«من چفیه پدرم را می خواهم ، آقای خامنه ای»

سه شنبه, مارس 9th, 2010

حوادث بعد از انتخابات از جمله حسن هایی داشت این بود که موجب شد مردم بخشی از کسانی را که نظام به نام خانواده شهدا و جانبازان ، همواره از جامعه جدا کرده بود ، به جمع مردم بازگردند. چه بسیار کسانی که خانواده شهید بودند ویا خود سابقه جانبازی داشتند اما همسو با جنبش سبز ، در کنار مردم بودند.

دو دهه بود که نظام تلاش می کرد به هر طریق ، آنها را از مردم جدا کند اما افراد اصیلی بودند که هرگز تن ندادند به حقارت و آزاد مردانه ایستادند.

این مقدمه را گفتم تا این مطلبی را که دوستی به نام علی برایم فرستاده منعکس کنم. بخوانید نامه علی به آقای خامنه ای را :

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا

محضر مبارك ولي امر مسلمين و رهبر معظم آقاي خامنه اي

باسلام ، من يكي از فرزندان شهداي دفاع مقدسم ، شش ماه پس از تولدم پدرم در جبهه شهيد شد .

در اين بيست و سه سال كه از تولد من و شهادت پدرم مي گذرد ، تنها تصويري كه از پدرم در ذهنم نقش بسته

است ، عكسهاي آلبوم مادرم و چند دقيقه فيلم جبهه بود .

در دوران كودكي مادرم كوشش بسيار داشت تا در ذهنم قهرماني اسطوره اي از پدر داشته باشم ، اما من

قبل از هر چيز مجذوب لباس نظامي و اسلحه پدرم بودم و دراين ميان چفيه پدرم بيش از هر چيز برايم

دوست داشتني بود شايد به خاطر رنگ سفيد و سياهش كه از بقيه لباسش متفاوت بود .

به خاطر دارم كه يك روز با بيتابي كودكانه از مادرم سراغ چفيه پدرم را گرفتم ، مادرم كه نتوانسته بود به راحتي

مرا آرام كند ، در نهايت عكس شما را به من نشان داد و گفت “پدرت چفيه اش را به آقا داده و نمي شود پسش

گرفت “.

من كه از كودكي احترام و فرمانبري از شما را آموخته بودم با نگاهي پر از سوال به تصوير شما

فقط حسرت  مي خوردم و با خود مي گفتم ” اگر چفيه پدرم نزد هر كس ديگري بود آن را پس مي گرفتم ! “

به سن نوجواني كه رسيدم ديگر چفيه پدر از ذهنم خارج شده بود .

بعد از 22 خرداد 88 من به عنوان يك بسيجي فعال در همه صحنه هاي مقابله با مردم معترض حضور داشتم .

من كه نه زور و بازوي ضرب و شتم را دارم و نه شهامتش ، فقط با خواهش و تمنا از زنان و مرداني كه جاي پدر و

مادر من بودند ، درخواست متفرق شدن مي كردم .

در اين بيست و سه سال هرگز پدرم به خواب من نيامده بود ! ولي در اين ما ه ها بارها او را با چهره اي برافروخته

به خواب مي بينم ، او در خواب با پرخاش از من چفيه اش را مي خواهد !

آقا چرا يك مشت اوباش و قداره بند را با لباس بسيجي به جان مردم انداختي و افرادي همچون نقدي و رادان و

طائب را كه روابط كثيفشان با روسپي ها نقل محفل پرسنل نيروي انتظامي است بر ما حاكم كردي ؟

اين همه فقط به خاطر احمدي نژاد كه لومپن بيماري است كه در تلويزيون وزير خود را هلوي خوردني مي نامد !

آقا من مدتي است كه شبها خواب پريشان حالي پدرم را مي بينم ولي در بيداري كابوسي وحشتناك تر !

به وضوح مي بينم كه شما را همچون صدام از دخمه اي بيرون مي كشند و تفتيش مي كنند !

