متعاقب این مطلب ، “سایت های زنجیره ای اصولگرایان” این مطلب را عینا نقل کردند. البته خوشحالم که مطلب را بدون تغییر نوشتند و فکر من در همه این سایت ها دوباره انتشار یافت اما نامردانه تیتر زده اند. و خواسته اند به نوعی موسوی را با نوشته من خراب کنند.
من حامی موسوی نیستم. “حامی موسوی” یک تعبیر سیاسی است که قاعدتا به کسانی که ارتباطی شبکه ای با ایشان باید داشته باشد که متاسفانه من نداشته ام. چون اولا در ایران نبوده ام که راه چنین ارتباطی باشد ، و ثانیا ، آقای موسوی اصرار دارند که ارتباطی با فعالان خبری یا سیاسی خارج از کشور نداشته باشد تا به این ترتیب بهانه به دست سناریو نویسان نیفتد. (هرچند شاید در انتخابات به ایشان رای داده باشم. )
اما ماجرای اعدام. همانطور که در این مطلب نوشته ام من با مجازات اعدام مخالفم. این مجازات را غیر انسانی می دانم بنابراین عبدالحمید ریگی ، عبدالمالک ریگی و حتی آن قاتل بد نام “حفاش شب” هم نباید اعدام می شد.
این نظر خیلی مناقشه برانگیز است. برخی معتقدند آدمی مثل خفاش شب یا سعید حنایی ، محصول جامعه بیمار هستند و تنها اعدام او یعنی چشم بستن به تخلفات جامعه ای که او را چنین بار آورد.
در مورد قاتلین تروریست هم وضع به گونه ای حساس تر است. نواب صفوی و گروهش در پی ترور چهره های سرشناس دهه ۴۰ ، اعدام شدند. حکومت وقت اینها را به خاطر قتل های سیاسی اعدام کرد. حالا فکر کنید اگر این قتل ها سال ۵۶ اتفاق می افتاد و زمانی که آنها در انتظار اجرای حکم اعدام در زندان بودند ، ناگهان انقلاب پیروز شده بود. فکر می کنید باز اعدام می شدند؟ حداقل انقلابیون جدید ، با تاج گل سراغ شان می رفتند و حتما جامعه آن روز هم آنها را می پذیرفت.
حرف من این است که جامعه و برخی می توانند قاتل را قهرمان بدانند. اتفاقا ترس از همین نکته است که به حکومت ها اجازه می دهد مخالفان دست به اسلحه خودشان را حذف فیزیکی کنند.
فرض کنید موضوع اعدام قاتلان بالفطره یا قاتلان سیاسی (مسلح) را فعلا معلق کنیم ،
بیایید در مورد نوع ساده تری از اعدام ها بحث کنیم. همان ها که در دو سال اخیر به اعدام دلآرا دارابی و بهنود شجاعی منجر شده است. قصاص در مجازات ما وجود دارد اگر کسی را کشتی ، اگر خانواده مقتول رضایت ندهد ، باید کشته شوی. مشکل از همین جا شروع می شود.
شنیده اید گاه حکومت اجرای مجازات سنگسار را موقتا لغو می کند ؟ چرا ؟ مگر اجرای سنگسار ، جرای حکم خدا نیست و نباید تعطیل شود؟ مدعیان دین می گویند ، مصلحت به حاکم شرع اجازه می دهد که اجرای حکم خدا را موقتا تعطیل کند. من می گویم وقتی چنین چیزی می تواند اجرای حکم خدا را تعطیل کند ، پس می توان آن را دائمی کرد.
جو عمومی در زمان اعدام این دو مثال به گونه ای بود که از خانواده مقتول می خواستند رضایت بدهند تا این دو اعدام نشود. به یاد داشته باشیم در دنیای مدرن قانون را مردم می سازند نه هیچ نیروی فرا بشری. بنابراین ، من می گویم باید حکومت به مجازات قاتل بیاندیشد ، مجازاتی سخت که خانواده مقتول خیالش بابت خون عزیزش راحت باشد که پایمال نمی شود. مثلا قاتل به ابد محکوم شود و هیاتی هر پانزده سال رفتار او را مرور کند ، که یکی از اعضای این هیات ، یک عضو خانواده مقتول یا نماینده شان باشند که اگر پشیمانی واقعی را ملاحظه کردند ، رای به آزادی یا آزادی مشروط فرد بدهند. (این یک پیشنهاد است)
بحث من این است که وقتی به خانواده مقتول از سوی حکومت این حق داده می شود که فردی را در عوض خون عزیزشان بکشند ، این یعنی همچنان دار برپاست.
