بایگانی برچسب: کهریزک

چرا واکنش هیجانی؟‌ عصبانیت از عربستان، بی‌تفاوتی به کهریزک

همین اول بگویم که کار تعرض یا همان شبه تجاوز پلیس فرودگاه جده ی عربستان کار بدی بوده و باید از سوی دستگاه دیپلماسی ایران تا حصول نتیجه پیگری شود. شکی نیست. اما ذهن من به چیز دیگری در گیر است. چرا گاهی واکنش های جامعه ایران به رویدادهای پیرامونش، متفاوت و متناقض است.

Protest Saudi Arabia Tehran

تجمع اعتراضی مردم در مقابل سفارت عربستان در تهران

 

صورت مساله:

آنطور که انتخاب نوشته، دو نوجوان ایرانی بعد از مراسم حج در فرودگاه جده به مشکل می خورند. ماموران بازرسی آنها را با سختگیری ادامه می دهند و به بخشی دیگر آنها را می برند و گویا ضمن برهنه کردن شان، بخش های جنسی بدنشان را بیش از حد نرمال مورد بازرسی و لابد آزار قرار می دهند. گروه پزشکی همراه حجاج ایرانی تاثیر این تعرض را تایید کرده است.

* متعاقب آن چند اتفاق افتاد. مقام های دولتی از جمله وزارت امورخارجه اعلام کردند پیگیر ماجرا هستند

* برخی علمای مذهبی حکومتی (مثل مکارم) بحث تحریم حج عمره را مطرح کردند‌‌. علمای مستقل‌تر (محمود امجد) حتی صراحتا خواستار تحریم شدند

* جو ضد عربی که مدتهاست منتظر فرضت است که علیه عرب و اسلام و سرزمین حجاز موضع بگیرد، دست به کار شد بخصوص گاهی نژاد پرستانه ضد عرب نوشت.

* جوک های تجاوز خیلی زود فراگیر شد

* نهایتا بازی پرسپولیس در تهران با تیم عربستانی که با گل «طارمی» و آن حرکت بعد از گل اش، نفت روی اتش بود

.

می خوام نظر شما را هم بدونم در وبلاگم:چرا واکنش هیجانی؟‌ چرا گاهی واکنش های جامعه ایران به رویدادهای پیرامونش، متفاوت و…

Posted by Arash Sigarchi on Saturday, April 11, 2015

همه این رویدادها موضوع را چنان جدی کرده که در عکس بالا می بینید. عده ای به مقابل سفارت عربستان در تهران رفته اند.

چند سوال و مقایسه

اینکه جامعه ایران به چنین رویدادی واکنش نشان می دهد، خوب است. نشانه خوبی از اینکه جامعه زنده است و هوشیار.

اما سوال اول- چرا مردم به ماجرای تجاوزهای کهریزک واکنشی نشان نداد؟

تابستان ۸۸، در جریان اعتراض های انتخاباتی ماجرای کهریزک افشا شد. جوانان بازداشتی با باتوم و بدنی مورد آزار جنسی ماموران قرار گرفتند. فاجعه تر آنکه حداقل سه نفر به نام های امین جوادی، محسن روح‌الامینی و محمد کامرانی‌فر به قتل رسیدند.

جامعه واکنش چندانی نشان نداد. شاید بخشی بخاطر فضای امنیتی و ترس آن روزها بود.

سوال دو- چرا به گروگانگیری پنج مرزبان واکنش نشان می دهیم اما قتل هشت مرزبان توجه مان را جلب نمی کند؟

بهمن ماه سال ۹۲، گروه موسوم به «جیش العدل» که بازمانده گروه «عبدالمالک ریگی» است، پنج مرزبان ایرانی را گروگان گرفت. دو ماه اعتراضات فیس بوک و توییتری شروع شد که بی ربط نیست اگر بگوییم همصدایی افکار عمومی موجب شد این گروه چهارتن را آزاد کند. جز گروهبان دانایی فر که فروردین امسال جسد اش به ایران رسید. البته که واکنشی به همراه نداشت. اما رویداد مهمتر، ابتدای امسال بود. هشت مرزبان ایرانی شامل چهار درجه دار و چهار سرباز، به قتل می رسند و باز پای گروه جیش العدل در میان است. اما تقریبا واکنش عمده ای نمی شود. چرا؟ عددی حساب کنیم، هشت از پنج بزرگتر است. کیفیت هم باشد، گروگان کجا، قتل کجا. بقیه مولفه ها ثابت هستند: مرزبان در دو رویداد مشابه اند. گروگان‌گیر مشابه.