آقا اگر همه مي خواهند راي خود را پس بگيرند من آن راي را نمي خواهم چرا كه با نام احمدي نژاد بر آن جز

مايه شرمساري من پيش پدرم نمي باشد !

اما من چفيه پدرم را مي خواهم پس بگيرم ! من تحمل ديدن صنحه زبوني شما را در حاليكه چفيه پدرم بر دوشتان

هست ندارم ! چفيه پدرم را پس بدهيد .

وقتی بسیجی ها فرق محمد و محبت را متوجه نمی شوند !

چهار شنبه, ژانویه 6th, 2010

بدون شرح

فقط گوش کنید

سخنرانی آيت الله نورالله طبرسی نماینده ولی فقیه در استان مازندران در حضور بسیجیان  است که بسیجیان به محض شنیدن کلمهٔ “محبت” ، به خیال اینکه سخنران نام رسول خدا “محمد” را بیان کرده صلوات میفرستند.

نوآوری بدون شرح فارس:حضور يکي از خواهران بسيجي در عرصه هاي هنري

جمعه, نوامبر 27th, 2009

Fars  03

منبع

یک پرده از “ده هزار وبلاگ نویس بسیجی”

یکشنبه, ژانویه 25th, 2009

basij-rayaneh-109

بارها از ده هزار بسیجی وبلاگ نویس برای تان نوشته ام. پیش از این در دنیای بلاگستان کسانی بوده اند که مثل بقیه نمی اندیشیده اند. مثلا مذهبی بوده اند ، مثلا “حیدری” بوده اند. مثلا “عاشق رهبری” بوده اند. وبلاگ شان را که باز می کردید صدای نوحه و زجه بود. حتما بارها تا به حال دیده اید. نه ، اینها وبلاگ های آن ده هزار بسیجی نیست. شاید صاحبان شان بسیجی باشند اما آدمند. مثل ما هستند. می نویسند ، می خوانند ، نظر می دهند. واقعی اند حتی اگر اسم خودشان را بگذارند “میثم” به جای مهرداد. یا “ابوذر” به جای آرین.

من از ده هزار وبلاگی حرف می زنم که بسیج بودجه داده و راه انداخته است. برای اینکه دنیای وبلاگستان را بر هم بریزد. برای اینکه آزادی مان را به خطر بیاندازد. برای اینکه کثافت کند همه چیز را. اینها ظاهرا از خود ما هستند ، مثل ما هستند اما نیستند. اصلا آدم نیستند؛ مزدور هستند. پول می گیرند که نظر بدهند. پول می گیرند که خراب کنند ، بر هم بریزند.

به نمونه زیر توجه کنید. شخصی با اسم توجه برانگیز “تارا جون” ، “شيما” سه پیغام پشت سر هم در پای مطالبم می گذارد غافل از آنکه آی پی او ثابت است و من می فهمم. تازه اگر آی پی نبود خیلی راحت می شد از روی ” هههههههههههههههههههه” هایش فهمید. این بدشانس رفته و برای هر یادداشتی که خواسته جداگانه پیغام گذاشته ، حال آنکه من همه پیغام ها را با هم دریافت می کنم و خیلی زود فهمیدم هر سه نفر یکی هستند !

دیدگاه برای “بی بی سی آمد ؛ پیامبری برای مردمان ایرانی؟!”
نویسنده: تارا جون (آی‌پی: 82.115.23.171)
پست الکترونیک : tara_66127@yahoo.com
دیدگاه: اخي خوب شد نمرديم و پيامبري براي مردمان ايراني رو هم ديديم ههههههههههههههههههه

دیدگاه برای “سریال عوام فریبی یک رییس جمهوری
نویسنده: تارا جون (آی‌پی: 82.115.23.171)
پست الکترونیک : tara_66127@yahoo.com
دیدگاه: خوب واسه ايران له له ميزني يه سفر بيا انقدر هم پيغوم پس غوم نفرست اين خزعبلاتم پاك كن تا كسي نبينه بهت بخنده