جامعه ایران هنوز برای لغو مجازات اعدام آماده نیست اما این دلیل نمی شود که من ایده آل ام را نگویم. بگذارید باز تر کنم. اگر الان کسی اعضای خانواده ام را به قتل برساند ، من از محکمه می خواهم به جای اعدام او را بدون امکان تخفیف ، تا ابد ، زندانی کند. وقتی چنین مجازاتی وجود دارد ، چرا اعدام؟
این بحث در این سوی دنیا خیلی جدی دارد دنبال می شود هرچند که از ۵۰ ایالت آمریکا ، هنوز ۳۷ ایالت انواع اعدام را اجرا می کنند.
—————–
پس نوشت - برخی در طرح مطلب قبلی ، گلایه مجدد کردند از مطلبم در مورد اعدام احسان فتاحیان . برعکس تبلیغات دوستانی بر علیه آن مطلب ، من تاکید داشتم که نه تنها او نباید اعدام می شد که حتی بنا بر جرایمی که حکومت برایش نوشته بود ، او حتی مستحق زندان هم نبود.
اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر ازشهروندان کشور بدون انکه توضیحات روشن کننده ای از اتهامات و روند دادرسی ومحاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان ومردان خدمتگزار وشهروندان عزیز کشور ماشده است.
وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت ومکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت. چگونه است که امروز محاکم قضایی از آمران وعاملان جنایتهای کهریزک و کوی دانشگاه و کوی سبحان وروزهای۲۵ و۳۰ خرداد وعاشورای حسینی میگذرند وپرونده های فساد های بزرگ را باز نشده می بندند وبه صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد ماه آگاهی وحق جویی پنج نفر را با حواشی تردید بر انگیز به چوبه های دار می سپارند؟ آیا این است آن عد ل علوی که به دنبالش بودیم؟
ساعت ۲ بامداد است. مهدی پیغام می دهد فرزاد کمانگر اعدام شد ، می گویم فکر نکنم ، خلیل بهرامیان دو روز پیش با خانواده اش دیدار کرد ، می گوید بازار شایعه داغ است. می گویم خدا کند شایعه باشد.
چند دقیقه بعد مهدی لینک فارس را می نویسد. خبر گنگ فارس فقط یک چیزش مشخص است ، فرزاد و چهارتن دیگر اعدام شدند.
نمی دانم کی ، اما مطمئنم روزی ، اعدام از سرزمینم رخت می بندد.
در هفته های اخیر بسیار شنیده ایم که برخی از متهمان حواث پس از انتخابات به اعدام محکوم شده اند. متاسفانه حکومت ایران دو جوان به نام های محمدرضا علیزمانی و آرش رحمانی پور را که پیش از انتخابات دستگیر شده بودند را اعدام کرد تا از بقیه زهر چشم بگیرد.
من فکر می کنم اگر مردم همانطور که همیشه فریاد می زدند “نترسید ، نترسید ، ما همه با هم هستیم” ، متحد باشند آنها دوباره این جنایت را تکرار نخواهند کرد. به این فیلم تاثیر گذار برای توقف اعدام توجه کنید :
مهدی کروبی و میرحسین موسوی ضمن اعتراض به تداوم وضعیت موجود نسبت به احکامی که بدون رعایت مراحل دادرسی برای اعدام برخی از شهروندان صادر شده اعتراض کرده و نسبت به اجرای عجولانه آن نیز ابراز تاسف کردند . در این دیدار که صبح شنبه در منزل مهدی کروبی برگزار شد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی با ابراز تاسف نسبت به اعدام برخی از شهروندان خواستار رسیدگی قانونی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر شدند . موسوی و کروبی با اشاره به پرونده کسانی که اعدام شدند گفتند : ” به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از جریان برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است و به گفته وکلایشان آنها تنها توانسته اند دیداری کوتاه با موکلان خود داشته اند و مراحل دادرسی برای آنها انجام نشده است . به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن است .”