چند احتمال:

من جامعه شناس نیستم اما به عنوان یک روزنامه نگار که رویدادها را می بینم و ثبت می کنم، چند جای پا می بینم و احتمال. بخوانید و نظر بدهید:

– چقدر دولت ایران در تهییج و سکوت در قبال رویداد ها نقش دارد؟‌ آیا دولت جایی مثل گروگان ها که می تواند کاری پیش ببرد و اعتباری کسب کند، خود به جریان می پیوندد و اگر چیزی مایل نباشد،‌ سکوت می کند؟‌

– جامعه سرخورده ایران به دنبال توجیه غفلت خود است؟‌ دو ماه پیش «یونس عساکره» دستفروش خرمشهری که از فقر خود را سوزانده بود، واکنشی نشان نداد. همان موقع در افغانستان، دختری بنام «فرخنده» به قتل رسید. در ایران برای یونس عساکره واکنشی شکل نگرفت اما جامعه مدنی افغانستان ماجرای فرخنده را دنبال کرد تا به عذرخواهی رسمی و محاکمه مسببان منجر شد. آیا جامعه ایران به نوعی از بی تفاوتی های گذشته اش ناراحت هست و حالا که ماجرای عربستان اتفاق افتاده دنبال احیای روحیه معترض خود است؟

– آیا ماجرای عربستان بخاطر بحث های هویتی برجسته تر شد؟ گروهی که مخالف جمهوری اسلامی هستند، همه چیز را از چشم اسلام و عرب ها می بینند. برای همین کلا جو ضد عربی دارند. به این گروه اضافه کنید کسانی که دغدغه ملیتی دارند و معتقدند ایران باید در منطقه دست بالا را داشته باشد. مجموعه این گروه ها، حالا که بهانه وجود دارد، دیدگاه های متعصبانه و گاهی نژاد پرستانه خود را بیاد می کنند.

– چقدر ماجرای عربستان، حکومتی است؟ جمهوری اسلامی ایران و عربستان در بدترین دوران روابط خود در دهسال اخیر قرار دارند. هرچند با تغییر دولت ایران و شاه عربستان نشانه هایی از تلاش برای بهبود روابط دیده می شود اما ماجرا یمن باز دو کشور را از هم دور کرده است. عربستان ایران را به حمایت از «حوثی» ها متهم می کند و ایران می گوید عربستان به یمن تجاوز کرده است. آیا حکومت می تواند پشت این جریان باشد که افکار عمومی خود را همراه کند تا ضد عربستان باشد؟‌

دوست دارم نظر شما را هم بدانم….

 

خون دامنت را می گیرد آقای مرتضوی، شک نکن!

وقتی در ایران زندانی بودم، چند شبی ، من را برای تنبیه یا شاید رعب، در بند قتلی ها نگه داشتند. تجربه نابی بود. آنهایی که خبر قتل های شان را در روزنامه ام نوشته بودند، شده بودند همبند من. بجای ترساندنِ من، شده بود گعده من و قاتل ها. می گفتیم از اسم هایی که من به کمک «علی اردابد» برایشان و پرونده شان گذاشته بودیم و آنها هم از چیزهایی که کرده بودند و هنوز نه من و نه قاضی شان نمی دانستیم. وقتی از شان می پرسیدم، که چرا قتل کردید، فکرش را می کردید و اینکه چه باوری دارید، همه شان یک چیز را می گفتند: «خون، بالاخره دامن قاتل را می گیرد.»

Mortazavi Saeid 01
.

حالا شده است حکایت سعید مرتضوی قاضی بدنام.  نام او به تیرماه پیوند خورده است. ده سال پیش، او عامل مرگ زهرا کاظمی بود. کسی جلوی او که تازه سری بین سران جمهوری اسلامی  با بستن مطبوعات در آورده بود، را نگرفت تا شش سال بعد که در تیر ۸۸، بعد از راهپیمایی ۱۸ تیر جوانان معترض به انتخابات را روانه بازداشتگاه -بخوانید شکنجه گاه- کهریزک کرد.