دیدگاه برای “پاداش نظام” به بسیجی های متحصن؛ “زیارت سوریه”
نویسنده: شيما (آی‌پی: 82.115.23.171 )
پست الکترونیک : andromeda202008@yahoo.com
دیدگاه: خوب ديگه ادماي شكست خورده از انقلاب ومردم اين چيزارو نگن چي بگن هههههههه

“پاداش نظام” به بسیجی های متحصن؛ “زیارت سوریه”

شنبه, ژانویه 17th, 2009

تجمع حکومتی در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر در تهران

اولین روزهای اعتراض دانشجویان به اصطلاح بسیجیان به وقایع غزه ، نوشتم که اینها حتی اگر “دانشجو” باشند و “بسیجی” ، نه حرکت شان اصالت دارد و نه اعتراض شان.واقعا باورش برایم سخت است اما ابتدا خبر زیر را بخوانید:

اعزام دانشجويان بسيجي به سوريه
خبرگزاري فارس:اسماعيل احمدي مسئول روابط عمومي سازمان بسيج دانشجويي از اعزام 600 نفر از دانشجويان بسيجي به سوريه خبر داد.

وي در اين باره گفت: در ادامه سلسه اعتراضات دانشجويان بسيجي در اعتراضات به حملات اسرائيل غاصب و حمايت جنبش دانشجويي ايران از مردم غزه ستاد دانشجويي حمايت از مقاومت اسلامي و پيگيري مطالبات تاريخي مقام معظم رهبري اين تعداد از دانشجويان به سوريه اعزام مي شوند.

احمدي در مورد انتخاب دانشجويان اعزامي به سوريه گفت: دانشجويان برادر و خواهر بسيجي سراسر كشور كه در طول مدت 20 روز گذشته به صورت فعال طلائيه‌دار حركات دانشجويان، در كشور بوده‌اند از مسافرين اين سفر خواهند بود. منبع

دیگر بقیه خبر را نخواندم. این که هدف سفر چیست و چه خواهد بود مهم نیست. مگر هدف تا به حال چه بوده است. پس بازی بود. پس اگر نوشتم “بسیجی های یکبار مصرف” ، بی راه ننوشتم. یا اگر گفتم که “اذن جهاد خامنه ای” شوخی است و نمایش ، بی راه نبود.پیچاره ملت ایران که “خرج جاه طلبی های جمهوری اسلامی” را از جیب مردم بیچاره خود می دهد. پس باید پذیرفت که ایران در غزه و اغتشاش های آن “ردپایی” دارد.پس ایران در خاورمیانه “عامل افتراق” است تا اتکا.

بگذارید صورت مساله را یکبار دیگر دوباره مرور کنیم.

فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پنجشنبه 5 دیماه در جمع مسولان 140 بسیج دانشجویی دانشگاه های کشور اعلام کرد که ”می‌خواهیم زمینه‌ای ایجاد کنیم که اگر نیاز شد، بسیج دانشجویی به اقداماتی مشابه ۱۳ آبان دست بزند….سپاه موظف به حمایت و پشتیابی از اقدام انقلابی بسیج دانشجویی است، نه کندکننده و بوجود آورنده مانع بر سر این راه.” منبع

چهار روز بعد بعد از اولین حملات اسراییل به غزه ، آقای خامنه ای در پیامی که روز یکشنبه هشت دی صادر کرد ضمن اعلام عزای عمومی برای روز دوشنبه ، نکته مهمی را در پیامش بیان کرد:”همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر کس در این دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود”.منبع

متعاقب آن دو دسته دانشجویان بسیجی فعال شدند. دسته اول به مقابل سفارت برخی کشورها مثل مصر ، اردن و … رفتند و حتی در این میان از فرصت استفاده کردند و ساعتی باغ سفارت بریتانیا را اشغال نمودند تا اینکه دستور رسید “بس است”.