موسوی و کروبی تاکید کردند :” بازداشت های گسترده فعالان سیاسی ، مطبوعاتی و دانشگاهی به اتهام اعتراض جهت دفاع از حقوق خودشان غیرقانونی است و این در حالی است که روند اعتراف گیری از این زندانیان نیز مغایر با مبانی اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد . ”
کروبی و موسوی با اشاره به خطبه های احمد جنتی در نماز جمعه این هفته ضمن ابراز تاسف از بیان چنین مسائلی از زبان امام جمعه موقت تهران گفتند : “متاسفانه به جای آنکه از تریبون نماز جمعه برای دعوت مردم به تقوا استفاده شود خطیب نماز جمعه با توصیه به قوه قضائیه مبنی بر اینکه اگر در ۱۸ تیر ضعف نشان نداده بودید و دستگاه قضایی چند نفر را اعدام کرده بود حادثه روز عاشورا به وجود نمی آمد ، مسئولان را به برخورد و کشتار مردم و ترغیب می کند و عملکرد برخی مسئولان برای اعدام شهروندان به اتهاماتی مبهم و واهی را تبرئه می کند . و این جای بسی تاسف است که تریبون نماز جمعه به جایگاهی برای تشویق به خشونت گرایی و ترغیب مسئولان برای اعدام شهروندان تبدیل شده است . ”
موسوی و کروبی تنها راه خروج از بحران و بازگشت آرامش به کشور را آزادی زندانیان سیاسی و رفع توقیف مطبوعات ، رفع پلمپ احزاب و برگزاری انتخابات آزاد دانستند و تاکید کردند : “اکنون اکثریت مردم برای احقاق حقوق خود بدون هیچ گونه واهمه ای در میدان حضور دارند و خواست آنها نیز برگزاری انتخابات آزاد می باشد که متاسفانه گویا صدای اکثریت مردم شنیده نمی شود . ” کروبی و موسوی تداوم وضع موجود را موجب وارد شدن ضربه به اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که حاصل رنج و فداکاری ملت ایرات است دانستند و افزودند : ” به نظر می رسد که در میان برخی از مسئولان کشور توهم توطئه نسبت به تغییر ساختاری در نظام شکل گرفته است که این تفکر کشور را به سقوط می کشاند و اصل نظام را با خطر رو به رو می سازد .”
کروبی و موسوی تاکید کردند : “اکثریت مردم تنها حق خود را می خواهند و به دنبال تغییرات ساختاری در اصل نظام نیستند ولیکن به نظر می رسد که حاکمیت نسبت به همین صدای حق خواهی مردم نیز احساس خطر می کند در حالیکه شنیدن این صدای اکثریت و پاسخ به آن تنها راهکار خروج از بحران است .”
گفتنی است کروبی و موسوی از مردم دعوت کردند که در راهپیمایی ۲۲ بهمن حضوری گسترده داشته باشند . منبع
——————————-
پس نوشت – دیشب در این یادداشت پیش بینی کردم که این دو به این اعدام غیر قانونی می پردازند و چه خوب شد.
زمانی که حکم اعدام سه عضو انجمن پادشاهی صادر شده بود ، من یک تحلیل نوشتم که گفتم حامیان سلطنت الان در یک وزن کشی قرار دارند. آنها تقریبا بعد از اعدام های اول انقلاب ، به نسبت سایر فعالان سیاسی مثل مجاهدین ، چپ ها و غیره ، کمتر قربانی داشتند. به همین دلیل به نظرم حکم اعدام اولین وزن کشی سلطنت طلب ها بود. متاسفانه این طیف – سلطنت طلب ها – کاملا از مردم ایران و مطالبات شان دور هستند و درک دقیقی از وقایع امروز ایران ندارند. سه عضو انجمن پادشاهی پارسال آذر ماه اعدام شدند و اکنون هم دو عضو دیگرشان اعدام شدند.
به این دلیل می گویم سلطنت طلبان با وضع امروز ایران بی گانه اند که هنوز ادبیات شان ، نشان می دهد درک درستی از ایران سی سال اخیر ندارد. بیانیه شاهزاده رضا پهلوی را مقایسه کنید به موضع گیری موسوی و کروبی در بالای این مطلب. خودتان می توانید قضاوت کنید.
