موقعیت برای نشان دادن صلح‌آمیز بودن برنامه‌های هسته‌یی‌اش بازمانده است و نتوانسته به تعهدات خود به سازمان ملل متحد جامه عمل بپوشاند. بگذارید به وضوح بگویم آمریکا می‌خواهد این مساله را از طریق دیپلماسی حل کند و اعتقاد ما بر این است که هنوز زمان و فضای لازم برای این کار وجود دارد اما این زمان نامحدود نیست. ما به حقوق کشورها برای دستیابی به انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز احترام می‌‌‌‌گذاریم اما یکی از اهداف سازمان ملل متحد این است که از صلح آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌یی اطمینان حاصل شود. اشتباه نکنید: ایرانی که دارای تسلیحات هسته‌ای باشد، چالشی قابل کنترل نیست و تهدید‌هایی از جمله از میان بردن اسراییل، ایجاد بی‌ثباتی در وضعیت اقتصاد جهانی و ایجاد ناامنی در منطقه خلیج فارس را به دنبال خواهد داشت. وجود تسلیحات هسته‌ای در ایران می‌تواند به نوعی در منطقه ایجاد رقابت کند و باعث زیرپا گذاشتن قرارداد‌های بین‌المللی شود. به همین دلیل، برخی کشورها دولت ایران را مسئول می‌دانند و آمریکا تلاش می‌کند تا از دسترسی ایران به سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری شود. 

 

می بینید، درست در جایی و شهری که درباره نفی خشونت حرف زده می شود، عده ای ایرانی به بهانه برخورد با یک دیپلمات نظام نامشروع جمهوری اسلامی ایران، دست به خشونت می زنند. دردناک نیست؟

مدتهاست که باور کرده ام بعد از بی توجهی حکومت به خواست مشروع مردم در سال ۸۸، دیگر دوره دوره خشونت شده است. یعنی سابقه تاریخی ما هم نشان می دهد که اگر ۲۸ مردادی روی داده، بعد سرخوردگی شکل گرفته، بعد سیلابی آمده که همه را برده است. سال ۸۸ ، سکوت و تظاهرات سکوت، وقتی با سرکوب مواجه شد، سرخوردگی عمومی پیش آورد. حالا شعله های خشونت، را می شود دید که می خواهد جبران کند….

تعجبی ندارد وقتی گروه بدنامی که از نطقه خشونت طلب بوده ، رسما پا به عرصه می گذارد و میدان دار مبارزه سیاسی می شود، بیش از این نمی شود انتظار داشت.

امیدوارم توانسته باشم دغدغه ام را بروشنی منتقل کنم. اینکه حتی ما اگر با مقام های جمهوری اسلامی مخالف باشیم، نباید مثل آنها راه خشونت در پی بگیریم.

لطفا پای همین مطلب نظرتان را بگذارید.

 

سفر اروپا-۲۷/ بازگشت به نیویورک و پایان سفر

ساعت دو بعد از ظهر رسیدم نیویورک. برای برگشت به خانه، منتظر اتوبوس هستم تا فکر کنم حدود ده شب برسم خانه.

وقت دارم دوری در نیویورک بزنم. نیویورک را دوست دارم. شهری با برج های سر به فلک کشیده و همیشه شلوغ. البته آنقدر دوست ندارم که اینجا زندگی کنم اما هیجان و پویایی نیویورک را دوست دارم.

چند عکس برای حسن ختام سفرم از نیویورک می گذارم. با این توضیح که این عکس ها در خیابان هفت و حد فاصل خیابان های ۳۸ تا ۴۲ گرفته شده و البته میدان تایمز:


.