دست دوم هم به فرودگاه مهرآباد می روند و هرچند می دانند از مهرآبادشان پروازی به خارج نمی رود اما متحصن می شوند تا آنها را برای “جهاد” به غزه بفرستند. که البته نمی رسند. یک هفته از ماجرا می گذرد ، با توجه دنیا به موضع “داغ تر از آش ایران” ، جمهوری اسلامی فیتیله را پایین می کشد. به بسیجی ها دستور می دهد به خانه بازگردند. بسیجی ها دلخورند که چرا امکان جهاد به آنها داده نشده است. متعاقب آن ، امروز مسئول روابط عمومي سازمان بسيج دانشجويي از اعزام 600 نفر از دانشجويان بسيجي به سوريه خبر داد.

—————–

پی نوشت – این هم مصاحبه شهره صدر از رادیو استرالیا با من در مورد وقایع اخیر غزه و البته ایران

وای اگر خامنه ای اذن جهادم دهد ….. شب شما بخیر!

جمعه, ژانویه 2nd, 2009

این جمله برایتان آشناست؟ پیشتر ها در حاشیه هر اعتراضی از سوی گروهی موسوم به لباس شخصی ها ، گروه های فشار ، انصار حزب الله ، طلاب معترض یا هر گروه دیگر ، یکی از شعار های ثابت آنها همین بود که وقتی حسابی خون شان به جوش می آمد ، رگ گردن شان بیرون می زد ، مشت گره می کردند که :”وای اگر خامنه ای حکم جوابم دهد ، ارتش دنیا که نتواند جوابم دهد”.

هرچند خیال مان جمع بود رهبر هنوز واقعا مرجع نشده که حکم جهاد بدهد و بقولی یکشبه برای رهبر شدن ، نامه اجتهادش آماده شده است اما ترس آور بود. صداهای عصبانی که گاه آدم را می ترساند. در همه هشت سال خاتمی و حتی پیشتر ، هر نشستی ، هر جلسه ای آنها که آمده بودند این جلسه را بر هم بزنند ، همین شعار را می دادند.

چرخش زمان امروز را در مقابل این عده لاف زن قرار داده است. همان ها که منتظر بودند خامنه ای شان حکم جهاد بدهد.

با وقایع غزه که البته ایران دوست دارد آن را “جنایت رژیم صیهونیستی علیه مردم بی دفاع غزه” بنامد ، آقای خامنه ای در پیامی که روز یکشنبه هشت دی صادر کرد ضمن اعلام عزای عمومی برای روز دوشنبه ، نکته مهمی را در پیامش بیان کرد:

همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود. منبع

این عبارت 61 کلمه ای در فقه اسلامی نامش حکم جهاد است. یعنی همان که بسیجی ها ، لباس شخصی ها و انصار حزب و الله و غیره فریاد می زدند. یعنی آقای خامنه ای بالاخره به پیروانش حکم جهاد داده است.

قاعدتا باید لشکری از مؤمنان پیرو ایشان آماده شوند و برای جهاد با اسراییل بروند. اما گویا هنوز موضوع توسط مومنان جدی تلقی نشده است:

دسته اول بخشی از همان کفن پوشان هستند که رفته اند در ترمینال شماره یک فرودگاه مهر آباد بسط نشسته اند که “ما را بفرستید غزه”. البته این دسته از چند “جهت سوراخ دعا را گم کرده اند”. فرودگاه مهرآباد از شهریور پارسال دیگر پرواز خارجی ندارد و همه پرواز های خارجی تهران از فرودگاه “امام خمینی” انجام می شود. یعنی عافقیت طلبی باعث شده این رزمندگان جان برکف سخت شان باشد تا از تهران شصت کیلومتر بزنند بیرون؟ بحث دیگر این است که راه غزه از هوا بسته است. ماه هاست که این شهر در محاصره است و عملا هیچ پروازی جز پرواز های امدادی راهی به غزه ندارند. هرچند این گروه سعی دارد بگوید که خیلی است اما تا کنون تعداد شان به هزار نفر نرسیده است و البته سعی دارند از سمنان و اصفهان ، اراک و مشهد و .. نیرو بیاورند.