داشتم با خودم فکر می کردم که آیا موسوی و کروبی برای اعدام دیروز بیانیه می دهند یا خیر . به نظرم آمد که نمی دهند. چون تقریبا اصلاح طلبان همیشه با گروه هایی که به عنوان محاربه محکوم می شوند ، مرز بندی مشخصی دارند. مثلا گروه ریگی را همه این طیف در داخل محکوم می کنند.
اما خب این اعدام خیلی با قبل فرق دارد. البته در گذشته هم مواردی بوده اند که سر بیگناه بر بالای دار رفته ، اما تقریبا همه مطمئن هستند که این دو آنگونه که نظام مدعیست ، گناهکار نبوده اند. به همین دلیل همچنان امیدوارم موسوی و کروبی در بیانیه هایی که بزودی خواهند داد ، به این موضوع ولو ضمنی اشاره کنند.
در همین افکار بودم که بیانیه مشارکت را دیدم. در مورد محتوای بیانیه زیاد حرفی ندارم اما می خواهم بگویم این حرکت مشارکت در واکنش به یک اعدام سیاسی قابل توجه است. این اولین بار است که یک حزب مجوز دار در داخل ، نسبت به اعدام کسانی که به گفته مقام های قضایی “با یک تشکل معاند در ارتباط بوده اند” ، واکنش نشان داده است.
ای کاش زودتر از این مشارکت به این نقش خود پی می برد اما اکنون هم که آمده ، میمون است و باشد که حرکت احزاب در چنین بابی ، مانع خودسری های قوه قضاییه شود.
حزب مشارکت ، این نامه را خطاب به رییس قوه قضاییه نوشته و هفت سوال را از وی مطرح کرده است. تقریبا می شود حدس زد که رییس قوه قضاییه پاسخ آن را نمی دهد. اما این سوال ها را ببینید:
۱- آن افراد در چه زمانی دستگیر شده اند؟و علت دستگیری انها چه بوده است؟
۲-این افراد که طبق قرائن چند ماه قبل از انتخابات دستگیر شده اند با چه منطقی در دادگاه حوادث انتخابات شرکت داده شده اند؟ و اعترافات انها چه ارتباطی با انتخابات داشته است؟
۳- نحوه اخذ اعترافات از آنها چگونه بوده است؟و غیر از اعترافات چه مدارک مستند و محکمه پسندی در اثبات جرائم انها وجود دارد؟
۴-آیا مراحل قانونی دادرسی عادلانه در مورد انها رعایت شده است؟ آیا به وکیل تعیینی دسترسی داشته اند؟آیا وکیل انها توانسته است با آنها ملاقات کند؟ آیا فرصت کافی برای مطالعه پرونده به متهمان و وکلای انها داده شده است؟
۵-ایا ادعای موجود در مورد فریب متهمان توسط بازجویان و وعده سبک شدن حکم در صورت ارائه اعترافات ساختگی صحت دارد؟و اگر چنین باشد آیا اساس چنین دادگاهی مخدوش نمی باشد؟
۶-آیا اعتراف در دادگاه نمایشی با کارگردانی متهم اصلی جنایت کهریزک که خود مسئولان جدید قضایی از معترضین اصلی آن بوده اند می تواند به عنوان مبنایی برای صدور چنین احکام سنگینی قرار گیرد؟
۷-آیا حد اقل رافت اسلامی در مورد این متهمان و خانواده آنهایعنی امکان برگزاری آخرین دیدار آنها قبل از اجرای حکم فراهم شده است؟
همانطور که می بینید پاسخ این سوالات مشخص است اما مهم این است که رییس قوه قضاییه پاسخ بدهدو تا اینجا که دادستان تهران در تلویزیون حاضر شده و بدون پاسخ به این سوالات ، تنها گفته اینها محارب بودند و فلان و بهمان. بگذارید من نگاهی کنم به پاسخ این سوالات:
۱- آرش رحمانی پور و محمد رضا علیزمانی ، اردیبهشت امسال بازداشت شدند. اتهام شان ارتباط با انجمن پادشاهی ایران بود.
۲- دستگاه قضایی و مشخصا سعید مرتضوی آنها را در دوران دادگاه اصلاح طلبان دستگیر شده پس از انتخابات ، آورد و وادار به اعترافاتی علیه خود کرد.
