حجت الاسلام آرش سیگارچی

جمعه, می 14th, 2010

گاهی بینندگان تلویزیون زیادی به بنده لطف دارند. امروز در بالاترین دیدم ، دوستانی به بنده خطاب داده اند “حجت الاسلام آرش سیگارچی”.

بهانه شان هم یک مصاحبه ام است. در پی اعدام های اخیر ، از جمله نهادهایی در داخل ایران که موضع گیری کردند ، جامعه مدرسین و طلاب حوزه های علمیه قم و نجف موسوم به متقن بودند که نه تنها این اعدام ها را محکوم کردند بلکه شخص رهبر ایران را مسوول این اعدام ها دانستند.

در این روزها که به دلیل فضای بسته ، کمتر کسی حاضر به اظهار نظر از داخل ایران می شود ، آقای مصطفوی شجاعت کرد از این مجموعه حاضر شد این مصاحبه را انجام بدهد.

حالا این وسط دوستانی در بالاترین گویا نپسندیده اند و بنده را به لقب “حجت الاسلام” ملقب کرده اند. خب این هم نوعی واکنش است!

برعکس این دوستان ، من خیلی خوشحالم که گروه های زیادی از مردم مایل هستند در گفتگو با صدای آمریکا اعتراض خودشان را بیان کنند. اینکه یک گروه مذهبی بر علیه مذهبیان حاکم این چنین موضع می گیرد ، قابل توجه است . بگذریم .

این دو مصاحبه را در زیر ببینید:

.

.

.

—————-

پس نوشت - متاسفانه هنوز به عمامه گذاری نرسیده ام و عکسی ندارم در این مورد !

پس نوشت دو - اعتراضی نیست. حداقل زندگی در اینجا به من تحمل داده تا انتقادات را بشنوم و عصبانی نشوم.

رویاهای ایرانی در فردای آزادی

شنبه, نوامبر 7th, 2009

الان در وبلاگ “گامرون” ، “حال و هوای سایت بالاترین پس از سقوط جمهوری اسلامی” را دیدم و خواندم. جالب است رویای ما ایرانی ها برای فردای آزادی :

balatarin

دفاع از «تیتر» در بالاترین

شنبه, سپتامبر 26th, 2009

این روزها برخی در بالاترین گله مند هستند که چرا فقط همه به تیترها در بالاترین توجه دارند و از محتوا غافل شده اند اما به نظر من نیاز به توضیحاتی  هست و در اینجا می خواهم از تیتر دفاع کنم:

Balatarin 091

در روزنامه نگاری خوانده ایم ، تیتر سر مطلب است. یعنی اگر خبر را به ساختمانی تشبیه کنیم ، تیتر سقف است و خبر بنای ساختمان. ظریفی می گفت خبر سه قسم دارد و اساسا شبیه یک بوتیک است. می گفت تیتر ، همان ویترین است ، لید ویترین است و بدنه خبر ، همان محتوا و وسایل فروشی در فروشگاه است.

مثال بیراهی نبود. خودم هم در کلاس هایم برای کارآموزان خبر همین را می گفتم. تیتر همان سردر فروشگاه است. در خیابان ( یا در اینترنت) در حال گذر هستید ، ناگهان چشم تان به تابلوی مغازه ای می افتد. لحظه ای تامل می کنید. ، ترجیح می دهید کمی جلو بیایید و ویترین مغازه را برانداز کنید.

لید یا مقدمه (lead) ، همان چند جمله ابتدایی خبر است که در روزنامه نگاری تعریفی دارد. یک یا دو جمله اول خبر ، که مهمترین مطلب خبر است را لید می گویند که معمولا از سی کلمه متجاوز نیست. لید را گاهی هوک هم می گویند . هوک نه در بوکس ، بلکه هوک در ماهی گیری . یعنی همان قلابی که ماهی وقتی نوک به طعمه زد ، گیرش بیاندازد.

در بالاترین لید وجود دارد. همین توضیح که پای تیتر نوشته می شود ، لید است. حالا بماند که برخی زیاده روی می کنند و تاجایی که نرم افزار بالاترین جا بدهد ، متن می چپانند در آن. البته نمی توان انتظار داشت همه روزنامه نگاری بدانند اما می توان این را جا انداخت که بعد از تیتر ، توضیحی کوتاه در مورد آن بدهیم.