دسته دوم ، نوع دیگری از کفن پوشان هستند که هرچند کمی واقع گرا هستند و بدانند که راه غزه از فرودگاه مهرآباد نمی گذرد اما نمی توانند فرمان رهبر شان را نادیده بگیرند. این دست چند سفارت خانه را لیست کرده تا هر روز به یکی از آنها یک حمله کنند. این دسته از حمایت فرمانده سپاه پاسداران هم برخوردارند چه آنکه هفته پیش او گفته بود “مي‌خواهيم زمينه‌اي ايجاد كنيم كه اگر نياز شد، بسيج دانشجويي به اقداماتي مشابه 13 آبان دست بزند”. این دسته از فداییان رهبر که در مقابل دفتر حفاظت منافع مصر و سفارت کشورهایی چون بریتانیا ، اردن و عربستان پاتوق کرده اند ، هنوز نمی دانند چه باید بکنند اما می دانند که نباید به مهر آباد بروند. این دسته معمولا با توجه به شرایط جوی متغیر است. هوای آفتابی و روز تعداد شان را به سه هزار نفر می رساند و شب و یخبندان به پنجاه نفر.

دسته سوم از مومنان ، کفن پوشان و بسیجی های سابق هستند که گاه بین شان فرمانده سابق کل سپاه پاسداران دیده می شود یا گاه چهره ای مثل احمد توکلی. با این حال سالها زندگی دور از روزهای کفن پوشی ، چربی زیر پوست شان برده است. نمایندگان مجلس که معمولا هر نامه ای را در مجلس امضا می کنند بالا 240 نفر امضا دارد اینبار هرچه همت کردند نتوانستند نامه ای با بیش از 231 امضا جور کنند. جالب اینکه ابتدا این نامه با 187 امضا اعلام رسانه ای شد که پس از نهیب از دفتر آقا ، یکی از اعضای هیات رییسه نامه را تلفنی به اطلاع همکاران رساند و بدون رویت شان ، امضا گرفت. هنوز چهل و اندی نماینده این نامه را امضا نکرده اند. شاید می ترسند دولت واقعا آنها را به غزه بفرستد و شاید همان می اندیشند که رفیق شان ، محسن رضایی گفته است:

“اگر ملاحظات سياسي نبود در غزه مي‌جنگيدم”

محسن رضايي به خبرگزاري فارس گفته است:”اگر واقعاً ملاحظات سياسي در كار نبود و حضورم به نفع فلسطيني‌ها بود، امروز از همه مسئوليت‌هاي دولتي استعفا مي‌دادم و ظرف 48 ساعت خود را به غزه مي‌رساندم و در راه خدا جهاد مي‌كردم.” منبع

فکر می کنم آقای رضایی هم یادشان رفته که پیامبر اسلام تاکید کرده که برای جهاد لحظه ای هم نباید درنگ کرد بنابراین “ملاحظات سیاسی” ، “منفعت حضورم برای فلسطینیها” بهانه است.

اما دسته چهارم خیلی ها هستند که این بازی را قبول ندارند. آنها یا مومن هستند یا دین شان در حوزه شخصی شان است. آنها به فلسطین و غزه به عنوان یک رویداد انسانی می نگرند که باید با راه حل های انسانی حلش کرد. آنها باور ندارند آنچیزی را که جمهوری اسلامی می گوید. آنها دیده اند که وقتی دفتر تحکیم وحدت از بعدی دیگر به موضوع غزه نگریسته ، جمهوری اسلامی بخاطر همین چند خط خبر روزنامه ای را توقیف کرده است. آنها به همه چیز شک دارند: به شهادت ، به فلسطین ، به حماس ، به اعلام جهاد ، به ….