۳-این اعترافات پس از شکنجه های فیزیکی و روحی از آنها اخذ شد.
۴- مراحل دادرسی در مورد آنها به درستی رعایت نشده . هیچکدام آنها در مرحله بدوی و اعتراف در محاکم نمایشی ، اجازه داشتن وکیل تعیینی نداشتند و در مرحله تجدید نظر هر چند وکیل داشتند اما تنها یکبار به طور محدود موفق به دیدار وکیل شدند.
۵- اعترافات آنها با وعده و زور اخذ شده و معتبر نیست.
۶- کلید سناریوی اعدام این دو پیش از این و وتوسط مسوول جنایات کهریزک ، سعید مرتضوی ، نوشته شد ، بنابراین طبیعی است که ماجرا از اساس مورد تردید باشد.
۷- نه تنها رافت اسلامی در مورد آنها رعایت نشده بلکه کاملا قساوت به خرج داده شده است طوریکه امام جمعه موقت تهران ، احمد جنتی ، چنان از اجرای این حکم شتابزده خوشحال شده که خواستار ادامه اجرای اشد مجازات برای سایر متهمان شده است. این دو با یک حتی بنا بر قوانین ایران این دو محارب نیستند چون پیش از این گفته شده اتهام این دو ارتباط با گروه محارب بود. براساس قانون هر همکاری با گروه محارب ، محاربه محسوب نمی شود. ولو براساس اعترافات به زور اخذ شده ، این دو ، بمب آزمایش کرده باشند. همچنین ، به واسطه نداشتن سابقه و اعترافات صریح شان ، باید دادگاه حسب حال متهمین یک درجه به آنها تخفیف دهد که از این مساله در حکم خبری نیست. علاوه بر این ، روند اجرای حکم آنها غیر قانونی بوده است. این دو را بدون اطلاع خانواده اعدام کرده اند. این دو را بدون اطلاع وکیل اعدام کرده اند. از حق انسانی ارتباط با عزیزان ، پیش از اعدام محروم بوده اند. طول مدت دستگیری تا اعدام بسیار کوتاه است. عموما پرونده های منتهی به اعدام حداقل یکسال زمان می برند اما در این پرونده از ماه دوم سال دستگری شده اند و در ماه یازده اعدام شده اند. هرچند معمولا جمهوری اسلامی در اعدام مخالفین خطرناک گاه چنین رویه ای را رعایت می کند اما این دو متهم خطری نبوده اند . من با اعدام مخالفم اما به عنوان نمونه می خواهم به شما نشان بدهم. آیا ریگی برای نظام خطرناک تر است یا این گروه انجمن پادشاهی؟ برادر ریگی دوسال است در دست حکومت است ، حکم اعدام او هم تایید شده اما اعدامش نمی کنند. (امیدوارم اگر لایق مجازات است ، هر مجازاتی شود جز اعدام). بنابراین این شدت و عجله دستگاه قضایی ، جز سیاهکاری نیست.
قوانین برخی از کشورها ، برای قتل ، مجازات اعدام را در نظر گرفته است؛ از جمله ایران. من همیشه با مجازات اعدام مخالف بوده ام ، بخصوص اعدام هایی که قاتل پرونده آن ، در شرایطی غیر طبیعی مرتکب جنایت شده باشد.
تصور کنید ، زنی که برای دفاع از خود دست به قتل زده است؛ کودکی که پس از تحقیر یا تجاوز در صدد دفاع از خود بوده است و یا مردی که برای نجات خانواده اش در یک درگیری ، قتلی کرده است. مشخصا نمی توان این مجرمان را با کسانی که بدون دلیل قتل می کنند برابر دانست. اما خب ، قانون جمهوری اسلامی همه اینها را قاتل می داند و برابر.
الان این مصاحبه آسیه امینی با بهاالدین خرمشاهی با عنوان “روایت نزدیک از اعدام یک زن” در مورد اعدام زنی در زندان رفسنجان را خواندم که خیلی ناراحتم کرد. توصیه می کنم بخوانید. آدم دلش برای زندگی و مرگ این آدم ها که همه جرم شان قربانی خشونت جامعه ما بودن است ، می سوزد!