باقی که می ماند همان بدنه خبر است. یا همان محصول عرصه شده در فروشگاه. شما از سردر مغازه می فهمید که کفش فروشی است. ویترین به شما می گوید که کفش ورزشی دارد ، اما داخل فروشگاه دنبال سایز کفش مورد نظرتان می گردید. هیچ مغازه ای در سردرش نمی نویسد کتانی نایک سایز 42 ، سفید رنگ موجود است!

اما بازگردیم به بحث اصلی . تیتر در بالاترین هم نقشی به دور از تعریف تیتر در روزنامه نگاری ندارد. تیتر ، حداقل کلمات ممکن در مورد یک واقعه خبری است. گاهی تیتر یک خبر است ، گاهی تیتر ، مطلع برای ورود به خبر است.

راستی شما چطور روزنامه می خوانید؟ آیا از الف اول تا یای آخر می خوانید؟ عموم روزنامه را از نظر می گذرانند. هرجا که تیتر  و لید جذب کرد ، مطلب را می خوانند و گرنه می گذرند.

تصور کنید بازی فوتبالی درجریان است. مثل همین دربی نیامده. شما بازی را نمی توانید ببینید ، بالاترین را می گردید ، می بینید ، تیتری نوشته “استقلال صقر – پرسپولیس صفر/ یک تساوی برای آرامش بیشتر در تهران”

شما در این لحظه یک نیاز خبری دارید و آن کسب اطلاع از نتیجه بازی است. آیا با خواندن این تیتر ، نیاز شما رفع شده است؟ اگر فقط دنبال نتیجه باشد ، بله این نیاز شما با دیدن تیتر رفع شده است. حال این به حال شما بستگی دارد. می توانید به کار دیگر تان برسید یا یک رای مثبت به این رای بدهید. این مثبت شما این حسن را دارد که به دیگرانی مثل شما کمک می کند. اگر شما مدتی را صرف یافتن نتیجه بازی کردید ، اگر مثبت ها به تیتری زیاد شود ، مطمئنا دیگرانی که مانند شما دنبال این خبر بگردند ، سریعتر به نتیجه می رسند.

حال اگر نیاز شما بیش از دانستن نتیجه بازی بود. مثلا طرفدار سبز ها هستید ، و می خواهید بدانید در حاشیه چه اتفاق افتاد یا طرفدار استقلال هستید می خواهید بدانید چرا که حالا وضع تیم تان بهتر است چرا استقلال نبرد و …

من فکر می کنم باید احترام بگذاریم به مخاطب که انتخاب کند. خبر را بخواند ، تیتر را بخواند ، نظر بدهد یا ندهد. اجبار مال دنیای متمدن نیست.

حالا که بحث به اینجا رسید ، بد نیست به نکته ای اشاره کنم. یکبار دیدم دوستی در بالاترین نوشته ، “چرا مطلبی که من نوشته ام دو رای آورده اما چون آرش سیگارچی نوشته ، 100 رای آورده است؟”

این دوست بعد نتیجه گرفته بود بالاترین “باند بازی” می کند. برایم جالب بود. من اساسا یک اکانت معمولی در بالاترین دارم و تا به حال از کسی نخواسته ام لینک مطلب بلاگم را به بالاترین بفرستد یا به آن رای بدهد. * من فکر می کنم تنها شانس من این بود که از تیتر های بهتری استفاده می کنم.

تیتر خیلی مهم است. نام مسیح علی نژاد را در بالاترین جستجو کنید ، می بینید که همه مطالبش با رای بالایی پذیرفته شده اند. رمز موفقیت مسیح ، هنرش در تیترنویسی است ، بله تیتر نویسی هنر است.