و باز تیر ماه ۹۲، حکم او صادر شد. خون دامن او را گرفت اما دریغ در سرزمینی که عدالت سایه است ، بدان شکل که حاکم خواهد نه آنکه ملت انتظار دارند.

سعید مرتضوی آنطور که خبرگزاری ها نوشتند که او ۲۰۰ هزار تومان جریمه شد و منفصل از خدمت. دویست هزار تومان بله. و چه خوش گفت شاعر ملی مان، احمد شاملو در «کاشفان فروتن شوکران» (گوش کنید) که؛

از مرگ …
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
با روئی پی افکندن …
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

 

بله. در سرزمینی که نرخ سرعت غیر مجاز اش بیش از دویست هزار تومان است، کسی که دستش به خون آلوده است، دویست هزار تومان جریمه می شود. آن هم رای غیر قطعی که می تواند در دادگاه تجدید نظر حتی کمتر هم شود. شاید به واسطه ی سالها خدمت سلطان.

یادتان هست ۱۴ سال پیش، بسیج و انصار به کوی دانشگاه حمله کردند و در نهایت بعد از یکسال، همه متهمان تبرئه شدند و اروجعلی ببرزاده، سربازی ساده به جرم دزدیدن یک ریش تراش محکوم شد. یادتان هست؟ 

چند ماه اخیر که بحث دادگاه عوامل مرگ حداقل سه نفر در بازداشتگاه کهریزک شروع شد، با اینکه امیدی نداشتم اما در دلم می گفتم شاید سلطان دلش بخواهد از یکجا شروع کند. شاید صادق لاریجانی که وعده تحول قوه قضاییه را داده، می خواهد سعی کند. چه بدی دارد. یکبار دیگر دندان روی جگر بگذاریم و ببینیم چه می شود اما باز هم نشد. دامن مرتضوی ِ قاتل، لکه دار شد اما نشد. آخر ۲۰۰ هزارتومان شد کاریکاتوری از مجازات برای او!

«خون، بالاخره دامن قاتل را می گیرد»، من شوربختانه هنوز به این جمله باور دارم. دلم پیش خانواده زهرا کاظمی ست. امیر جوادی فر عزیز.  خانواده کامرانی و حتی روح الامینی . خون این قربانیان بالاخره دامن قاتلان را می گیرد، شک نکن. 

بیشتر بخوانید و ببینید:
– کاریکاتوری از مانا نیستانی / ایران وایر
 یک قرن در رویای «عدالت خانه» / مجمع دیوانگان
– آی خانه دار! سبدت رو وردار بیار! / ف. م. سخن
احساس عدالت / راز سر به مهر
– محکومیت مرتضوی، شرمساری عدالت/ نعیمه دوستدار

زخم کهریزک هنوز تازه است حتی بعد از سه سال


.

 امروز سرکارم، گزارش مراسم سالگرد قربانیان کهریزک را پوشش دادم.

بعید می دانم کسی یادش رفته باشد. درست در اوج اعتراض ها، سه سال پیش، در چنین روزهایی خبرآمد که فرزندان ملت را در بازداشتگاهی در جنوب تهران آزار داده اند. کشته اند. جنازه روی جنازه.

رسوایی که فراگیر شد، رهبر جمهوری اسلامی دست پیش را گرفت. گفت که ببندند و مسببان آن را مجازات کنند اما مگر می شود باور کرد که او نمی دانست. مگر ندا، یک روز بعد از خط و نشانهای ۲۹ خرداد ۸۸، در امیرآباد نقش بر زمین نشد.

می گویند سه تن و من می گویم چهار نفر: محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر. به همراه رامین آقازاده قهرمانی. جان شان را در آن خراب شده از دست دادند. همین .

محاکمه مسببان آن هم شوخی بود. درست مثل محاکمه عوامل کوی دانشگاه اول که در نهایت یک ریش تراش دزد مجازات شد.

سعید مرتضوی، قاضی که در مقام دادستان تهران در آن زمان دستور به انتقال متهمان به کهریزک داده بود، نه تنها راست راست در شهر می چرخد که تازگی ها شده مدیرعامل تامین اجتماعی. می بینید.

زخم کهریزک برای من هنوز تازه است. مگر می شود یادم برود. شما چطور؟

—————

پس نوشت – این هم گزارش امروزم در سایت خبری ام، روزنگار

سومین سالگرد قربانیان کهریزک با اعتراض، نیمه تمام ماند