—————
پی نوشت - روایت تصویری رافونه برای انقلاب را از دست ندهید!
نمی خواهم اینجا یک بحث جدی را مطرح کنم اما می خواهم به موضوعی اشاره کنم که قابل توجه است. می دانیم که حقوق هر جامعه بر مبنایی نوشته شده است. تاریخ شکل گیری حقوق را هم بخوانیم همین را می گوید. اگر زمانی انسانها خدا را مبنای حقوق می دانستند ، در غرب انسان ها و تصمیمات جمعی شان را مبنای حقوق می دانند. یعنی خد انسان ها تصمیم می گیرند که چه کاری خوب است و چه کاری تخلف است.
در جمهوری اسلامی و پیش از آن در زمان شاه ، مبنی حقوق ایران از فقه اسلامی گرفته شده بود که معتقد است خداوند برای امور مهم انسان در قرآن حقوقی قرار داده که نمونه ای از آن همان مجازات های “حدود” برای جرایمی چون دزدی ، شرابخواری ، زنا ، لواط و … است.
در سالهای اخیر آنها که برای حقوق بشر فعالیت می کنند بارها اعتراض خود را به اینگونه مجازات ها که شکل خشنی چون سنگسار یا بریدن اندام یا قصاص نشان داده اند. آیا مردم هم همین اعتقاد را دارند؟ سایت عصر ایران که به نظر من یک سایت نسبتا معتدلی است یک نظر سنجی پیرامون خبر مجازات اسید پاشی اخیر انجام داده که خواندنی است.
ماجرای اسید پاشی این است که بیش از ۴ سال قبل مجید موحدی با پاشیدن اسید به صورت آمنه بهرامی، همکلاسی سابقش و دختری که درخواست های مکرر او برای ازدواج را رد کرده بود، او را کور کرد. روز پنجشنبه هفتم آذر دادگاهی در این شهر مجازات مجید موحدی را به درخواست شاکی تعیین کرده است: کور شدن با ریختن اسید به دو چشم. این حکم براساس قانون قصاص تعیین می شود که اجازه مقابله به مثل برای جرایم خشن را می دهد. مجید موحدی همچنین به پرداخت غرامت به قربانی محکوم شد.اینجا
سایت عصر ایران یک نظر سنجی راه انداخته که براساس آن سوال کرده است:
چه مجازاتی را برای عاملان اسیدپاشی بر چهره افراد (که عمدتاً دختران قربانی این پدیده هستند)عادلانه و بازدارنده می دانید؟
پاسخ ها این ها بوده اند:
+ اعدام
+بر صورت آنها هم اسید پاشیده شود
+ حبس ابد
+حبس دراز مدت
+اخذ دیه
من گزینه حبس ابد را انتخاب کردم. بخاطر اینکه براساس قوانین ایران حبس ابد حداکثر ۲۵ سال است که البته زندانی آنقدر می تواند در خواست عفو کند که عملا زودتر از این تاریخ آزاد می شود. مثلا زندانی های زیادی را دیدم که به اعدام محکوم شده بودند. بعد از چهارسال ، تقاضای عفو شان پذیرفته می شد و با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم می شدند. سه سال بعد در حالی دوباره عفو شان پذیرفته می شد که اینبار حبس شان به ۱۵ سال کاهش می یافت و اگر این اولین سابقه شان بود ، با اعمال ماده ۲۵ قانون مجازات ، پس از تحمل نیمی از محکومیت (هفت و نیم سال) آزاد می شدند.
بر این اساس به گمانم حبس دراز مدت که در اینجا نوشته شده بود کمتر از این حبس ابد است.
اما فارغ از نظر من ، نظر دیگران برایم جالب بود. به این آمار نگاه کنید:
هرچند که این یک نظر سنجی علمی نیست و نظر همه مردم ایران را در بر نمی گیرد اما آمار آن قابل توجه است. بخصوص که هنوز اینترنت در ایران بیشتر از آنکه یک وسیله ارتباطی عمومی باشد ، یک ابزار خاص تلقی می شود بطوریکه می توان متصور بود که افراد با دانش و آگاهی نسبی به آن دسترسی دارند. از طرف دیگر ، مخاطبان زیادی خارج از کشور حضور دارند که عموما با دنیای آزاد و حقوق بشر همزیستی داشته اند.