——————————

* به نظرم حالا که قرار است در مورد بالاترین و اشکالاتش حرف بزنیم ، بد نیست به جای گیر دادن به تیتر و بی توجهی به محتوا ، به موضوع مهمتری پرداخته شود. در ماه های اخیر بارها دیده ام که افرادی در مسنجر یا گوگل تالک برایم لینکی می فرستند و رسما رای گدایی می کنند. می نویسند “رای بدهید تا مطلب داغ شود” و از این درخواست ها. برایم جالب است که عمدتا هم این گروه خبرهایش با همین بامبول بازی داغ می شود. به نظرم تاسف برانگیز است. جالب هم هست که آی دی هایشان هم همیشه پای خبرشان ثابت است و آدم گمان می کند سه ، چهار نفر بیشتر نیستند با آی دی های بیشمار !

یک انتقاد از بالاترین / احترام به آزادی بیان

یکشنبه, آگوست 30th, 2009

از تازه ترین وقایع در بالاترین ، حذف آقای اسفندیار (Germany) است. از قرار ایشان در مطلبی مرتضوی را جلاد نامیده و بالادار ها او را به خاطر توهین یا هر چیز دیگر حذف کرده اند. من این رویه را قبول ندارم. خودم یک بار به تنم خورده که لینکم را به دلیل اینکه عده ای مخالف بوده اند حذف کرده اند ، اما این روش خوبی نیست.

untitled

همه می دانیم که در وقایع اخیر ایران ، عده ای کشته شدند. تاریخ کشته شدن افراد هم از 25 خرداد شروع شده است. واقعا ، اگر همان 25 خرداد و شبش کسی در بالاترین می نوشت تعدادی را کشته اند ، این بالا دار ها او را حذف نمی کردند ؟

بگذارید جور دیگری بگویم. گاهی خبر ، پیش از اینکه خبر شود ، شایعه است و به نظرم خیلی باید با دقت با آنها رفتار کرد. شاید هیچکس روز 25 خرداد باور نداشت که کسی کشته شده آن هم 19 نفر در همان روز. اما وقتی با دقت این خبر منتشر شد و به پیش رفت ، رادیوی جمهوری اسلامی مجبور شد این شایعه خبری را تایید کند.

این مساله در مورد دفن بدون مجوز کشته شده ها هم رخ داد. مثلا ابتدا گفته شد که جسد های زیادی در بهشت زهرا مخفیانه دفن شده اند. خبر کلی بود و کلی منفی گرفت اما کم کم ، خبر چهره واقعی اش را نشان داد و همه دیدند که اینک حکومت با عجز سعی دارند آن را به سر کنند.

نمونه مشخص تر هم بحث ترانه موسوی است که از اقای مهدی جامی و غیره ، همه سعی کردند خبر را دروغ شاخدار بنامند. اصرار منابع خبر بر خبر خود ، موجب شد تا امروز حقیقت مرگ ترانه موسوی در بالاترین پذیرفته شود.

اما برگردیم به موضوع جنایتکار بودند مرتضوی:

- آقای سعید مرتضوی که گفته شده در بدو خدمت به دلیل پرونده اخلاقی تا مرز برکناری پیش رفته و بعد با پارتی ، سر از دادگستری تهران در آورده ، در آن ماجرا جرم کرده است.

- وقتی یک قاضی روزنامه جامعه را می بندد ، آزادی بیان را از سیصد هزار نفر (خوانندگان آن روزنامه ) دریغ می کند جانی است. جانی یعنی جنایت کار. کننده جنحه. جنایت فقط قتل و خون ریختن نیست که.

- تا 5 اردیبهشت 1379 ، آقای مرتضوی یکصد نشریه را توقیف کرد. به این ترتیب او موجب بیکاری 10 هزار نفر نیروی متخصص رسانه ها شد. زندگی آنها را به خطر انداخت و …

- آقای مرتضوی تا امروز دویست رسانه را توقیف کرده است.

- آقای مرتضوی در ماجرای قتل زهرا کاظمی – عکاس خبرنگار ایرانی-کانادایی ، به گواه محسن آرمین و سایر اعضای کمیته تحقیق در این مورد مجرم رتبه اول است.

- آقای مرتضوی عامل بازداشت روزنامه نگاران و خبرنگاران زیادی بوده است. آنها عمدتا بدون جرم مشخص بازداشت شده اند. آیا این جنایت نیست؟

- آقای مرتضوی فعالان سیاسی و وکلا را بدون دلیل بازداشت کرده است. از جمله عبدالفتاح سلطانی از سوی او به جرم جاسوسی قریب یکسال بازداشت شد. بعد البته تبرئه شد.