شما جزو کدام دسته هستید ؟

بسیجی های یکبار مصرف زنده اند ، الله اکبر

دوشنبه, دسامبر 8th, 2008

چند واقعه اخیر را که شنیدم و از بسیجی ها و کفن پوشان خبری نشد ، خیالم جمع بود که دیگر نمی آیند. چرا بیایند. خیلی های شان پست و مقام گرفته اند. اگر آن موقع امثال ما جوانان مملکت معطل بودیم ، آقایان به عنوان کارمند از اداره ای حقوق می گرفتند حتما حالا که دولت شان دمیده ، پس رییس شده اند.

باور کنید شده اند. تا دل تان بخواهد می توانم کسانی را نام ببرم که در همین سه سال از همان کارمندی و پایین تر به ریاست و مدیر کلی رسیده اند. به این اضافه کنید وام های بی حساب و کتابی که “جهرمی” وزیر کار دولت برای تقویت دولت سایه مورد نظر آقای جنتی پرداخت کرده است.

با همه اینها ، دو سه روز است که بسیجی ها که من دوست دارم یکبار مصرف بنامم شان دوباره بازگشته اند. به بهانه شانزده آذر جلوی دانشگاه بودند. یا به سفارت عربستان پریده اند و امروز هم خواندم دنبال دیوار دفتر حفاظت منافع مصر می گشتند.

به این ماجرا توجه کنید :

پس از جريانات پيش آمده در دانشگاه هاي سهند تبريز و دانشگاه زنجان که در آن دانشجويان دختر ‏توسط کارکنان دانشگاه مورد هتک حرمت قرار گرفته بودند، اکنون با کمال تاسف اين جريان به قم و دانشگاه پيام نور ‏قم کشيده شده است‎”‎‏.‏

کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت نيز در مورد جزييات اين واقعه اعلام کرد:”در اين واقعه کاظم پور معاونت فرهنگي ‏دانشگاه در اردويي به عنوان سرپرست به همراه پنج تن از دختران دانشگاه پيام نور قم که از مدير مسئولان و ‏سردبيران نشريات برتر بودند به مشهد جهت شرکت در جشنواره کشوري اعزام مي شود. در حين اردو و جشنواره اين ‏فرد با اهانت رفتاري و همچنين برخوردهاي شديد براي انجام اعمال منافي عفت تلاش کرده است، که اين اقدامات ‏موجب راهي بيمارستان شدن يکي از دانشجويان در شهر مشهد شده است، که علت اين حادثه فشارهاي عصبي بعمل ‏آمده به وي عنوان شده است.”‏

اين مقام مسوول که خود طلبه و متاهل است پس از پايان اردو با تهديد کردن اين افراد با تماس تلفني آنها را به ‏برخورد شديد در صورت طرح مساله و بازگو کردن جريانات به ارعاب آنان پرداخت.‏

این را که خواندم ، خیلی تعجب کردم. بسیجی و کفن پوش ها هستند اما گویا محرک شان خراب شده است. آنها به این چیزها که در دوره خاتمی اگر رخ می داد هفتاد روز تحصن می کردند دیگر حساسیت نشان نمی دادند. حال آنکه به برگزاری یک سمینار با حضور مصر و عربستان در کنار اسراییل اینچنین واکنش نشان می دهد. انگار کسی نمی داند دلخوری جمهوری اسلامی از عربستان بابت چیست ؟

پی نوشت – دو روز مانده است …. (نپرسید ، چهارشنبه خواهم نوشت که به چه چیز ، دو روز مانده است)

http://sigarchi.net/Arash/Logo-001.gif  
  پنجره التهاب

   در ميان اين هزار پنجره ها
   شنيدن التهاب، ديگر طبيعی جلوه مي کند

 -----------------------
   وبلاگ آرش سيگارچی
   روزنامه نگار ايرانی مقيم آمريکا

                    فید این بلاگ Subscribe via RSS

یافتن مطالب :