اما آمار ، از ۱۰ هزار و ۱۹۷ نفر تا این لحظه ، ۳۲/۵۶ درصد مجازات “اعدام” را برگزیده اند. و از این رقم بیشتر ، ۴۷/۹۸ درصد گزینه “بر صورت آنها هم اسید پاشیده شود” را انتخاب کرده اند. ۱۲/۳۲ درصد به “حبس ابد” رای داده اند و از پاسخ دهندگان ۵/۴۲ درصد “حبس درازمدت” و نهایتا ۱/۷۱ درصد هم گزینه “دیه” را برگزیده اند.
گزینه “بر صورت آنها هم اسید پاشیده شود” که در این نظر سنجی بیشترین رای را به خود جلب کرده همان است که علما می گویند در قرآن است و “قصاص” می نامندش. اعدام هم که صورت خود را دارد. بنابراین از این نظر سنجی چه چیزی را باید استنباط کرد؟ آیا اکثریت کاربرانی که اینجا نظر داده اند طرفدار قصاص هستند و اعدام ؟ پس حقوق بشر چه می شود؟ پس مجازات های انسانی چه می شود؟ پس ارزش های اخلاقی چه می شود؟
می پرسید ، مگر آن مرد بیشرم که پارچ اسید به صورت آمنه ریخت انسان بود؟ ارزش اخلاقی می دانست؟
می گویم ، نه . او نمی دانست اما ما می دانیم. ما انسانیم. چه خوب گفت ماهاتما گاندی که “اگر قانون چشم در مقابل چشم اجرا شود ، همه دنیا کور خواهد شد”. من فکر می کنم باید یکبار همه این موضوع را درک کنیم که حقوق بشر برای همه ما لازم است و مجازات های خشونت باری چون اعدام یا قصاص باید از زندگی ما پاک شود. این مهم وقتی به دست می آید که همه ما از حق فردی بگذریم و به حقوق والای اجتماع مان بپردازیم.
وبلاگم هنوز درگیر هکر هاست. حتما شما هم متوجه شده اید. چند هفته است که مدام وبلاگم هک می شود و گویا باید هر از چند گاهی با وقفه وبلاگ بنویسم.
از این که بگذریم سخت ناراحتم. راستش ناراحت نبودم اما از امروز صبح بد جور اعصابم به هم ریخته است. موضوع بر می گردد به صبح که داشتم خبرهای ایران را می دیدم. “یعقوب میرنهاد اعدام شد“. اول فکر کردم خبری مربوط به اعتراض به حکمش است اما وقتی سایت خبری موصوف را باز کردم در نهایت تاسف دیدم خبر اعدام او را درج کرده است. در مورد او حتما شنیده اید و خوانده اید جوانی که در قالب یک سازمان غیر دولتی در استان سیستان و بلوچستان فعالیت می کرده است. روزنامه نگار بوده و سرپرستی یک روزنامه را در استان خود داشته است.
غیر از همه اینها وبلاگی داشته که دیگر به روز نخواهد شد. بله او اعدام شد. لابد چند روز دیگر فرهاد کمانگر معلم سنندجی نیز که مدتهاست خکم اعدامش صادر شده اعدام می شود. و چنانکه سعید مرتضوی چند روز پیش خبر داده ، این چند نفر “گرداننده وبلاگ های مستهجن” نیز تا چندی دیگر اعدام می شوند!
نمی دانم حکومت را چه می شود اما حرف شیرین عبادی در گوشم زنگ می زند که می گفت هرچقدر خطر جنگ علیه ایران بالا برود ، فشار بر داخل بیشتر می شود. راست می گفت. فشار بر داخل بیشتر شده است. روز به روز هم بیشتر می شود. و در این میان چقدر احمقانه یک وبلاگ نویس “بد نام” هنوز معتقد است بایستیم تا کسی اعدام و سنگسار شود و بعد اعتراض کنیم !
راستی چه باید کرد وقتی حکومت چشم خود را به حقایق موجود بسته است و فقط مخالفان را به مرگ محکوم می کند ؟ چه باید کرد ؟
——————————-
پی نوشت – خبرهای بیشتر درباره میرنهاد و اعدام او را اینجا بخوانید