- آقای سعید مرتضوی به گفته متهمان پرونده وبلاگ نویسان ، عامل بازداشت و فشار آنها بوده است.

- اگر برای شما شرط جانی بودن خون ریختن است ، باید عرض کنم غیر از موضوع پرونده زهرا کاظمی ، ایشان آمریت بازداشت و شکنجه طرح موسوم به اراذل و اوباش است که تا دل تان بخواهد خون داشته است.

- به شهادت برخی از بازداشت شدگان وقایع اخیر ، آقای مرتضوی شخصا از آنها بازجویی کرده و تحت فشارشان قرار داده است.

آیا همه اینها برای جنایتکار نامیدن “مرتضوی” کافی نیست؟

اما چند نکته دیگر در مورد بالاترین :

من بالاترین را خیلی پس از آغاز به کارش رویت کردم. در ایران که بودم آنقدر غرق مسایل حاشیه ای زندان و بعد درمان بودم که اینترنت و جستجو در بالاترین برایم میسر نبود و پس از سفر به فرنگ با این پدیده خوب آشنا شدم. با این حال اعتراف می کنم علیرغم همه حسن هایش ، گاه دلم از آن می گیرد.

بارها دیده ام دوستانی لطف کرده اند و مطلبی از این بلاگ را در بالا ترین لینک داده اند و بعد حوادثی بر آن وارد می شود که آدمی از کرده خود پشیمان می شود. چند نمونه :

- مطلب من را که تیتری مشخص دارد ، فرد لینک دهنده ، به سلیقه خود تیتر می زند. مثلا این مطلب: “ردپای “برادر درخشان” در جمع کودتاچیان”. برادر یا خواهری لطف کردند به این مطلب لینک دادند و بعد به عنوان تیتر نوشتند : “آرش سیگارچی: حسین درخشان کودتاچی است!”

تیتر من یک احتمال است اما تیتر دوم یک نقل قول یا به اصطلاح فرنگی ها ، Statment است حال آنکه من چنین اظهار نظری را به قطعیت نگفته ام بلکه شواهد را کنار هم گذاشته ام. همه بحث این است که به عنوان روزنامه نگار ، مبحث تیتر نویسی را کامل  می دانم و وقتی چنین اشتباه و سحوی صورت می گیرد ، خیلی به اصل مطلب آسیب می زند.

- نمونه دیگر وقتی است که مطلبی می نویسم  که دیدگاه من است ، اما پاس مطلب اظهار نظر دیگران را می بینم که از آزادی بیان به قول خودشان دفاع می کنند. من نظرم را گفته ام و آنها هم دارند نظرشان را می دهند. هیچکدام در مورد نظر مان مدرک نداریم چون اگر داشتیم دیگر نظر نبود بلکه یک واقعیت و حقیقت بود. با این که هر دو در یک جایگاه برابر هستیم ، اما دوست نظر گذارنده خود را به حق می داند از نگاه غالب بنویسد و چون ما ایرانی ها اگر پیچ به سوراخ نرود از چکش و زور استفاده می کنیم ، به جای پیچ گوشتی ، او هم از موضع تمام حق ، سعی در مغلوب کردن من دارد. برادر یا خواهر محترم بگذار تا وقتی به واقعیت و حقیقت دست نیافته ایم ، هر کدام نظر خود را داشته باشیم ، بدون فحش ، دعوا و ناسزا.

- نکته دیگر این است که آدم می ترسد از هویتش در بالاترین مایه بگذارد. ادعایی در مورد خودم و نامم ندارم اما به محض اینکه نام من پای نظرم میاید ، گویی من سوژه می شوم و نه مطلبی که همه پای آن نظر گذاشته اند. خلق الله اگر آمده اند پای مطلب ِ “ماست سفید است” نظر بگذارند ، تا می بینند سیگارچی نامی نوشته “اما من ماست شور را دوست تر می دارم” ، اصل کار یادشان می روند و فریاد ها بر علیه ماست شور سر می دهند گویی که قصد شان اینجا چیز دیگری بود. به نظرم برای افراد و آدم هایی که اندکی مثل من اسمی دارند باید حاشیه امنی وجود داشته باشد. آیا دوست دارید هر که نامی دارد ، با هویتی مستعار به اینجا بیاید ؟

چند توصیه به دوستان بالاترین بر !

سه شنبه, جولای 7th, 2009

دوستانی لطف دارند ، لینک مطالب من را در بالاترین به اشتراک می گذارند. ممنونم از ایشان اما یک نکته. همین مطلب قبلی را اینچنین لینک داده اند:

احمدی نژاد نمی ماند! (آرش سیگارچی)

Link

باز هم از شما بابت لینک ممنونم اما فکر می کنم اون “آرش سیگارچی” ته اش کمی زیادی است. مطلب اگر مفید است خودش باید مفید باشد ، دیگر استفاده از اسم و غیره این توهم را پیش می آورد که بنده دچار مشکلات شخصیتی هستم و مایلم اسمم  آن بالا بماند !!!

یکی از دسته گل های این دوستان چند وقت پیش کلی مایه ناراحتی من و همسرم شد. رافونه چندی پیش در بلاگش نوشت که دوست دارد به موسوی رای بدهد. یک بنده خدایی این را دست گرفت و لینک داد که :

همسرِ آرش سیگارچی هم به میرحسین رای می ده

فکرش را بکنید. خودم این لینک را در بالاترین دیدم خشکم زد. بابا مردم چی فکر می کنند !

تو را به جان هر کی دوست دارید ، مراعات ما را هم بکنید. اینطوری مردم فکر می کنند ما هم مثل بعضی ها می خواهیم رهبر جنبش ، منبش بشیم بابا !

خوش آمدی بالاترین

یکشنبه, فوریه 22nd, 2009

با اینکه من خیلی تقریبا دیر با بالاترین آشنا شدم اما این دو ، سه هفته که هک شده ، خیلی حالم گرفته است. بذارید اعتراف کنم که روی وب گردی و وب نویسی ام تاثیر داشته این سه هفته. در این چند روز مدام وبلاگ بالاترین را زیر نظر داشتم مگر اینکه خبر بدهد به زودی بالاترین راه می افتد.

امروز صبح که وبلاگ بالاترین را خواندم خیلی خوشحال شدم پون خبر داده بود بزودی بالاترین می آید. بخاطر همین صفحه وبلاگ بالاترین را باز گذاشتم که در این مورد چیزی بنویسم. در همین زمان بود که دوستی پی ام داد که بالاترین آمده است بالا.

من خیلی خوشحالم. فکر می کنم بالاترین یک فروم خوب برای تمرین ما ایرانی هاست برای اشتراک نظرات و دیدگاه های مان و همچنین نقد و انتقاد. امیدوارم بالاترین دیگر دچار مشکل نشود …. ایدون باد.

در انتظار بالاترین دات کام!

پنجشنبه, فوریه 5th, 2009

سه روز است که هر چه بالاترین دات کام را می زنم ، خبری نیست و دسترسی به “بالاترین” امکان پذیر نیست. برخی می گویند دارند ارتقای سرویس می دهند برخی هم می گویند هک شده است ، هرچه باشد ، من دیگر حوصله ام سر رفته است. هکر های محترم ، ما به بالاترین عادت کرده بودیم ها !

این وسط موضع گیری رسانه های نزدیک به دولت جالب است. بخصوص خبرگزاری فارس که عملکرد بالاترین در مورد غزه را عامل هک شدن می داند !

————————

پی نوشت یک  - در مورد بالاترین اینجا بیشتر بخوانید.

پی نوشت دو – گزارش اختصاصی شهرام در مورد بالاترین را اینجا بخوانید.

پی نوشت سه – بالاخره آمد ، بالاترین!

http://sigarchi.net/Arash/Logo-001.gif  
  پنجره التهاب

   در ميان اين هزار پنجره ها
   شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه مي کند

 -----------------------
   وبلاگ آرش سيگارچی
   روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا

                    فید این بلاگ Subscribe via RSS

یافتن مطالب :